یادداشت AvayeFateme

AvayeFateme

AvayeFateme

1404/5/12

چند وقت پی
        چند وقت پیش که اسم منصور ضابطیان را از مسئول کتابخانه شنیدم، هر چه فکر کردم یادم نیامد که این آقای ضابطیان کیست؛ تا اینکه عکسش را در اولین صفحه ی یکی از کتاب هایش دیدم؛ می شناختمش؛ قبلا در مجله های مختلف چند روایتی از او خوانده بودم و چند باری هم به دنبال خواندن کتاب هایش رفته بودم اما هر بار سنگی جلوی پایم می افتاد؛ یا شخص دیگری در کتابخانه آن ها را امانت گرفته بود یا کتابفروشی تمامشان کرده بود.
توی قفسه ی کتابخانه چشم چرخاندم؛ اسم همه ی کتاب هایش عجیب بودند اما آن لحظه بیشتر از همه عنوان "چای نعنا" توجه ام را جلب کرد. دست دراز کرده‌ام که آن را بردارم اما با دیدن نوشته ی روی جلد، به شک افتاده‌ام: "سفرنامه و عکس های مراکش"
از مراکش چه می دانستم؟ تقریبا هیچ. جز اینکه یک کشور آفریقایی است و به آن مغرب هم می گویند و در جام جهانی سه سال پیش تیم فوتبالش توانسته چهام بشود؛ همین!!
آن لحظه با خودم فکر کردم که این کتاب لابد از آنهایی است که فقط در مورد فقر و بیچارگی مراکشی ها نوشته شده و بس.
خلاصه که با شک و تردید کتاب را امانت گرفتم.
فقط خواندن دو فصل ابتدایی کتاب کافی بود تا سر جایم میخ کوب شوم و تا انتهای کتاب تکان نخورم و بفهمم که نه‌خیر! این کتاب از آن دست کتاب ها نیست.
"چای نعنا" کتابی است حاصل از سفر بیست روزه‌ی منصور ضابطیان به مراکش در بهار ۹۶. کتابی که در آن ما هم به همراه آقای ضابطیان به پنج شهر مراکش سفر می کنیم و با او همراه می شویم؛ سفری با طعم چای نعنا!
سفرمان را از کازابلانکا شروع می کنیم؛ شهری در شمال غربی مراکش. اول به بازار قدیمی شهر سر می‌زنیم و با دیدن توت فرنگی های درشت آنجا سر‌ذوق می‌آییم. بعد به سومین مسجد بزرگ جهان می‌رویم. "مسجد حسن ثانی" که به دستور ملک حسن دوم ساخته شده و ۵۸۵ میلیون یورو خرجش شده است!
مقصد بعدیمان "طنجه" است؛ سومین شهر مهم مراکش. اینجا هم سری به بازار شهر می‌زنیم؛ بازاری که شبیه بازار های شمال خودمان است و پر است از دست فروش هایی که سبزی و تخم مرغ و میوه می فروشند. اصلا این شهر خود شمال است. این را زمانی می فهمیم که میدان "Grand socco" را می‌بینیم؛ میدانی سنگفرش با نخل هایی در وسط آن.
در این سفر به سراغ سه شهر دیگر مراکش هم می رویم و با مردمانشان آشنا می شویم. به "کافه ریک" فیلم کازابلانکا می رویم؛ چند روزی در "ریاذ"ی شبیه خانه های قدیمی ایرانی اقامت می کنیم و کلی کار دیگر.
ضابطیان همیشه در سفرنامه هایش گفته تجربه های شخصی اش را به اشتراک می گذارد؛ یعنی چه؟ یعنی به جای اینکه از ساختمان ها و موزه های معروف بنویسد، از بازار های محلی می نویسد؛ از غذای دست فروش‌ها و از گفت‌و‌گو هایش با مردم. چرا که به قول خودش اطلاعات مربوط به موزه ها و باغ ها را می توان با یک جست‌و‌جو ی ساده در منابع اینترنتی پیدا کرد و چیزی که نبودش در بین سفرنامه ها احساس می شود، تجربه ی برخورد با افرادی از فرهنگ های دیگر است.
تعریف ها و اوصاف های نویسنده از مکان هایی که می‌بیند، غذاهایی که می خورد و خلاصه هر کاری که می کند، به گونه ای است که مخاطب می تواند خودش را جای او بگذارد و در خانه اش به مراکش سفر کند. طعم غذا‌ها را حس کند، بنا‌های تاریخی را در ذهنش تصور کند و با مردم مراکش هم قدم شود.
کتاب شامل پنج فصل است که هر فصل آن در مورد یکی از شهر‌های مراکش است و این ویژگی به متن انسجام بیشتری می‌بخشد. البته کتاب پرش هایی هم دارد که می توان آن ها را به پای سبک نگارش آقای ضابطیان گذاشت؛ ولی باید گفت که پرش های این کتاب، کمتر از دیگر آثار این نویسنده است.
از بدی روزگار، عکس های کتاب سیاه و سفید هستند و کیفیت مطلوبی ندارند. که اگر اینطور نبود، مانند عکس های ابتدایی کتاب روح دیگری به سفرمان می بخشیدند.

شما را نمی دانم اما برای من خواندن این کتاب مثل یک سفر کامل بود؛ سفری که بعد از پایانش دلم می خواست یک لیوان چای برای خودم بریزم و روی کاناپه لم بدهم تا خستگی این سفر از تنم بیرون برود.
      
55

8

(0/1000)

نظرات

کتاب دو دستی هم بخوانید، سفرنامه ایشون به ژاپن هست
4

1

AvayeFateme

AvayeFateme

1404/5/13

حتما 
چند وقته می‌خوام بخونم ولی پیداش نمی کنم 😑😑 

0

در طاقچه و کتابراه  فایل الکترونیک موجود هست
@ftmava1389 

1

AvayeFateme

AvayeFateme

1404/5/13

ممنون ولی راستش خیلی اهل کتابهای الکترونیک نیستم
@Tani_yan 

1