یادداشت hatsumi

hatsumi

hatsumi

1402/3/4

        من توی زندگی هیچ کاری نمی کنم،توی بخش مرگ مشغولم ،داستان در مورد سه شخصیت به نام های ادموند،ژرژر و مولو هست،که مسئولیت کفن و دفن یک روستا رو بر عهده دارند،و در حین داستان در مورد شخصیت این سه نفر صحبت میشه تا اینکه ژرژر و مولو مسئول دفن یک جنازه می شن و آخر داستان هم یک چرخش خیلی عالی داریم،یک پایان خیلی زیبا در دو صفحه ،که البته یکم گیج کننده هست و من دوبار خوندمش تا متوجه شدم چه اتفاقی افتاد،یکم کتاب گیج کننده هست یعنی کتابی نیست که سریع بخونید،اتفاقات داره پشت سرهم می افته ،هر جمله تقریبا یک اتفاقه اینه که با اینکه کتاب کوتاهی هست نیازمند یکم دقت هست،من دوستش داشتم مخصوصا پایان خیلی عالیش رو ،اما منگی رو بیشتر دوست داشتم،
از متن کتاب:

اولین چیزی که یادم می آید، حس شديد سقوط است که مرا از جا پراند، آن طور که موقع خواب حس می کنیم. به رغم تاریکی حس می کنم جایی هستم. اول فکر می کنم یکی از آن توهم هایی که قبلا برایم پیش آمده. مثل معلول هایی که آن عضوی که دیگر ندارند هنوز درد می کنند، مرده ها هم با سری پر از تصویر و حس، رؤیاهای عجیبی می بینند و حالا می دانم که این رویاها به آنها حس زندگی می دهند؛ و موهایشان رشد می کند، ناخن هایشان هم همین طور. ازاین رو به یکی از این رؤیاها فکر می کنم. منتظر می مانم محو شود، سرم سرانجام از همه ی این حس های حیات خالی شود، فقط مسئله ی زمان در بین است، و من زمان دارم.
      
1

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.