توی بازه زمانی که این کتابو میخوندم یه سوال همش ذهنمو درگیر کرده بود.
مگه میشه یه آدم تا این حد هیچی حس نکنه!؟
حتی الان که کلی از خوندن کتاب بادام میگذره هنوز با خودم فکر میکنم مگه میشه یه آدم حتی توی بدترین شرایطم هیچی حس نکنه!؟
شاید حتی بعضی وقتا توی موقعیتای بد دلم میخواد هیچی حس نکنم؛
اما این حس وقتی شادی و امیدواری رو حس میکنم کاملا از بین میره.
به نظرم از این کتاب میشه بزرگ ترین درسا رو گرفت.