AvayeFateme

AvayeFateme

@ftmava1389
عضویت

مرداد 1404

11 دنبال شده

2 دنبال کننده

                یاران به بسم الله گفتن رد شدند از آب
من ختم قرآن کردم و مغلوبِ گردابم
              

یادداشت‌ها

AvayeFateme

AvayeFateme

1404/5/25

        برزخ زمین کتابی است که به تازگی مطالعه کرده ام؛ رمانی علمی تخیلی که نگرشی ضد استعمارگرانه و نژادپرستانه دارد و جزء قدیمی‌ترین رمان های علمی تخیلی در ایران به شمار می‌رود. 
شخصیت اصلی داستان، جین هابل، مهندس ژنتیک و دختر رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکاست که شبی در محل کارش با موجودی هوشمند و عجیب روبه‌رو می‌شود؛ موجودی که توانایی یادگیری خارق‌العاده‌ای دارد و می‌تواند با جین ارتباط برقرار کند.
 در همان شب جین مورد حمله شش نفر که قصد گروگان گرفتن او را دارند، قرار می گیرد؛ اما بدون اینکه واکنشی نشان دهد آن شش نفر به طرز عجیبی کشته می شوند و این اتفاق مقدمه ای می شود برای اتفاقات عجیب دیگر.
وقتی تصمیم گرفتم این کتاب را بخوانم، تصور می‌کردم قرار است با اثری تخیلی و فانتزی روبه‌رو شوم؛ اما این کتاب در عین تخیلی بودن، نگاهی انتقادی به نگرش غربی دارد و نویسنده توانسته با انتخاب هوشمندانه‌ی شخصیت اصلی و نزدیک‌کردن او به رأس هرم قدرت در غرب، لایه‌های پنهان این نگرش را برای مخاطب آشکار کند.‌
در بخش‌های مختلف کتاب، گفت‌وگوهای زیادی بین جین و موجود عجیب اتفاق می‌افتندکه گاهی آنقدر طولانی، پی‌درپی و بدون بیان احساسات و اتفاقات هستند که باعث سردرگمی خواننده می‌شوند؛ به‌طوری‌که خواننده به‌جای همراهی با داستان، ناچار به توقف‌های مکرر برای درک بهتر موقعیت‌ها و جهت گفت‌وگوها می شود‌.
با اینکه داستان از ابتدا با سرعتی مناسب پیش می‌رود، اما در انتها ناگهان همه‌چیز خیلی سریع اتفاق می‌افتد؛ به طوری که خواننده فرصت کافی برای برقراری ارتباط با اتفاقات مهم پایانی را پیدا نمی‌کند.
هرچند نوشته‌ی پشت جلد کتاب جذاب است و خواننده را به مطالعه‌ی آن ترغیب می‌کند، اما بخش‌هایی از داستان را لو می‌دهد و هیجان دنبال کردن آن کم می‌کند. اگر دوست دارید با داستان قدم‌به‌قدم پیش بروید و غافلگیر شوید، پیشنهاد می‌کنم قبل از خواندن کتاب، پشت جلد آن را نخوانید.
در مجموع «برزخ زمین» اثری متفاوت در ادبیات علمی‌تخیلی ایران است که با نگاهی انتقادی به ساختارهای غرب، مخاطب را به تأمل در آن دعوت می‌کند. هرچند ضعف‌هایی در روایت و ساختار گفت‌وگوهای آن وجود دارد، اما جسارت نویسنده در پرداختن به چنین موضوعی، این رمان را به کتابی ارزشمند تبدیل کرده است.
      

