بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

آمریکا

آمریکا

آمریکا

ژان بودریار و 1 نفر دیگر
3.2
6 نفر |
3 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

7

خواهم خواند

10

بودریار از جمله فیلسوفانى به شمار مى‏آید که در حیطه آنچه پست‏مدرنیسم مى‏خوانند آثار مشهورى نوشته و ازنمایندگان اصلى این جنبش فکرى به شمار مى‏رود. در این کتاب، که به قولى آسان‏فهم‏ترین و برانگیزاننده‏ترین اثربودریار است، این فیلسوف فرانسوى از منظرى خاص به مظاهر گوناگون سرزمین و فرهنگ آمریکا مى‏نگرد و حاصل‏مشاهدات و تأملات خود را در قالبى بدیع و خاص عرضه مى‏دارد. کتاب «آمریکا» در 160 صفحه وبا قیمت 1500 تومان راهی بازار نشر شد.

یادداشت‌های مرتبط به آمریکا

            به نام او

🔹️امریکا اولین کتابی است که به‌صورت کامل از ژان بودریار خواندم؛ پیش از این چند مقاله از این متفکر پست مدرن فرانسوی خوانده بودم. و امریکا را برای این انتخاب کردم که هم موضوع جذابی داشت و هم ترجمه بهتری.
امریکا مجموعه تاملات بودریار در مورد امریکا نه تنها به عنوان یک جغرافیای مشخص بلکه به عنوان مفهومی است که مدرنیته را نمایندگی می‌کند، او در جایی از کتاب می‌نویسد:
"امریکا نسخه اصلی مدرنیته است. ما نسخه دوبله‌شده یا دارای زیرنویس هستیم."

🔸️ساختار کتاب مانند یک سفرنامه است در بیابانهای امریکا شروع می‌شود و سپس با محور قراردادن نیویورک به گفتن مفاهیم مورد نظرش می‌پردازد. بودیار به‌نوعی از آفاق دلالتهای انفسی پیدا کرده و پیش‌ روی مخاطب خود قرار می‌دهد. مشاهدات بیرونی و سپس درونی و چندین و چند مرتبه رفت و آمد بین این دو.

🔸️بودریار یکی از مهمترین منتقدان مدرنیته است. او با مطرح کردن مفهوم ابرواقعیت* متذکر می‌شود که رسانه‌ها نه تنها حقیقت را بلکه آنچه را که می‌خواهند از حقیقت به شما عرضه کنند و در ساختار کلی قدرت در جهان پذیرفته شده است به شما عرضه می‌کند.
در این کتاب بودریار امریکا را مصدر و مبدا ابرواقعیت در جهان می‌داند و از این زاویه به مقولات مختلف نگاه می‌کند و سرانجام نتیجه می‌گیرد که امریکا در عرض جغرافیایی و تاریخی نه مانند یک فیلم سینمایی بلکه خود یک فیلم سینمایی است و بازتاب دهنده همین ابرواقعیتها.

🔸️بودریار امریکا را در سال هزار نهصد و هشتاد و شش در دوران ریاست جمهوری ریگان منتشر کرد. و در حدود دو دهه بعد نیز زندگی کرد و جالب آنکه تمام اتفاقاتی که در جهان در این فاصله افتاده موید نظرات بودریار در این کتاب است.
در این چند وقت کمتر کتابی خوانده‌ام که مرا اینگونه به‌ذوق بیاورد، سطرهایی را از آن انتخاب کنم و یا بر آن حاشیه بنویسم، امریکا چنین کتابی بود. خواندنش را توصیه می‌کنم به‌خصوص در این روزها. و اما بخشی از کتاب:

🔹️شکوه و جلال قدرت آمریکا را اغلب معلول آزادی و به کارگیری آن می‌دانند. ولی آزادی به تنهایی قدرت را به وجود نمی‌آورند. آزادی به مثابه کنش عمومی، به مثابه گفتمان دسته‌جمعی جامعه‌ای که در باب تعهدات و ارزش‌هایش، در واقع بر اثر آزادی فردی آداب و رسوم و بر اثر جار و جنجال از بین رفته است (جار و جنجال، همان‌طور که همه می‌دانند، یکی از فعالیت‌های اصلی آمریکایی‌هاست). بنابراین، برابری و پیامدهایش در ایجاد قدرت موثرتر بوده‌اند. این همان برابری‌ای است که توکویل درباره‌اش به زیبایی چنین گفت: "من از برابری نه به خاطر کشاندن انسان‌ها به جستجوی لذت‌های ممنوع، بلکه به خاطر جلب توجه کامل آن‌ها به جستجوی لذت‌های مجاز ایراد می‌گیرم." همین برابری، برابرسازی مدرن منزلت‌ها و ارزش‌ها، همسانی ویژگی‌ها و خصوصیت‌ها، است که قدرت را به وجود می‌آورد.

