معرفی کتاب رابینسون کروزوئه اثر دانیل دفو مترجم الهام دانش نژاد
در حال خواندن
2
خواندهام
175
خواهم خواند
29
توضیحات
این توضیحات مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.
رابینسون کروزو، عنوان رمانی است نوشته ی دانیل دفو که در سال 1719 به انتشار رسید. نسخه ی اول کتاب، رابینسون کروزو را نویسنده ی اثر معرفی می کرد و همین موضوع باعث شد که بسیاری تصور کنند که او انسانی واقعی است و کتاب، حوادثی واقعی را به تصویر کشیده است. رابینسون کروزو در آگوست سال 1651، سفری دریایی را آغاز می کند. اما والدینش با این کار مخالفند و از او می خواهند که یک حرفه ، به خصوص حقوق، را پی بگیرد. بعد از سفری پرآشوب و شکسته شدن کشتی در طوفان، اشتیاق و میل شدید کروزو به دریا همچنان باقی می ماند و او دوباره راهی سفر دریایی دیگری می شود. این سفر هم، پایان فاجعه باری دارد چرا که کشتی توسط دزدان دریایی تصاحب می شود و کروزو نیز به اسارت یکی از بومی های آفریقایی درمی آید. دو سال بعد، او به همراه پسری به نام زیوری با قایقی از آن جا می گریزد و ناخدای یک کشتی پرتغالی در سواحل غربی آفریقا که به مقصد برزیل در حرکت است، رابینسون را نجات می دهد. کروزو، پسرک را به ناخدا می فروشد و مزرعه ای برای خود دست و پا می کند.
لیستهای مرتبط به رابینسون کروزوئه
یادداشتها
دیروز
این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

قبل از خوندنش فکر می کردم قراره از کتاب خوشم نیاد، اما برخلاف فکرم خیلی پسندیدمش. داستان رابینسون کروزو، نشان از جوانی هست که با وجود مخالفت های خانواده اش به ماجراجویی و کاری که عمیقاً علاقمنده بهش میپردازه. کسی که خونه ی امنش در یورک رو ترک کرد تا سفر کنه، و یاد بگیره. در هر نقطه ی کتاب به این که چقدر خوبه که همه اینطوری به دنبال علاقه مون بریم فکر می کردم. شخصیت رابینسون کروزو رو دوست داشتم، بنظرم کاملاً مسالمت آمیز و باهوش بود علاوه بر اون ها امیدوار و نوآور بود. در هر ماجرایی که رابینسون کروزو داشت، نه تنها یک یا دو درس، بلکه درس های زیادی نهفته بود. چقدر آرزو کردم این کارهای ساده و در عین حال سختی که رابینسون کروزو برای بقای خودش یاد میگیره در هر قسمت از فراز و نشیب هایی که مسیر براش پیش میاره، رو بلد باشم منم. اما تنها کاری که بلدیم ناراحتی و نا امیدیه. رابینسون کروزو روحیه ی ادامه دهنده ای داشت، خودش رو به اتفاقات نمی باخت و درست برای همین روحیاتش بود که از دست نرفت و پابرجا باقی موند. در برابر خطرناک ترین شرایط هم، تونست با نور فکری که داشت خودش و یا کسایی که در رنج و بی عدالتی هستند رو نجات بده. مهارت هایی که در دل شرایط سخت یاد می گرفت، و این مجبور بودن انسان به یادگیری سخت ترین چیزها برای بقا نشان از جنگنده بودن انسان می ده. رابینسون با وجود گذروندن سالهای دور و درازی از کشورش باز هم به اونجا بازگشت. پایان بازی که من دوسش دارم. در نظرم داستان رو طوری که بنظر میرسه که نویسنده هم میخواد بگه با امیدواری متصور آخر داستان باشید، هر طور که دلتون بخواد رنگ و لعابش بدید. جزیره ای که رابینسون کروزو با تلاش هاش، به زیبایی و جای امنی تبدیل کرد هم نشان از روحیه ی آباد کننده ی انسان میده. من هنگام خوندن کتاب، با خودم حس کردم من هم همسفر رابینسون کروزو ام. و من هم دارم تجربه می کنم این اتفاقات رو. گرچه که حقیقت نداره، اما خوندنش هم میتونه به من کمکی بکنه تا حس کنم کلمات رو. پیشنهاد میکنم بخونید، نه تنها چون جزو کتاب های کلاسیک برتر جهانه، بلکه چون خیلی به دید شما هم کمک خواهد کرد.
با نمایش یادداشت داستان این کتاب فاش میشود.