بریدههای کتاب آویسا آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 82 اوایل اصلا من را نمیدید. بعد متوجه حضور من شد، مثل ماری که در رؤیای آدم میلغزد و به کمین مینشیند. نگاهش، سفت و سخت، در من نفوذ کرده بود. باعث شده بود چیزی را در خودم کشف کنم که نمیشناختم، بخشی از خودم را، آنجا، در گوشهی دیگری از دنیا. 0 1 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 59 اساساً خود کلمهی قهرمان را باید دوباره تعریف کرد. شخصیت داستان تو آدمی بود که از لا به اای داستان بقیهی آدمها دنبال داستان خودش میگشت. باستانشناسی فقط یک بهانه بود. میتوانست هر شغل دیگری داشته باشد. 0 1 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 56 جنگ از روی ساحلهای شما عبور کرده، رد پاش مونده اما زندگی جریان داره. سواحل اینجا در انتظار پایان جنگی هستند که به قدری طولانی شده پاک یادمون رفته هنوز هم در جریانه، شروع کردیم به ساختن هتل، به بستن ریسه و نصب تابلوهای نئونی، اما همهش قلابیه، مثل طنابیه که بین دوتا صخره کشیده شده باشه و ما عین بندبازها روش راه میریم و هیچ نمیدونیم کِی ممکنه پاره بشه، تو برزخ زندگی میکنیم، با این زمستونی که تمومی نداره! 0 1 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 55 «اما برای شما جنگ تموم شده.» به نرده تکیه داد. «اما فقیه کافیه با پا شن ساحل رو کمی عمیقتر گود کنی، هنوز خون و استخون بیرون میزنه.» 0 2 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 48 پرسید چرا فرانسه خواندهام. «تا به زبونی حرف بزنم که مادرم نمیفهمه.» 0 0 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 12 شاید حوصلهاش را سر میبردم. اما با خودم گفتم من که مسئول خلق و خوی او نیستم. 0 0 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 479 «میتونم صدای تغییر نفس کشیدنش رو وقتی به تو نگاه میکنه بشنوم.» «وا... واقعاً؟» «هر بار تو رو میبینه نفسش بند میاد، انگار اولین باره میبیندت.» 0 8 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 476 «همهی ما هیولایِ یه نفر دیگهایم، نینا.» 0 2 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 451 اگر میتوانست خندهاش را داخل یک بطری بریزد و هرشب با آن مست شود، حتماً این کار را میکرد. 0 10 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 304 به تدریج با او احساس راحتی کرده بود؛ عادتی که آسان به دست میآمد، ولی عاقلانه نبود. 0 2 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 318 تا وقتی ندونی باید کجا رو نشونه بگیری، مهم نیست تفنگت چقدر بزرگه. 0 7 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 263 «جرم ما اینه که وجود داریم. جرم ما چیزیه که هستیم.» «نینا، تا به حال به این فکر کردی که شاید... قرار نبود وجود داشته باشین؟» «شاید این شمایین که نباید وجود داشته باشین، هلوار. هم ضعیفین، هم بزدل. زندگیتون کوتاه و پر از تعصبات احمقانهست. به پریهای چوب و یخ اعتقاد دارین، ولی وقتی قدرت واقعی میبینین، تمام تلاشتونو واسه نابود کردنش میکنین.» 0 2 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 189 عشق مهمانی بود که با آغوش باز از او استقبال میکردی و بعد دیگر نمیتوانستی از شرش خلاص شوی. 0 6 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 228 «من نمیدونم بهانهی تو چیه، شبح. این منم که حتی اگه دستم بد بیاد، از پشت میز بازی بلند نمیشم.» «واسه همین بازیکن افتضاح، ولی دوست خوبی هستی.» 0 6 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 254 نینا همراه باد و باران به داخل زندگیاش وزیده و دنیایش را زیر و رو کرده بود و ماتیاس از آن به بعد هرگز نتوانسته بود مجدداً تعادلش را بازیابد. 0 1 آویسا 1404/4/2 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 36 «من یه کاسبم. همین و بس.» «تو یه دزدی، کَز.» «خب، من هم همینو گفتم.» 0 4 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 124 چیزهایی که قبل از تولد تو اتفاق میفته، تو زندگی تو اثر میذاره، همچنان که مردم قبل از تو هم، روی تو. هرروز از مکانهایی میگذریم که اگر به خاطر افراد قبل از ما نبود، از اونجا نمیگذشتیم. اکثر ما وقتی در جایی زمان زیادی رو صرف میکنیم، تصور میکنیم این مکانها با ورود ما آغاز شدهن. اما این درست نیست. 0 2 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 87 آدم تو یه جنگ بزرگ دنبال چیز کوچیکی میگرده تا بهش معتقد بشه و وقتی پیداش کرد، محکم بهش چنگ میزنه. مثل سربازی که در سنگر موقع دعا صلیبش رو محکم میگیره. 0 1 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 60 این داستان پیچیده و غمانگیز زندگی است. قرنها انسان "شجاعت" را با برداشتن سلاح و "بزدلی" را با زمین گذاشتن سلاح یکی دانسته. 0 1 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 51 هیچ چیز اتفاقی نیست. ما همهمون به هم وصلیم. نمیتونی یه زندگی رو از زندگی دیگری جدا کنی. همچنان که نسیم رو از باد. 0 1
