قصه یک عشق آمیخته با درد و رنج، زنی که هم عشقش را از دست داد هم دختری که یادگار او بود.
او هر روز برای عشق مرده اش نامه مینوشت و درحالی که بیشتر از همه عذاب می کشید مقصر خوانده میشد.
چه میشد کرد...
تنها چیز ارزشمندی که در این دنیا برایش باقی مانده بود، دخترش بود و تنها برای رسیدن به او تلاش میکرد.
دختر کوچکش انگیزه خوبی بود اما آیا به تنهایی میتواند به او برسد؟
آیا میتواند با او زندگی جدیدی بسازد و کمی حس خوب را تجربه کند؟
خودش که اینطور فکر نمی کند...