25

AvayeFateme

AvayeFateme

1404/5/12

        چند وقت پیش که اسم منصور ضابطیان را از مسئول کتابخانه شنیدم، هر چه فکر کردم یادم نیامد که این آقای ضابطیان کیست؛ تا اینکه عکسش را در اولین صفحه ی یکی از کتاب هایش دیدم؛ می شناختمش؛ قبلا در مجله های مختلف چند روایتی از او خوانده بودم و چند باری هم به دنبال خواندن کتاب هایش رفته بودم اما هر بار سنگی جلوی پایم می افتاد؛ یا شخص دیگری در کتابخانه آن ها را امانت گرفته بود یا کتابفروشی تمامشان کرده بود.
توی قفسه ی کتابخانه چشم چرخاندم؛ اسم همه ی کتاب هایش عجیب بودند اما آن لحظه بیشتر از همه عنوان "چای نعنا" توجه ام را جلب کرد. دست دراز کرده‌ام که آن را بردارم اما با دیدن نوشته ی روی جلد، به شک افتاده‌ام: "سفرنامه و عکس های مراکش"
از مراکش چه می دانستم؟ تقریبا هیچ. جز اینکه یک کشور آفریقایی است و به آن مغرب هم می گویند و در جام جهانی سه سال پیش تیم فوتبالش توانسته چهام بشود؛ همین!!
آن لحظه با خودم فکر کردم که این کتاب لابد از آنهایی است که فقط در مورد فقر و بیچارگی مراکشی ها نوشته شده و بس.
خلاصه که با شک و تردید کتاب را امانت گرفتم.
فقط خواندن دو فصل ابتدایی کتاب کافی بود تا سر جایم میخ کوب شوم و تا انتهای کتاب تکان نخورم و بفهمم که نه‌خیر! این کتاب از آن دست کتاب ها نیست.
"چای نعنا" کتابی است حاصل از سفر بیست روزه‌ی منصور ضابطیان به مراکش در بهار ۹۶. کتابی که در آن ما هم به همراه آقای ضابطیان به پنج شهر مراکش سفر می کنیم و با او همراه می شویم؛ سفری با طعم چای نعنا!
سفرمان را از کازابلانکا شروع می کنیم؛ شهری در شمال غربی مراکش. اول به بازار قدیمی شهر سر می‌زنیم و با دیدن توت فرنگی های درشت آنجا سر‌ذوق می‌آییم. بعد به سومین مسجد بزرگ جهان می‌رویم. "مسجد حسن ثانی" که به دستور ملک حسن دوم ساخته شده و ۵۸۵ میلیون یورو خرجش شده است!
مقصد بعدیمان "طنجه" است؛ سومین شهر مهم مراکش. اینجا هم سری به بازار شهر می‌زنیم؛ بازاری که شبیه بازار های شمال خودمان است و پر است از دست فروش هایی که سبزی و تخم مرغ و میوه می فروشند. اصلا این شهر خود شمال است. این را زمانی می فهمیم که میدان "Grand socco" را می‌بینیم؛ میدانی سنگفرش با نخل هایی در وسط آن.
در این سفر به سراغ سه شهر دیگر مراکش هم می رویم و با مردمانشان آشنا می شویم. به "کافه ریک" فیلم کازابلانکا می رویم؛ چند روزی در "ریاذ"ی شبیه خانه های قدیمی ایرانی اقامت می کنیم و کلی کار دیگر.
ضابطیان همیشه در سفرنامه هایش گفته تجربه های شخصی اش را به اشتراک می گذارد؛ یعنی چه؟ یعنی به جای اینکه از ساختمان ها و موزه های معروف بنویسد، از بازار های محلی می نویسد؛ از غذای دست فروش‌ها و از گفت‌و‌گو هایش با مردم. چرا که به قول خودش اطلاعات مربوط به موزه ها و باغ ها را می توان با یک جست‌و‌جو ی ساده در منابع اینترنتی پیدا کرد و چیزی که نبودش در بین سفرنامه ها احساس می شود، تجربه ی برخورد با افرادی از فرهنگ های دیگر است.
تعریف ها و اوصاف های نویسنده از مکان هایی که می‌بیند، غذاهایی که می خورد و خلاصه هر کاری که می کند، به گونه ای است که مخاطب می تواند خودش را جای او بگذارد و در خانه اش به مراکش سفر کند. طعم غذا‌ها را حس کند، بنا‌های تاریخی را در ذهنش تصور کند و با مردم مراکش هم قدم شود.
کتاب شامل پنج فصل است که هر فصل آن در مورد یکی از شهر‌های مراکش است و این ویژگی به متن انسجام بیشتری می‌بخشد. البته کتاب پرش هایی هم دارد که می توان آن ها را به پای سبک نگارش آقای ضابطیان گذاشت؛ ولی باید گفت که پرش های این کتاب، کمتر از دیگر آثار این نویسنده است.
از بدی روزگار، عکس های کتاب سیاه و سفید هستند و کیفیت مطلوبی ندارند. که اگر اینطور نبود، مانند عکس های ابتدایی کتاب روح دیگری به سفرمان می بخشیدند.

