یادداشت زینب

زینب

زینب

1403/10/22

معمولا زند
        معمولا زندگی این‌جوریه که آدم‌ها یا کلا نسبت بهت بی‌توجه‌ان و اهمیتی بهت نمی‌دن، یا سعی می‌کنن بهت آسیب بزنن!
ولی خب بعضی از آدم‌ها هم خوش‌شانسن و کسایی رو تو زندگی‌شون دارن که برای غم‌هاشون غصه بخورن و با شادی‌هاشون شاد بشن.
حالا فرض کن این آدمِ خوش‌شانس، همه‌چیز رو فراموش کنه و قدرِ این بودن و هم‌دلی رو ندونه!

می‌دونم که خیلی‌ها این کتاب رو خوندن و دوستش داشتن، و احتمالا هرکسی هم دلیلِ خودش رو داره.
برای من بیشتر از هرچیزی، وجودِ یک قلب مهربون بود که این کتاب رو عزیز کرد؛ مهربونی به خالص‌ترین و واقعی‌ترین شکل ممکن.

داستان درباره‌ی پسربچه‌ایه به اسم «پیپ» که با حمایت ِمالیِ یک شخص ناشناس ثروتمند می‌شه و به شهر می‌ره. 
حامیِ پیپ تاکید کرده که پیپ هرگز درباره‌ی هویت این شخص کنجکاوی نکنه تا زمانش برسه. و خب ما هم مثل پیپ ممکنه حدس‌های بزنیم و گمراه هم بشیم.
البته داستان فقط همین نیست؛ قراره شاهد عشق، دوستی، نفرت و آرزوهای بزرگی باشیم که آدم‌های این قصه برای خودشون یا برای دیگران دارن.

شخصیت محبوبم تو این کتاب کسی بود به اسم «جو» که به شکل عجیبی مهربون و ‌باگذشت بود.
دارم با خودم فکر می‌کنم من چند نفر رو تو زندگیم دارم که این‌قدر عزیز باشم براشون و چقدر قدرِ بودنشون رو می‌دونم؟!

پی‌نوشت:
یکی ممکنه برای قدردانیِ از یک لطف، از زندگی خودش دست بکشه و تمام تلاشش رو بکنه تا اون محبت رو جبران کنه؛
یکی هم فراموش می‌کنه یا خجالت می‌کشه به سمتِ اونی بره که وقتی ضعیف بود در کنارش بوده… و چقدر «ناسپاسی» آزاردهنده و غم‌انگیزه!
      
332

27

(0/1000)

نظرات

کتاب مارسل پروست رو تموم نکردید؟؟؟!؟
2

0

زینب

زینب

1403/10/28

نه، جلد سومم. 

0

احسنت و درود، چیزی نمونده فقط سه جلد دیگه
@milkywaymind 

0