معرفی کتاب گریز اثر میخاییل بولگاکف مترجم آبتین گلکار

گریز

گریز

میخاییل بولگاکف و 1 نفر دیگر
4.0
4 نفر |
1 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

2

خوانده‌ام

5

خواهم خواند

4

ناشر
هرمس
شابک
9786004562829
تعداد صفحات
127
تاریخ انتشار
_

توضیحات

        نمایشنامهٔ «گریز» از بهترین نمونه‌های هنر نمایشنامه‌نویسی بولگاکوف است، هر چند که در زمان حیات او اجازهٔ اجرا بر روی صحنه را پیدا نکرد.
محتوای اصلی این نمایشنامه، یکی از موضوعات مورد علاقهٔ بولگاکوف است: سرنوشت شخصیت‌هایی از روسیهٔ تزاری و ارتش سفید، که پس از به قدرت رسیدن بلشویک‌ها و پیروزی ارتش سرخ در جنگ داخلی ناگزیر به مهاجرت شدند «گریز» راوی ماجرای شکست ارتش سفید در آخرین تکیه‌گاه بزرگ این ارتش است: شبه‌جزیرهٔ کریمه و مناطق شمالی آن، یعنی تاوریای شمالی، جایی که باقی‌ماندهٔ قوای وفادار به ارتش تزاری به فرماندهی بارون پیوتر ورانگل، معروف به بارون سیاه‌پوش، می‌کوشیدند در برابر نیروهای ارتش سرخ، که هوادار حکومت نوپای شوروی بودند، مقاومت کنند.
      

لیست‌های مرتبط به گریز

خنده سرخسفر به انتهای شبدر جبهه  غرب خبری نیست

ادبیات ضدجنگ

52 کتاب

قرار است وجود خود را بفروشم. قرار است نیست شوم، غرق در شومی و پلیدیِ جنگ. می‌خواهم خود را فدا کنم. از وجودم چیزی نخواهد ماند. نمی‌دانم این کار را چرا انجام می‌دهم، می‌دانم وجودم زخم خواهد دید. شاید زخمش هیچگاه التیام نیابد. اما انجامش می‌دهم. چرا؟ ضروری است؟ برای روحم تحمل این زجرِ مطالعه‌ٔ ادبیات ضدجنگ ضروری شده است. چرا؟ معمولا شرح علتِ امورِ ضروری کارِ سختی است. علتی ندارم برایش. توجه‌ام به آن جلب شده است، قوای ذهن‌ام را اشغال کرده است و وجودم معطوف به آن شده است. پس انجامش می‌دهم و زجر می‌کشم. اینجا لیستِ آثار ادبیات ضدجنگی که پیدا کرده ام را قرار می‌دهم (مشخصا ترجمه‌ها و آثار فارسی را. چون هدفم فهم جامعهٔ ایران است). حتما برای هرکدام از این کتاب‌ها که بخوانم، مرور خواهم نوشت و سعی خواهم کرد تکه تکه تصویرِ کلیِ ادبیات ضدجنگی را که می‌خواهم معطوف به فهمِ جامعهٔ ایران باشد را تکمیل کنم. اصلا ادعا چیه؟ باور دارم که ادبیات تصویری از جامعه را نشان می‌دهد، این بدان معنا نیست که تصویرِ تمام جامعه در ادبیات منعکس می‌شود (هیچ اثر و روایتی نمی‌تواند همه‌چی را به تمامه در خود بازنمایی کند) و این گزاره بدان معنا نیز نیست که ادبیات چیزی جز بازنمایی جامعه نیست، یعنی کارکردهای دیگری نیز برای متنِ ادبی قابل تصور است. در کنار این، باور ندارم که برای فهمِ جامعه نوعی متن‌بسندگیِ ادبیات‌پایه مکفی و از قضی حتی ممکن است؛ یعنی ادبیات مفری برای فکر در باب جامعه است و فهمِ جامعه طبیعتا و قطعا منحصر در متنِ ادبی نیست. پس، متنِ ادبی به فراتر از خود (تاریخ و جامعه) ارجاع دارد و از این حیث منطقی است که برای فهمِ جامعه بتوانیم ادبیات را فراخوانی کنیم. در این لیست، که تا اینجا بدونِ جست‌وجوی روشمند و صرفا با پرسان پرسان گشتن، سرچرخاندن و بُر خوردن میانِ کتاب‌ها تشکیل شده است، سعی کردم به جوانب مختلفِ چیزی که بهش "ادبیات ضدجنگ" می‌گیم توجه داشته باشم. در نهایت هیچ ادعایی ندارم و با تمام وجود گشوده هستم به هر اتفاقی که در این مسیر بیافتد. هیچ چیز را مفروض نخواهم گرفت جز اینکه "جنگ سراسر پلیدی است و چیزی در جنگ پرتویی از روشنایی ندارد." این لیست را بسیار ادیت/ویرایش خواهم کرد. حتما اگه نکته‌ای هست، اثری را جا انداخته ام، اثری را به اشتباه در لیست قرار داده و خلاصه هرچه بود خیلی خوشحالم می‌کنید بهم اطلاع بدید. اگر در این مسیر به هر کدام از کتاب‌ها رسیدم که دوست داشتید همخوانی کنیم، البته باید جدی و ضربتی باشید، بهم خبر بدید. شاید بتونیم هماهنگ کنیم و هم‌فهمی کنیم با کتاب‌ها. جا دارد از همهٔ کسانی که در مورد این دغدغه باهاشون حرف زدم و توی پیدا کردن آثار بهم کمک کردن تشکر کنم. مشخصا از علی آقای عقیلی‌نسب عزیز که واقعا زیادی کمکم کرد. دمت‌گرم مرد 🙏✌️ پی‌نوشت: لیست ابتدایی است و هرچی ایراد است برگردهٔ منه و حتما بهم اطلاع بدید. خوشحال می‌شم.