بریدههای کتاب آویسا آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 82 اوایل اصلا من را نمیدید. بعد متوجه حضور من شد، مثل ماری که در رؤیای آدم میلغزد و به کمین مینشیند. نگاهش، سفت و سخت، در من نفوذ کرده بود. باعث شده بود چیزی را در خودم کشف کنم که نمیشناختم، بخشی از خودم را، آنجا، در گوشهی دیگری از دنیا. 0 1 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 59 اساساً خود کلمهی قهرمان را باید دوباره تعریف کرد. شخصیت داستان تو آدمی بود که از لا به اای داستان بقیهی آدمها دنبال داستان خودش میگشت. باستانشناسی فقط یک بهانه بود. میتوانست هر شغل دیگری داشته باشد. 0 1 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 56 جنگ از روی ساحلهای شما عبور کرده، رد پاش مونده اما زندگی جریان داره. سواحل اینجا در انتظار پایان جنگی هستند که به قدری طولانی شده پاک یادمون رفته هنوز هم در جریانه، شروع کردیم به ساختن هتل، به بستن ریسه و نصب تابلوهای نئونی، اما همهش قلابیه، مثل طنابیه که بین دوتا صخره کشیده شده باشه و ما عین بندبازها روش راه میریم و هیچ نمیدونیم کِی ممکنه پاره بشه، تو برزخ زندگی میکنیم، با این زمستونی که تمومی نداره! 0 1 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 55 «اما برای شما جنگ تموم شده.» به نرده تکیه داد. «اما فقیه کافیه با پا شن ساحل رو کمی عمیقتر گود کنی، هنوز خون و استخون بیرون میزنه.» 0 2 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 48 پرسید چرا فرانسه خواندهام. «تا به زبونی حرف بزنم که مادرم نمیفهمه.» 0 0 آویسا 1404/5/2 زمستان در سوکچو الیزه شوا دوساپان 2.9 10 صفحۀ 12 شاید حوصلهاش را سر میبردم. اما با خودم گفتم من که مسئول خلق و خوی او نیستم. 0 0 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 479 «میتونم صدای تغییر نفس کشیدنش رو وقتی به تو نگاه میکنه بشنوم.» «وا... واقعاً؟» «هر بار تو رو میبینه نفسش بند میاد، انگار اولین باره میبیندت.» 0 8 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 476 «همهی ما هیولایِ یه نفر دیگهایم، نینا.» 0 2 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 451 اگر میتوانست خندهاش را داخل یک بطری بریزد و هرشب با آن مست شود، حتماً این کار را میکرد. 0 10 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 304 به تدریج با او احساس راحتی کرده بود؛ عادتی که آسان به دست میآمد، ولی عاقلانه نبود. 0 2 آویسا 1404/4/4 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 318 تا وقتی ندونی باید کجا رو نشونه بگیری، مهم نیست تفنگت چقدر بزرگه. 0 7 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 263 «جرم ما اینه که وجود داریم. جرم ما چیزیه که هستیم.» «نینا، تا به حال به این فکر کردی که شاید... قرار نبود وجود داشته باشین؟» «شاید این شمایین که نباید وجود داشته باشین، هلوار. هم ضعیفین، هم بزدل. زندگیتون کوتاه و پر از تعصبات احمقانهست. به پریهای چوب و یخ اعتقاد دارین، ولی وقتی قدرت واقعی میبینین، تمام تلاشتونو واسه نابود کردنش میکنین.» 0 2 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 189 عشق مهمانی بود که با آغوش باز از او استقبال میکردی و بعد دیگر نمیتوانستی از شرش خلاص شوی. 0 6 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 228 «من نمیدونم بهانهی تو چیه، شبح. این منم که حتی اگه دستم بد بیاد، از پشت میز بازی بلند نمیشم.» «واسه همین بازیکن افتضاح، ولی دوست خوبی هستی.» 0 6 آویسا 1404/4/3 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 254 نینا همراه باد و باران به داخل زندگیاش وزیده و دنیایش را زیر و رو کرده بود و ماتیاس از آن به بعد هرگز نتوانسته بود مجدداً تعادلش را بازیابد. 0 1 آویسا 1404/4/2 شش کلاغ جلد 1 لی باردوگو 4.6 42 صفحۀ 36 «من یه کاسبم. همین و بس.» «تو یه دزدی، کَز.» «خب، من هم همینو گفتم.» 0 4 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 124 چیزهایی که قبل از تولد تو اتفاق میفته، تو زندگی تو اثر میذاره، همچنان که مردم قبل از تو هم، روی تو. هرروز از مکانهایی میگذریم که اگر به خاطر افراد قبل از ما نبود، از اونجا نمیگذشتیم. اکثر ما وقتی در جایی زمان زیادی رو صرف میکنیم، تصور میکنیم این مکانها با ورود ما آغاز شدهن. اما این درست نیست. 0 2 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 87 آدم تو یه جنگ بزرگ دنبال چیز کوچیکی میگرده تا بهش معتقد بشه و وقتی پیداش کرد، محکم بهش چنگ میزنه. مثل سربازی که در سنگر موقع دعا صلیبش رو محکم میگیره. 0 1 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 60 این داستان پیچیده و غمانگیز زندگی است. قرنها انسان "شجاعت" را با برداشتن سلاح و "بزدلی" را با زمین گذاشتن سلاح یکی دانسته. 0 1 آویسا 1404/4/2 پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید میچ آلبوم 3.7 45 صفحۀ 51 هیچ چیز اتفاقی نیست. ما همهمون به هم وصلیم. نمیتونی یه زندگی رو از زندگی دیگری جدا کنی. همچنان که نسیم رو از باد. 0 1