شما را نمی دانم اما برای من خواندن این کتاب مثل یک سفر کامل بود؛ سفری که بعد از پایانش دلم می خواست یک لیوان چای برای خودم بریزم و روی کاناپه لم بدهم تا خستگی این سفر از تنم بیرون برود.
      

8

AvayeFateme

AvayeFateme

1404/5/6

        فعلا خوبم از مجموعه رمان هایی که باید خواند نوشته ی گری دی اشمیت نویسنده کتاب محبوب جنگ چهارشنبه ها است. داستان در مورد پسر نوجوانی به نام داگ سویتیک است که همراه پدر، مادر و دو برادرش در شهری درحومه نیویورک زندگی می کند. در شروع داستان پدر داگ شغلش را از دست می دهد و آنها مجبور می شوند به خانه ای نقل مکان کنند که از نظر داگ آشغالدونی است . در همان سال جنگ خونینی در ویتام برپاست و برادر بزرگ داگ، لوکاس، که رابطه ی چندان خوبی با داگ ندارد، برای شرکت در جنگ به ویتنام فرستاده شده است. داگ که از شهر جدید متنفر است، یک روز به صورت اتفاقی با دختری به نام لیل آشنا می شود.او با لیل همراه می شود و آن دو در در طبقه ی دوم کتابخانه ی شهر "که فقط روزهای شنبه باز می شود"، کتابی از مجموعه آثار جیمز ادوبون پیدا می کند. داگ حسابی شیفته ی این نقاشی می شود و این آشنایی مسیر زندگی اش را تغییر می دهد.
داستان از زبان شخصیت اصلی یعنی داگ روایت می شود و به نظر می رسد گری دی اشمیت به خوبی توانسته داستان را از زبان یک نوجوان به ظاهر عاصی اما در حقیقت مهربان روایت کند . "دروغ نمی گویم" که تکیه کلام داگ هنگام شرح داستان است، حسی که خانواده و اطرافیان داگ به او القا کرده اند را نشان می دهد؛ به طوری که انگار حس بی اطمینانی که آنها نسبت به او دارند، در کلام و زندگی او نفوذ کرده است.
در ابتدای هر فصل نقاشی از ادوبون چاپ شده است که در آن فصل قرار است داگ آن را نقاشی کند. البته ماجرای نقاشی ها به همین ختم نمی شود. اتفاقات و ماجرا هایی که در آن فصل برای داگ و اطرافیانش می افتد، در واقع با تصور و فهم داگ از آن نقاشی نیز ارتباط دارد.نقاشی های ادوبون که در کتاب چاپ شده اند، حقیقی هستند؛ پیشنهاد می کنم قبل از اتمام‌ کتاب، نام ادوبون را در مرورگر جست و جو کنید و نقاشی های او را به صورت رنگی ببینید.
ظرافت ها و جزئیاتی که نویسنده در داستان به آنها پرداخته است، خواندن کتاب را لذت بخش تر می کنند. در بخش هایی از داستان اتفاقات غمناکی می افتند اما لحظه هایی هم که باعث خنده خواننده می شوند و خواننده را به ادامه دادن کتاب ترغیب می کند.
هرچه که هست فعلا خوبم یک رمان نوجوان خواندنی است که می توان به نوجوان های علاقه مند به کتابخوانی معرفی کرد.
      

8

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

این کاربر هنوز بریده کتابی ننوشته است.

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.