53

یادداشت‌ها

          نمایشنامه‌هایی برای نخواندن؛
شرح یک شکستِ قریب‌الوقوع!

0- اولْ قدم آن است که مراتب قدردانی و چاکریِ خود را نثار فخر المترجمین، جهان‌سالار و ارباب قلم، آبتین گلکار نمایم.

1-این نمایشنامه ماجرای جنگ داخلی در روسیه در ابتدای قدرت‌گیری کمونیست‌ها را از زاویه دید سفیدها، تزاریست‌ها(شاید!)، نشان می‌دهد و در عمقِ این داستان شرح و بسط یک موقعیتِ "جنایات و مکافاتی" قرار دارد که خلودوف با آن درگیر است. 
روایت و شخصیت‌‌سازی های اثر به علت توانایی‌های قلم بولگاکف خوب است، ولی تنها خوب است و نویسنده مهمی مانند بولگاکف باید فراتر از "خوب" باشد. البته مشاهده یک اجرا از این نمایش خیلی چیزها را برایم روشن کرد و حالِ دلم را باز با یکی از نویسندگان مورد علاقه‌ام صاف کرد. 

زنده‌باد تئاتر! 

2- نمایش و تئاتر را باید دید؛ این واضح است. نمایشنامه را چی؟ ایضا فیلم‌نامه. آیا نمایشنامه‌هایی هست که خواندنی نباشند برای یک "کتاب‌خوان" و صرفا به درد کارگردان و بازیگرهای تئاتر بخورد؟ به نظرم بله و این اثر از بولگاکف همچین وضعیتی دارد.
تحقیقا هنگام مطالعه متن، اصلا و ابدا جهانش را درک نکردم. طنازانه بودن متن؟ هیچ طنز جذابی نداشت، برخلاف متن نمایشنامه‌های گوگول که خودِ متن حامل لحظات طنز است. سمپاتی و همدلی با شخصیت‌ها؟ شخصیت‌پردازی‌ها و روایت خیلی دور بودند از ظرافت‌های لازم برای القای حس هم‌دردی و هم‌فهمی با شخصیت‌ها.
اما وقتی از مخزن‌الاسرار همایونی، Google، استفاده کردم و سعی کردم چند اجرا از این نمایش را پیدا کنم و ببینم خیلی ماجرا فرق کرد. عجب میزان‌سن های جذابی می‌تواند داشته باشد این کتاب، نگاه‌ها، اکت‌های اندکی مبالغه‌آمیز(انتقال حس طنز)، وسط صحبت‌پریدن کاراکترها و هزار و یک المان نمایشی دیگه این اثر را نجات داد.
در نهایت، باشد که بدانیم و بدانم، هر نمایشنامه‌ای برای "خواندن" نیست و حتی نمایشنامه خواندنی را نیز در نهایت باید با مشاهده یک اجرا و بازیِ خوب از آن تکمیل کرد.
منطقیه دیگه برو رمان بخون وقتی میای سراغ نمایشنامه پیه این را بر تن مبارک بمال که این هنر تصویر مملوس دارد و خلاقیت‌های مجسم شده کارگردان و توانایی‌های اجرایی بازیگر جماعت نیز برایش اهمیت دارد.
البته برخی نمایشنامه‌ها مانند کارهای بیضائی یا "یک ماه در دهکده" از تورگنیف، خواندنی‌اند اما کلا هشدارِ "بپا داری نمایشنامه می‌خوانی" باید در گوشه ذهنمان طنین انداز باشد!

3- این مطالعه‌ام از بولگاکف داشت به یکی از عمیق‌ترین شکست‌های زندگیِ مطالعاتی‌ام تبدیل می‌شد که با لطف علامه گوگل، و پلتفرم اعتیادآور و دوست‌داشتنیِ یوتیوب نجات یافت.
وقتی یک مهندسِ نرم‌افزار و" منطق صفر و یکی"اش یک تجربه هنری را نجات می‌دهد!

4-هرچه‌قدر از زاویه داشتنم با دخالت‌های سیاست در آثار هنری بگویم حق مطلب ادا نمی‌شود و یک نماد بولد از این ستیز احمقانه‌ی گویی ابدی!، زیستِ بولگاکف در شوروی است. چقدر اسناد و مدارک توقیف این اثر در شوروی که گلکار به آخر کتاب افزوده شده بود جالب بود. خیلی حرف دارم که بزنم ولی پا بر یابوی چموش نفس اماره می‌گذارم و دندان بر جگر. 
        

46