معرفی کتاب رابینسون کروزوئه اثر دانیل دفو مترجم الهام دانش نژاد

رابینسون کروزوئه

رابینسون کروزوئه

دانیل دفو و 1 نفر دیگر
4.0
72 نفر |
16 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

2

خوانده‌ام

175

خواهم خواند

29

ناشر
دبیر
شابک
9786005955484
تعداد صفحات
48
تاریخ انتشار
1392/11/5

توضیحات

این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

        رابینسون کروزو، عنوان رمانی است نوشته ی دانیل دفو که در سال 1719 به انتشار رسید. نسخه ی اول کتاب، رابینسون کروزو را نویسنده ی اثر معرفی می کرد و همین موضوع باعث شد که بسیاری تصور کنند که او انسانی واقعی است و کتاب، حوادثی واقعی را به تصویر کشیده است. رابینسون کروزو در آگوست سال 1651، سفری دریایی را آغاز می کند. اما والدینش با این کار مخالفند و از او می خواهند که یک حرفه ، به خصوص حقوق، را پی بگیرد. بعد از سفری پرآشوب و شکسته شدن کشتی در طوفان، اشتیاق و میل شدید کروزو به دریا همچنان باقی می ماند و او دوباره راهی سفر دریایی دیگری می شود. این سفر هم، پایان فاجعه باری دارد چرا که کشتی توسط دزدان دریایی تصاحب می شود و کروزو نیز به اسارت یکی از بومی های آفریقایی درمی آید. دو سال بعد، او به همراه پسری به نام زیوری با قایقی از آن جا می گریزد و ناخدای یک کشتی پرتغالی در سواحل غربی آفریقا که به مقصد برزیل در حرکت است، رابینسون را نجات می دهد. کروزو، پسرک را به ناخدا می فروشد و مزرعه ای برای خود دست و پا می کند.
      

لیست‌های مرتبط به رابینسون کروزوئه

یادداشت‌ها

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

          رابینسون کروزو راوی این رمان است. او تعریف می‌ کند که چگونه به عنوان یک جوان سرسخت توصیه‌ های خانواده‌ اش را نادیده گرفته، خانه امن و راحت خود را در انگلیس رها کرده و به دل به دریا می زند. کروزو توضیح می‌ دهد که اولین تجربه دریانوردی خود را به سختی سپری می‌ کند، ولی استقامت کرده و از طریق مسافرت به گینه ثروتمند می شود. مدتی بعد در سفری دوباره به آفریقا به وسیله راهزنان دستگیر شده و به عنوان برده فروخته می‌ شود. اما فرار می‌ کند و خود را به برزیل می رساند.
در برزیل با تجار و مزرعه داران معامله می‌ کند تا به گینه برود، برده بخرد و دوباره برگردد. ولی در مسیر سفر به گینه در دریای کارائیب گرفتار طوفان می شود، به طوری که کشتی اش تقریباً از بین می‌ رود. کروزو به عنوان تنها بازمانده کشتی خود را در یک ساحل متروک می‌ یابد. او تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار می‌ گیرد.
سال‌ها می‌ گذرد و رابینسون کروزو همچنان در جزیره تنهاست. روزی او ردپای چند انسان را در ساحل جزیره کشف می‌ کند. با تعقیب ردپاها، با گروهی از مردم بومی مواجه می‌ شود که اسیران را به جزیره آورده‌ اند تا آنها را کشته و گوشتشان را بخورند. مدتی می‌ گذرد تا اینکه روزی یکی از اسیران از چنگ آدم خوارها فرار می کند و ان جا را ترک می کند . کروزو برای کمک به او، به بومیان شلیک می‌ کند. اسیر با کروزو او همراه می‌ شود، در حالی که به خاطر نجات جانش خود را برده او می داند. کروزو نام اسیر را جمعه می‌ گذارد، زیرا او را در روز جمعه نجات داده است. جمعه به تدریج با تعلیمات کروزو به یک مسیحی انگلیسی‌ زبان تبدیل می شود.
آنها در حدود ۳۰ سال در جزیره زندگی می کنند، در حالی که در این مدت تجربه برخورد با مردم محلی، اروپایی ها و راهزنان دریایی را از سر گذرانده اند. پس از این مدت، کروزو به همراه جمعه و تعدادی از دزدان دریایی عازم انگلیس می‌ شود. پس از انگلیس به برزیل می رود و مزارع خود را به فروش می رساند و بعد از اقامتی کوتاه مدت در این کشور، به جزیره بر می‌ گردد تا دیداری دوباره از آن داشته باشد .
چیزی که عجیب بود ،و در حین مطالعه نویسنده شناسی هم ان را کامل فهمیدم ،این بود که داستان رابینسون کروزو یک داستانی بود که نمیتوانستی تشخیص بدهی این ها واقعی هستنند یا الکی ،در حقیقت رمان رابینسون کروزو را نه می‌ توان به عنوان یک ماجرای واقعی توصیف کرد  نه می توان آن را تنها یک داستان خیالی در نظر گرفت. 
آنچه که کروزو در طول رمان از سر می گذراند، عجیب تر از آن است که به عنوان سرنوشت یک انسان قابل باور باشد و از طرفی آنقدر واقعی و معتبر است که نمی‌ تواند تخیل محض باشد .
        

