بریدههای کتاب مریم محسنیزاده مریم محسنیزاده 3 روز پیش نجات از مرگ مصنوعی حبیبه جعفریان 4.3 42 صفحۀ 87 تکهتکه شدن راز آن وجود متحدی است که از هر ذرهاش خورشید به دنیا خواهد آمد. 0 4 مریم محسنیزاده 5 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 282 هرگز هرآنچه خود میتوانی به دست آوری از دیگری تمنّا نکن. 0 1 مریم محسنیزاده 5 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 268 این نکته را مسلّم پنداشتن که آدمی همیشه چنین که هست نبوده است، بیدرنگ این امیدواری را جایز میداند: همیشه نیز چنین نخواهد ماند. 0 3 مریم محسنیزاده 5 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 259 نمیدانستيم هر روزی که میگذرد بیجانشین و هر لحظه نایافتنی است. ... آه! ای که خواهی آمد، زیرکتر باش: دم را غنیمت شمار! 1 3 مریم محسنیزاده 6 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 93 آه! ناتانائیل، کاش آنچه میتوانی بدان دست یازی همان باشد که آرزویش را داری، و تملّکی کاملتر از این مجوی، شیرینترین لذّتهای حواس من تشنگیهای فرونشاندهام بوده است 0 5 مریم محسنیزاده 6 روز پیش نجات از مرگ مصنوعی حبیبه جعفریان 4.3 42 صفحۀ 11 متن خون میخواهد و خودت را قاتی کردن و افشا کردن خونِ متن است. 0 3 مریم محسنیزاده 6 روز پیش نجات از مرگ مصنوعی حبیبه جعفریان 4.3 42 صفحۀ 8 به قول داستایفسکی ستیزههای درونی مشخصهٔ انسان است. رنجهای عظیم به بار میآورد و شادیهای بسیار هم. 0 4 مریم محسنیزاده 6 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 25 ای کاش "اهمیت" در نگاه تو باشد، و نه در آن چیزی که بدان نگاه میکنی. 0 5 مریم محسنیزاده 6 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 23 ناتانائیل، آرزو مکن که خدا را جز در همهجا، در جایی دیگر بیابی. 0 51 مریم محسنیزاده 7 روز پیش سمفونی پاستورال آندره ژید 3.5 29 صفحۀ 52 چه بسا مردان و زنانی که سالهاست با هم زندگی میکنند و همدیگر را دوست دارند، اما دیوار محکم و بلندی آنها را از هم جدا میکند. و هر وقت که با هم مینشینند و با هم گفتوگو میکنند، مثل این است که با مشت به دیواری که بین آنهاست میکوبند تا از ضخامت و استحکام آن باخبر شوند. و اگر مراقب نباشند ضخامت این دیوار هر روز بیشتر میشود. 0 5 مریم محسنیزاده 7 روز پیش سمفونی پاستورال آندره ژید 3.5 29 صفحۀ 29 هر بار که زمستان میآید، آملی میگوید که امسال هم برف میآید و زمستان از همیشه سختتر خواهد بود. اما سرانجام زمستان میرود و بهار میآید و برفها آب میشوند، در زندگی هم روزهای سخت همیشه پابرجا نمیمانند. 0 3 مریم محسنیزاده 7 روز پیش سمفونی پاستورال آندره ژید 3.5 29 صفحۀ 25 چه خوب گفته است ویرژیل:«آدمی چه خوشبخت بود اگر میتوانست از بدیها بیخبر بماند.» 