*hyper-reality
          
            نقطه عزیمت بودریار در این کتاب بسیار مهم است. همین نقطه عزیمت هم کمک می کند تا این همه شناخت درست از آمریکا به مخاطب ارائه بکند. نمی خواهد آمریکا را نقد کند، که برای این کار می توانست در همان پاریس بماند و نگاه انتقادی اش را پرتاب کند سمت آمریکا. دلبسته آمریکا هم نیست، چون اصلا نمی تواند به ابتذال دل ببندد. خود را به این «بیاابن بزرگ» می سپارد تا بتواند این ابتذال را در همه گستردگی و سیالیتش روایت بکند. خواندن این کتاب می تواند برای گروه های مختلف با نظامات متفاوت مسائل، مفید واقع بشود. برای خود من گزاره های تازه بسیار زیاد داشت و عمیقاً درگیرم کرد. کتاب پر از نکات ریزی است که از گوشه و کنار یک شبکه بزرگ سر در می آورند و به سمت هم می روند تا خطوط یک طرح کلی را بنمایانند، هرچند هیچگاه این قدر گسترش پیدا نمی کنند و تنها شِمایی به دست ما می دهند. ممکن است هر نکته یک عده را درگیر کند و یا نزد عده دیگری چندان مهم به نظر نرسد.

منتها مهمترین نکته ای که من درگیرش شدم، ارائه مثلثی تمدنی است در انتهای کتاب، که در فهم موجودیت فرهنگی دنیا بسیار اهمیت دارد. در صفحه 158 می خوانیم: «در جاهای دیگر، محل‌های برخوردار از زیبایی طبیعی آکنده از معنا و حسرتند، و خود فرهنگ به خاطر جدیتش تمحل‌ناپذیر است. فرهنگ‌های قوی (مکزیک، ژاپن، اسلام) تصویر فرهنگ منحط، و گناه عمیقمان را به ما منعکس می‌کنند. مازاد معنا در فرهنگ قوی، شعایری و ارضی ما را به بیگانگان، مرده‌های متحرک و توریست‌های اسیر زیبایی‌های طبیعی آن کشور بدل می‌کند. در کالیفرنیا چنین چیزی وجود ندارد، جایی که انسجام کامل در آن هست، زیرا در آن‌جا فرهنگ خودش بیابان است، و فرهنگ لازم است بیابان باشد تا همه‌چیز بتواند هم‌تراز باشد و به شکل ماوراءالطبیعی مشابهی بدرخشد.» از منظر تاریخ تمدن، فهم جایگاهی بودریار دارد از آن چنین گزاره ای را بیان می کند، خیلی مهم است. این مثلث دقیقاً معکوس استعمار فرانو قرن بیستم است که در آن، آمریکا هم استعمارگران پیر و هم مستعمرهه ای قبلی را دوباره به صورتی جدید استعمار می‌کند. بوردیار درست عکس آن را درباره حقیقت این رابطه بیان می کند. خود وجود تمدن های دیگر، نوعی تحقیر اروپاست، و وجود آمریکا نوعی التیام برای اروپا که نیازی به هویت و اصالت در جهان مدرن نیست و می شود با ابتذال محض هم دنیا را اداره کرد. 
توجه به این مثلث از آنجا اهمیت دارد که ما در آستانه تغییر بزرگی هستیم که همانا فربهی حباب گونه چین در دنیاست. برآمدن حباب چین، سیطره ابتذال است بر دنیا نه از نوع آمریکایی آن، که بالاخره تناسبی با اصالت اروپایی داشت، بلکه از نوع تسلط ابزار بر زندگی انسان است و آینده دنیا را به کلی تغییر خواهد داد. از این منظر، فهم جایگاه بودریار بسیار مه ماست در روایت آمریکا و مسأله فناوری، تا حالا ببینیم این موجودیت با فراآمدن چین قرار است چه تغییری بکند، و زندگی در قرن بیستم را به چه دگرگونی متفاوتی برساند.