بریدههای کتاب لونا🌜 لونا🌜 دیروز تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 79 ژیمناستیک گفت: "گریه کن تیستو، گریه کن! برایت لازم است. آدمبزرگها جلوی گریهشان را میگیرند، ولی کار اشتباهی میکنند، چون اشکهایشان توی تنشان یخ میبندند و این همان چیزیست که باعث میشود قلبشان اینقدر سخت بشود." 0 0 لونا🌜 6 روز پیش تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 62 -تیستو، این توپها سرمایه اصلی میرپوال است. هرکدامشان با هر شلیک، میتواند چهار خانه بزرگ، به بزرگی خانه تو را نابود کنند. به نظر هیچکس نیامد که تیستو از شنیدن این موضوع، همان غروری را که آقای ترونادیس حس می کرد، حس کرده باشد. باخودش فکر کرد:"پس با هر شلیک این توپها چهار تیستو بدون خانه میشوند، چهار کارلوس بی پلکان میشوند، چهار املی بی آشپزخانه می شوند..پس با این دستگاههاست که آدم باغش را، کشورش را، پایش را، و یا یکی از اعضای خانوادهاش را از دست میدهد؟خب، که اینطور!..." 0 4 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 35 آدم بزرگها عشق غریبی دارند که چیزهای شرح ندادنی را شرح بدهند! از تمام چیزهایی که غافلگیرشان کند، ناراحت میشوند و از لحظهای که چیز تازهای در دنیا کشف شود و یا به وجودآید، کلی سعی میکنند تا ثابت کنند این چیز تازه، تازگی ندارد و قبلا هم آن را میشناختهاند. 0 5 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 43 تیستو با گوش دادن به حرف های دکتر "متخصص امراض مختلف" متوجه شد که مراقبت از انسان ها، خیلی مشکل تر از باغبانی ست. پزشک بودن، یعنی دائم در حال جنگ و مبارزه بودن و لحظهای هم درنگ نکردن. از یک طرف همیشه باید آماده باشیم تا از وارد شدن بیماری به بدن آدمها جلوگیری کنیم و از طرف دیگر باید مراقب باشیم تا سلامتی از بدن انسانها خارج نشود. تازه سلامتی یکی ست و مرض، هزارتا! 0 4 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 45 -تو بدبخت که نیستی، هستی؟ +برای شناختن بدبختی باید اول خوشبختی را بشناسیم. من مریض به دنیا آمده ام. 0 2 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 56 چیزی که تیستو از جنگ میفهمید، این بود که جنگ چیز خوبی نیست. چون خیلی آهسته درباره اش حرف می زدند. حس کردهبود که جنگ یا باید چیز زشتی باشد و یا یک نوع بیماری مخصوص آدمبزرگها. بیماریای شاید بدتر از مستی، وحشتناکتر از فقر و خطرناکتر از آدمکشی. 1 31 لونا🌜 1404/5/14 بیابان تاتارها دینو بوتزاتی 4.2 34 صفحۀ 2 0 5 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 14 به یک نقاشی دل باخته ام.نه، این جمله هم انگار چیزی کم دارد- بهتر است بگویم به مدار یک نقاشی کشیده شدهام، خودم را واگذاشتهام تا با جاذبهی سرسریاش که هر دَم گیراتر میشود، به جانبش کشیده شوم. هستی و قدرتِ ارادهی نقاشی را به حس دریافتهام، دلسپرده و گرفتارش شدهام. و حاصلِ این همه، ثمرهی نگریستن تا سرحدِ توان به آن سطحِ سرشار، عشق است-مرادم از عشق حسّ شفقّتیست به تجربه، به مأنوسیِ با چیزهای این جهان. 0 6 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 9 نوشتن از خود یکجور دستِ پیش گرفتن در برابر مرگ است و هراسِ فراموشی و فنا، مومیاییکردنِ نفس است، تمنای پیشانداختنِ محاکمه است، شلاق تطهیر است بر خود و بر میدانِ دید یا خواستِ فراهمآمدنِ پیشاپیشِ طومار اعمالیست برای روز مبادا: چنان که روسو در نخستین سطرهای اعترافاتش مینویسد در صور که بدمند، خواهمآمد این نوشته را بهدست گرفته، آواز خواهم داد: اینست آنچه کردم و اندیشیدم و بودم. 0 20 لونا🌜 1404/5/3 دروغ سوم: سهگانهی دوقلوها، کتاب سوم جلد 3 آگوتا کریستف 4.1 15 صفحۀ 52 -بچههای من بازی نمیکنند. -پس چیکار میکنند؟ -خودشان را برای گذشتن از زندگی آماده میکنند. میگویم: -من از زندگی گذشتم و هیچی پیدا نکردم. -چیزی واسه پیداکردن نیست. دنبال چی میگشتی؟ -تو. من واسه تو برگشتهام. 0 7 لونا🌜 1404/5/2 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 451 0 3 لونا🌜 1404/5/2 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 437 0 1 لونا🌜 1404/5/1 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 374 0 2 لونا🌜 1404/5/1 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 350 3 2 لونا🌜 1404/4/30 از عشق گفتن ناتاشا لان 4.1 5 صفحۀ 120 اکنون میفهمم هرچند تلاش لازمهی موفقیت یک رابطهاست، برای جلب محبت و عشق یک نفر نباید تلاشکرد. او یا تو را دوستدارد یا ندارد. دوستداشتن و دوستداشتهشدن باید آسان و بدون دردسر بهدست بیاید. 0 3 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 187 دیوارها دیگه از من محافظت نمیکنند. هیچوقت از من محافظت نکردهاند. استحکامشان فقط توهم است، سفیدیشان خدشهدار شده. 0 2 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 132 بچه میگوید: -من که سردر نمیآورم. کی تو انقلاب پیروز شد؟ چرا همهچی ممنوع است؟ چرا آنها اینقدر بدجنساند؟ 0 2 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 124 -فراموش خواهیدکرد. زندگی همین است. همهچی با گذشت زمان محو میشود. خاطرات کمرنگ میشوند، درد کم میشود. زنم مثل یک پرنده یادم میآید، مثل یک گل. او معجزهی زندگی بود، تو دنیایی که همهچی سبک و راحت و زیبا بهنظر میآمد. 1 3 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 120 -همیشه میخندید. مثل یک بچه خوشبخت و بیخیال بود. میوهها، گلها، ستارهها و ابرها را دوستداشت. 0 3 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 93 بچهمیگوید: -تنها فرق بین مردهها و آنهایی که رفتهاند همین است، نه؟ آنهایی که نمردهاند برمیگردند. لوکاس میگوید: -ولی وقتی نیستند از کجا بدانیم که نمردهاند؟ -نمیتوانیم بدانیم. 0 2
بریدههای کتاب لونا🌜 لونا🌜 دیروز تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 79 ژیمناستیک گفت: "گریه کن تیستو، گریه کن! برایت لازم است. آدمبزرگها جلوی گریهشان را میگیرند، ولی کار اشتباهی میکنند، چون اشکهایشان توی تنشان یخ میبندند و این همان چیزیست که باعث میشود قلبشان اینقدر سخت بشود." 0 0 لونا🌜 6 روز پیش تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 62 -تیستو، این توپها سرمایه اصلی میرپوال است. هرکدامشان با هر شلیک، میتواند چهار خانه بزرگ، به بزرگی خانه تو را نابود کنند. به نظر هیچکس نیامد که تیستو از شنیدن این موضوع، همان غروری را که آقای ترونادیس حس می کرد، حس کرده باشد. باخودش فکر کرد:"پس با هر شلیک این توپها چهار تیستو بدون خانه میشوند، چهار کارلوس بی پلکان میشوند، چهار املی بی آشپزخانه می شوند..پس با این دستگاههاست که آدم باغش را، کشورش را، پایش را، و یا یکی از اعضای خانوادهاش را از دست میدهد؟خب، که اینطور!..." 0 4 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 35 آدم بزرگها عشق غریبی دارند که چیزهای شرح ندادنی را شرح بدهند! از تمام چیزهایی که غافلگیرشان کند، ناراحت میشوند و از لحظهای که چیز تازهای در دنیا کشف شود و یا به وجودآید، کلی سعی میکنند تا ثابت کنند این چیز تازه، تازگی ندارد و قبلا هم آن را میشناختهاند. 0 5 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 43 تیستو با گوش دادن به حرف های دکتر "متخصص امراض مختلف" متوجه شد که مراقبت از انسان ها، خیلی مشکل تر از باغبانی ست. پزشک بودن، یعنی دائم در حال جنگ و مبارزه بودن و لحظهای هم درنگ نکردن. از یک طرف همیشه باید آماده باشیم تا از وارد شدن بیماری به بدن آدمها جلوگیری کنیم و از طرف دیگر باید مراقب باشیم تا سلامتی از بدن انسانها خارج نشود. تازه سلامتی یکی ست و مرض، هزارتا! 0 4 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 45 -تو بدبخت که نیستی، هستی؟ +برای شناختن بدبختی باید اول خوشبختی را بشناسیم. من مریض به دنیا آمده ام. 0 2 لونا🌜 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 56 چیزی که تیستو از جنگ میفهمید، این بود که جنگ چیز خوبی نیست. چون خیلی آهسته درباره اش حرف می زدند. حس کردهبود که جنگ یا باید چیز زشتی باشد و یا یک نوع بیماری مخصوص آدمبزرگها. بیماریای شاید بدتر از مستی، وحشتناکتر از فقر و خطرناکتر از آدمکشی. 1 31 لونا🌜 1404/5/14 بیابان تاتارها دینو بوتزاتی 4.2 34 صفحۀ 2 0 5 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 14 به یک نقاشی دل باخته ام.نه، این جمله هم انگار چیزی کم دارد- بهتر است بگویم به مدار یک نقاشی کشیده شدهام، خودم را واگذاشتهام تا با جاذبهی سرسریاش که هر دَم گیراتر میشود، به جانبش کشیده شوم. هستی و قدرتِ ارادهی نقاشی را به حس دریافتهام، دلسپرده و گرفتارش شدهام. و حاصلِ این همه، ثمرهی نگریستن تا سرحدِ توان به آن سطحِ سرشار، عشق است-مرادم از عشق حسّ شفقّتیست به تجربه، به مأنوسیِ با چیزهای این جهان. 0 6 لونا🌜 1404/5/14 طبیعت بیجان با صدف ها و لیمو مارک دوتی 3.8 11 صفحۀ 9 نوشتن از خود یکجور دستِ پیش گرفتن در برابر مرگ است و هراسِ فراموشی و فنا، مومیاییکردنِ نفس است، تمنای پیشانداختنِ محاکمه است، شلاق تطهیر است بر خود و بر میدانِ دید یا خواستِ فراهمآمدنِ پیشاپیشِ طومار اعمالیست برای روز مبادا: چنان که روسو در نخستین سطرهای اعترافاتش مینویسد در صور که بدمند، خواهمآمد این نوشته را بهدست گرفته، آواز خواهم داد: اینست آنچه کردم و اندیشیدم و بودم. 0 20 لونا🌜 1404/5/3 دروغ سوم: سهگانهی دوقلوها، کتاب سوم جلد 3 آگوتا کریستف 4.1 15 صفحۀ 52 -بچههای من بازی نمیکنند. -پس چیکار میکنند؟ -خودشان را برای گذشتن از زندگی آماده میکنند. میگویم: -من از زندگی گذشتم و هیچی پیدا نکردم. -چیزی واسه پیداکردن نیست. دنبال چی میگشتی؟ -تو. من واسه تو برگشتهام. 0 7 لونا🌜 1404/5/2 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 451 0 3 لونا🌜 1404/5/2 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 437 0 1 لونا🌜 1404/5/1 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 374 0 2 لونا🌜 1404/5/1 قصر آبی لوسی مود مونتگمری 4.4 241 صفحۀ 350 3 2 لونا🌜 1404/4/30 از عشق گفتن ناتاشا لان 4.1 5 صفحۀ 120 اکنون میفهمم هرچند تلاش لازمهی موفقیت یک رابطهاست، برای جلب محبت و عشق یک نفر نباید تلاشکرد. او یا تو را دوستدارد یا ندارد. دوستداشتن و دوستداشتهشدن باید آسان و بدون دردسر بهدست بیاید. 0 3 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 187 دیوارها دیگه از من محافظت نمیکنند. هیچوقت از من محافظت نکردهاند. استحکامشان فقط توهم است، سفیدیشان خدشهدار شده. 0 2 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 132 بچه میگوید: -من که سردر نمیآورم. کی تو انقلاب پیروز شد؟ چرا همهچی ممنوع است؟ چرا آنها اینقدر بدجنساند؟ 0 2 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 124 -فراموش خواهیدکرد. زندگی همین است. همهچی با گذشت زمان محو میشود. خاطرات کمرنگ میشوند، درد کم میشود. زنم مثل یک پرنده یادم میآید، مثل یک گل. او معجزهی زندگی بود، تو دنیایی که همهچی سبک و راحت و زیبا بهنظر میآمد. 1 3 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 120 -همیشه میخندید. مثل یک بچه خوشبخت و بیخیال بود. میوهها، گلها، ستارهها و ابرها را دوستداشت. 0 3 لونا🌜 1404/4/29 مدرک: سهگانهی دوقلوها، کتاب دوم جلد 2 آگوتا کریستف 4.1 12 صفحۀ 93 بچهمیگوید: -تنها فرق بین مردهها و آنهایی که رفتهاند همین است، نه؟ آنهایی که نمردهاند برمیگردند. لوکاس میگوید: -ولی وقتی نیستند از کجا بدانیم که نمردهاند؟ -نمیتوانیم بدانیم. 0 2