0 4 مریم محسنیزاده 1404/5/30 بابا لنگ دراز جین وبستر 4.4 153 صفحۀ 208 خوشیهای بزرگ زیاد مهم نیست، مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد. 0 8 مریم محسنیزاده 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 37 وقتی آدم خوشحال است، دلش میخواهد خوشحالیاش را به همه بگوید، حتی دلش میخواهد از خوشی فریاد بزند. 0 4 مریم محسنیزاده 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 4 تمام دوران کودکی به امید رسیدن به این آرزوی درست، و به امید معجزهٔ بزرگ شدن، میگذرد و وقتی بچهای بزرگ شد اغلب فراموش میکند که چه کارها میخواسته بکند، و اگر هم فراموش نکنند، آن را آگاهانه به فراموشی میسپارد. به همین دلیل هم چیزی اتفاق نمیافتد، فقط یک آدم بزرگ به جمع آدم بزرگها اضافه میشود، آن هم بدون پیش آمدن هیچ معجزهای. 0 2 مریم محسنیزاده 1404/5/29 بابا لنگ دراز جین وبستر 4.4 153 صفحۀ 19 هیچچیز مثل نامهنگاری نمیتواند استعداد ادبی آدم را شکوفا کند. 0 26 مریم محسنیزاده 1404/5/27 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 3 من در زندگی روزانهام هرگز با بچهها بچهگانه حرف نزدهام، هیچ بچهای را دستکم نگرفتهام با این نگرانی که مبادا برای فهمیدن حرفهای من، خودش هم، خودش را دستکم بگیرد. 0 12 مریم محسنیزاده 1404/5/25 مروارید جان اشتاین بک 3.9 25 صفحۀ 59 وقتی اراده بر رفتن باشد و وقتی این اراده به کلام بیان شود، نیمی از راه طی شده است. 0 3 مریم محسنیزاده 1404/5/22 بافته لاتیتیا کلمبانی 3.7 41 صفحۀ 170 گاهی فکر کردن به اینکه هر چیزی انتهایی دارد، آرامش بخش است، اینکه بزرگترین شکنجهها هم میتوانند فردا تمام شوند. 1 10 مریم محسنیزاده 1404/5/22 بافته لاتیتیا کلمبانی 3.7 41 صفحۀ 64 " لعنت به جامعهای که ضعیفان، زنان، بچهها و تمام کسانی را که باید از آنها حمایت کند، زیر پایش له میکند." 0 6
بریدههای کتاب مریم محسنیزاده مریم محسنیزاده 3 روز پیش نجات از مرگ مصنوعی حبیبه جعفریان 4.3 42 صفحۀ 87 تکهتکه شدن راز آن وجود متحدی است که از هر ذرهاش خورشید به دنیا خواهد آمد. 0 4 مریم محسنیزاده 5 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 282 هرگز هرآنچه خود میتوانی به دست آوری از دیگری تمنّا نکن. 0 1 مریم محسنیزاده 5 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 268 این نکته را مسلّم پنداشتن که آدمی همیشه چنین که هست نبوده است، بیدرنگ این امیدواری را جایز میداند: همیشه نیز چنین نخواهد ماند. 0 3 مریم محسنیزاده 5 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 259 نمیدانستيم هر روزی که میگذرد بیجانشین و هر لحظه نایافتنی است. ... آه! ای که خواهی آمد، زیرکتر باش: دم را غنیمت شمار! 1 3 مریم محسنیزاده 6 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 93 آه! ناتانائیل، کاش آنچه میتوانی بدان دست یازی همان باشد که آرزویش را داری، و تملّکی کاملتر از این مجوی، شیرینترین لذّتهای حواس من تشنگیهای فرونشاندهام بوده است 0 5 مریم محسنیزاده 6 روز پیش نجات از مرگ مصنوعی حبیبه جعفریان 4.3 42 صفحۀ 11 متن خون میخواهد و خودت را قاتی کردن و افشا کردن خونِ متن است. 0 3 مریم محسنیزاده 6 روز پیش نجات از مرگ مصنوعی حبیبه جعفریان 4.3 42 صفحۀ 8 به قول داستایفسکی ستیزههای درونی مشخصهٔ انسان است. رنجهای عظیم به بار میآورد و شادیهای بسیار هم. 0 4 مریم محسنیزاده 6 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 25 ای کاش "اهمیت" در نگاه تو باشد، و نه در آن چیزی که بدان نگاه میکنی. 