8

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

32

Nazdane zahra

Nazdane zahra

1403/8/13

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

1

بها

بها

1402/11/8

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

4

فادیا.

فادیا.

دیروز

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

قبل از خون
        قبل از خوندنش فکر می کردم قراره از کتاب خوشم نیاد، اما برخلاف فکرم خیلی پسندیدمش.
داستان رابینسون کروزو، نشان از جوانی هست که با وجود مخالفت های خانواده اش به ماجراجویی و کاری که عمیقاً علاقمنده بهش می‌پردازه.
کسی که خونه ی امنش در یورک رو ترک کرد تا سفر کنه، و یاد بگیره.
در هر نقطه ی کتاب به این که چقدر خوبه که همه اینطوری به دنبال علاقه مون بریم فکر می کردم.
شخصیت رابینسون کروزو رو دوست داشتم، بنظرم کاملاً مسالمت آمیز و باهوش بود علاوه بر اون ها امیدوار و نوآور بود. 
در هر ماجرایی که رابینسون کروزو داشت، نه تنها یک یا دو درس، بلکه درس های زیادی نهفته بود.
چقدر آرزو کردم این کارهای ساده و در عین حال سختی که رابینسون کروزو برای بقای خودش یاد میگیره در هر قسمت از فراز و نشیب هایی که مسیر براش پیش میاره، رو بلد باشم منم. اما تنها کاری که بلدیم ناراحتی و نا امیدیه.
رابینسون کروزو روحیه ی ادامه دهنده ای داشت، خودش رو به اتفاقات نمی باخت و درست برای همین روحیاتش بود که از دست نرفت و پابرجا باقی موند.
در برابر خطرناک ترین شرایط هم، تونست با نور فکری که داشت خودش و یا کسایی که در رنج و بی عدالتی هستند رو نجات بده.
مهارت هایی که در دل شرایط سخت یاد می گرفت، و این مجبور بودن انسان به یادگیری سخت ترین چیزها برای بقا نشان از جنگنده بودن انسان می ده.
رابینسون با وجود گذروندن سالهای دور و درازی از کشورش باز هم به اونجا بازگشت.
پایان بازی که من دوسش دارم‌. در نظرم داستان رو طوری که بنظر میرسه که نویسنده هم میخواد بگه با امیدواری متصور آخر داستان باشید، هر طور که دلتون بخواد رنگ و لعابش بدید.
جزیره ای که رابینسون کروزو با تلاش هاش، به زیبایی و جای امنی تبدیل کرد هم نشان از روحیه ی آباد کننده ی انسان میده.
من هنگام خوندن کتاب، با خودم حس کردم من هم همسفر رابینسون کروزو ام. و من هم دارم تجربه می کنم این اتفاقات رو. گرچه که حقیقت نداره، اما خوندنش هم میتونه به من کمکی بکنه تا حس کنم کلمات رو.
پیشنهاد میکنم بخونید، نه تنها چون جزو کتاب های کلاسیک برتر جهانه، بلکه چون خیلی به دید شما هم کمک خواهد کرد.
      

با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش می‌شود.

3