معرفی کتاب ادموند گانگلیون و پسر اثر ژوئل اگلوف مترجم اصغر نوری

ادموند گانگلیون و پسر

ادموند گانگلیون و پسر

ژوئل اگلوف و 2 نفر دیگر
3.7
17 نفر |
7 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

28

خواهم خواند

6

ناشر
افق
شابک
9786003539648
تعداد صفحات
120
تاریخ انتشار
1400/6/10

توضیحات

این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

        سن ژان روستای کوچک رها شده یی است در جایی در فرانسه. کسی هم به آن مهاجرت نمی کند. هرکه آن جاست همان جا می ماند.موسسه ی کفن و دفن (ادموند گانگلیون و پسران) در خیابان اصلی، به آرامی جان می دهد و دیگر فقط دو کارمند دارد: ژرژ، مردی کار کشته، یک گورکن مادرزاد، و مولو جوانی خوش خدمت اما بی تجربه. گانگلیون نگران است، حرص می خورد و دعا می کند گرمای تابستان سرانجام تن یک نفر را سرد کند. ژرژ صبورانه منتظر است و مولو خیال پردازی می کندو بالاخره یک نفر آرزویشان را برآورده می کند و همه چیز شروع می شود...(ادموند گانگلیون و پسران) اولین کتابی است که ژوئل الگوف نویسنده کتاب های سرگیجه و چرا این جا روی زمین نشسته ام... را به دنیای ادبی شناساند.
      

یادداشت‌ها

hatsumi

hatsumi

1402/3/4

          من توی زندگی هیچ کاری نمی کنم،توی بخش مرگ مشغولم ،داستان در مورد سه شخصیت به نام های ادموند،ژرژر و مولو هست،که مسئولیت کفن و دفن یک روستا رو بر عهده دارند،و در حین داستان در مورد شخصیت این سه نفر صحبت میشه تا اینکه ژرژر و مولو مسئول دفن یک جنازه می شن و آخر داستان هم یک چرخش خیلی عالی داریم،یک پایان خیلی زیبا در دو صفحه ،که البته یکم گیج کننده هست و من دوبار خوندمش تا متوجه شدم چه اتفاقی افتاد،یکم کتاب گیج کننده هست یعنی کتابی نیست که سریع بخونید،اتفاقات داره پشت سرهم می افته ،هر جمله تقریبا یک اتفاقه اینه که با اینکه کتاب کوتاهی هست نیازمند یکم دقت هست،من دوستش داشتم مخصوصا پایان خیلی عالیش رو ،اما منگی رو بیشتر دوست داشتم،
از متن کتاب:

اولین چیزی که یادم می آید، حس شديد سقوط است که مرا از جا پراند، آن طور که موقع خواب حس می کنیم. به رغم تاریکی حس می کنم جایی هستم. اول فکر می کنم یکی از آن توهم هایی که قبلا برایم پیش آمده. مثل معلول هایی که آن عضوی که دیگر ندارند هنوز درد می کنند، مرده ها هم با سری پر از تصویر و حس، رؤیاهای عجیبی می بینند و حالا می دانم که این رویاها به آنها حس زندگی می دهند؛ و موهایشان رشد می کند، ناخن هایشان هم همین طور. ازاین رو به یکی از این رؤیاها فکر می کنم. منتظر می مانم محو شود، سرم سرانجام از همه ی این حس های حیات خالی شود، فقط مسئله ی زمان در بین است، و من زمان دارم.
        

0

نرگس

نرگس

1403/10/16

          🍃خيلى زود، سرم درد مى‌گیرد. درک بعضی از چيزها آن‌قدر دشوار است كه ذهنمان با درد مى‌ريزدشان بيرون. يادم مى‌آيد قبلاً چيزى شبيه به اين را تجربه كرده‌ام، زير آسمان پرستاره، وقتى تلاش مى‌كردم بى‌كرانگى آن را بپذيرم.

اولین رمان اگلوف، نویسنده و فیلم‌نامه نویس فرانسوی، که ۲۵سال پیش منتشر و برنده‌ی جایزه‌ی “آلن فورنیه (یکی از جوایز‌ ادبی فرانسوی که سالانه به نویسنده‌ای نوظهور برای اولین یا دومین رمان برجسته‌اش اهدا می‌شود.)” شد.

این کتاب، رمانی کوتاه _که شاید در یک نشست هم بشه خوندش_ اما پر مغزه. در عین شیوایی کلام، فضایی تاریک، سرد و وهم‌آلود داره که ترکیبی از طنز سیاه و تلخی واقع‌گرایانه‌ست. جملاتش ساده، شاعرانه، دلنشین و در عین‌حال تلخن.

داستان در یک محیط روستایی به نام «سن‌ژان» جریان داره که به‌ مرور زمان جمعیتش خیلی کم و تقریبا خالی از سکنه شده. توی این روستا یک بنگاه کفن و دفن به نام «ادموند گانگلیون و پسر» وجود داره که بخاطر جمعیت کم روستا و کمبود “مرگ‌ومیر”، از کاسبی افتاده. داستان در ادامه به توصیف روزمرگی صاحب این بنگاه و کارمندانش می‌پردازه؛ ژرژ و‌ مولو.
🍃وقتى از مولو می‌پرسيدند كه در زندگى چه‌كار مى‌كند، جواب مى‌داد: «تو كار پيراپزشكى‌ام» و وانمود مى‌كرد از كارش راضی است. ژرژ مسائل مربوط به هويتش را از خيلى وقت پيش حل كرده بود و وقتى همين سؤال را ازش مى‌پرسيدند، صادقانه جواب مى‌داد: «من تو زندگی هيچ كارى نمى‌كنم، تو بخش مرگ مشغولم.»

با اینکه تمام داستان بوی مرگ و تنهایی میده ولی گاهی هم طنز تلخی شمارو به خنده میندازه. فضاسازیش انعکاسی از بیهودگی و تکرار زندگی روزمره شخصیت‌هاست که با نگاهی فلسفی و انتقادی روایت میشه.

این کتاب مقدمه و اطلاعات خوبی درباره اگلوف داره. در اخر هم یه مصاحبه با اگلوف داره که خیلی جذابه.
بخشی از این مصاحبه:
🍃+آيا كار نويسنده، حتی به غلط، ايجاد هم‌ذات‌پندارى بين خواننده و شخصيت نيست؟ در رمان‌هاى شما، شخصيت‌ها به رغم غرابتشان شبيه ما هستند.
-موقع نوشتن به خواننده فكر نمى‌كنم،چون خواننده يک شخص واحد نيست، چهره‌هاى متفاوتى دارد. حس مى‌كنم نمى‌توانيم براى خواننده بنويسيم. نوشتن، قبل از هرچيز، يک عمل خود‌محور است و به خود نويسنده برمى‌گردد. بعد، شايد خواننده‌ها هم خودشان را در آن پيدا كنند، مسلماً مسائلى وجود دارد كه بين همه مشترک است، اما در آغاز، اين طور تصور نمى‌كنم كه براى كسى مى‌نويسم.

کتاب‌های این نویسنده شمارو به فکر‌کردن وامیداره.  با اینکه نوع روایتشون تلخه اما با طنزسیاهی همراهه که خوندنشون رو لذت‌بخش میکنه! اگه به این دست کتاب‌ها علاقمندید این کتابش هم عالیه و به نسبت خودش انتخاب خوبیه🍃.
        

26