0 5 مریم محسنیزاده 6 روز پیش مائده های زمینی و مائده های تازه آندره ژید 3.5 24 صفحۀ 23 ناتانائیل، آرزو مکن که خدا را جز در همهجا، در جایی دیگر بیابی. 0 51 مریم محسنیزاده 7 روز پیش سمفونی پاستورال آندره ژید 3.5 29 صفحۀ 52 چه بسا مردان و زنانی که سالهاست با هم زندگی میکنند و همدیگر را دوست دارند، اما دیوار محکم و بلندی آنها را از هم جدا میکند. و هر وقت که با هم مینشینند و با هم گفتوگو میکنند، مثل این است که با مشت به دیواری که بین آنهاست میکوبند تا از ضخامت و استحکام آن باخبر شوند. و اگر مراقب نباشند ضخامت این دیوار هر روز بیشتر میشود. 0 5 مریم محسنیزاده 7 روز پیش سمفونی پاستورال آندره ژید 3.5 29 صفحۀ 29 هر بار که زمستان میآید، آملی میگوید که امسال هم برف میآید و زمستان از همیشه سختتر خواهد بود. اما سرانجام زمستان میرود و بهار میآید و برفها آب میشوند، در زندگی هم روزهای سخت همیشه پابرجا نمیمانند. 0 3 مریم محسنیزاده 7 روز پیش سمفونی پاستورال آندره ژید 3.5 29 صفحۀ 25 چه خوب گفته است ویرژیل:«آدمی چه خوشبخت بود اگر میتوانست از بدیها بیخبر بماند.» 0 4 مریم محسنیزاده 1404/5/30 بابا لنگ دراز جین وبستر 4.4 153 صفحۀ 208 خوشیهای بزرگ زیاد مهم نیست، مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد. 0 8 مریم محسنیزاده 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 37 وقتی آدم خوشحال است، دلش میخواهد خوشحالیاش را به همه بگوید، حتی دلش میخواهد از خوشی فریاد بزند. 0 4 مریم محسنیزاده 1404/5/30 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 4 تمام دوران کودکی به امید رسیدن به این آرزوی درست، و به امید معجزهٔ بزرگ شدن، میگذرد و وقتی بچهای بزرگ شد اغلب فراموش میکند که چه کارها میخواسته بکند، و اگر هم فراموش نکنند، آن را آگاهانه به فراموشی میسپارد. به همین دلیل هم چیزی اتفاق نمیافتد، فقط یک آدم بزرگ به جمع آدم بزرگها اضافه میشود، آن هم بدون پیش آمدن هیچ معجزهای. 0 2 مریم محسنیزاده 1404/5/29 بابا لنگ دراز جین وبستر 4.4 153 صفحۀ 19 هیچچیز مثل نامهنگاری نمیتواند استعداد ادبی آدم را شکوفا کند. 0 26 مریم محسنیزاده 1404/5/27 تیستو سبز انگشتی موریس دروئون 4.5 48 صفحۀ 3 من در زندگی روزانهام هرگز با بچهها بچهگانه حرف نزدهام، هیچ بچهای را دستکم نگرفتهام با این نگرانی که مبادا برای فهمیدن حرفهای من، خودش هم، خودش را دستکم بگیرد. 0 12 مریم محسنیزاده 1404/5/25 مروارید جان اشتاین بک 3.9 25 صفحۀ 59 وقتی اراده بر رفتن باشد و وقتی این اراده به کلام بیان شود، نیمی از راه طی شده است. 0 3 مریم محسنیزاده 1404/5/22 بافته لاتیتیا کلمبانی 3.7 41 صفحۀ 170 گاهی فکر کردن به اینکه هر چیزی انتهایی دارد، آرامش بخش است، اینکه بزرگترین شکنجهها هم میتوانند فردا تمام شوند. 1 10 مریم محسنیزاده 1404/5/22 بافته لاتیتیا کلمبانی 3.7 41 صفحۀ 64 " لعنت به جامعهای که ضعیفان، زنان، بچهها و تمام کسانی را که باید از آنها حمایت کند، زیر پایش له میکند." 0 6