وقتی این داستان از مجموعهی نیمهی تاریک ماه خوانده میشود، یادآور اتفاقات مختلفی هست و حس آشنایی به مخاطب خود القا خواهد کرد و خواننده به طور متوالی در تلاش هست که قناری زرد زمان خود و پاسبونهای لباس آبی را پیدا کند.
برای من در وهلهی اول یادآور انیمیشن لوراکس بود و از جایی به بعد زمزمههایی بین دریچههای ذهن میپیچید:
دهانت رو میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم.... روزگار غریبیست نازنین