بریدههای کتاب zahrakhalaji zahrakhalaji 1404/5/23 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 186 هر یک از قدرت ها که منطقه حاره ای افریقا یا کشوره های خاور میانه و یا هند جنوبی یا مجمع الجزایر اندونزی را زیر سلطه بگیرد، بر صد ها میلیون باربر ارزان و خرکار نیز دست می یابد. ساکنلن این نواحی که علنا تا سر حد بردگی نزول کرده اند پیوسته در دست این یا ان فاتح می گردند و در این مسابقه مانند زغال یا نفت مصرف میشوند تا سلاح بیشتری به دست آید ، ناحیه بیشتری تصرف آید و همینطور الی غیر النهایه . 0 4 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 353 درد های سخت و عمیقی در جهان ما وجود دارد اما آنچه که بتواند کمر یک انسان مبارز را بشکند، وجود ندارد 0 0 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 356 انجا سرزمین من است، خاک من است، زادگاه من ، من باید به فکر نجاتش باشم 0 0 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 320 دشمنان ما اگر دَم از اصول اخلاقی ثابت و استوار می زنند هم فقط به خاطر آن است که ما را گرفتار و پابند ان اصول کنند، تا خود بتوانند به راحتی و بی دغدغه، ستم کنند و ستمگر باقی بمانند. خود آنها ، هرگز به اخلاقی گه از ان سخن می گویند ، معتقد نبوده اند و نیستنود، که اگر بودند، دیگر ستمگر و فاسد و بدکاره نبودند . 0 1 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 314 اگر عاقلی، از عاشق نپرس که زیباتر از مهتاب چیست! اگر هنوز صاحب فرزند نشده یی از مادر نپرس که اضطراب دائمش برای چیست اگر وطنت را دوست نداری از عاشفان وطن نپرس که برای چه می جنگند اگر عاشق مهتابی و اگر عاشق وطنی و اگر پسرت را به جنگ فرستاده ای دیگر، پرسیدن برای چیست ؟ 0 0 zahrakhalaji 1404/5/19 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 296 او، این صدای بی پروا را خوب می شناخت. این صدا از آن زنی بود که می خواست دِین خود را به تاریخ سرزمین خود بپردازد و سهم خویش را ، از این تاریخ، بطلبد. این ملان بود؛ تفنگ چخماق کشیده در چال شانه جاداده، انگشت برماشه نهاده . 0 3 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 214 تفکر ، همان گونه که اندوه می افریند، در دوام مثبت خویش ، پلی خواهد ساخت میان جزیره و جماعت ، میان فرد و خلق و میان امروز و فردا و پلی به سوی شادمان روح 0 0 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 215 اندوهی که از اعماق تفکر سرچشمه نگیرد، اندوه نیست، عزای باطل و بی اعتباری به خاطر سرکوب شدن امیال فردیست، و انسان متفکری که گهگاه گرفتار اندوه نشود؛ علیل و ناقص است؛ دور از دریا، دور از طوفان ، دور از پرواز و دور از شکفتن روح است ...... 0 0 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 214 دریای تفکرات را مَدِ غم چنان بالا می اورد که صاحب غم، همچون جزیره ای متروک ، جزیره ای بی قایق و تهی از حیات ، فریادِ خوفداز تنهایی بر می کشید و گمان می کرد که فرو خواهپد رفت و دیگر بر نخواهد آمد 0 0 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 213 در قلب اوجا ها همیشه غمی بود که از اندیشیدن مایه می گرفت ؛ غمی که با سیلاب خروشان ِ"چه باید کرد"ها می امد و سراسر وجود حیرت زده ی ایشان را فرا می گرفت 0 0 zahrakhalaji 1404/5/17 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 185 گل می کند شقایق، دانه ی اسفند می رسد ،مارال می چرخد چرخ چاه، دلو خالی پر میشو د، مارال هرگز باور نکن که زمان ایستاده یا به عقب می رود، مارال گندم خوب کاشته یی ، فصل درو می رسد ، مارال 0 1 zahrakhalaji 1404/5/16 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 152 به ریسمان لحظات چنگ زدن و چرخانیدن دوک حالی که اینده ای از پی نداشت، غریزه ای شکست ناپذیر می نمود ، درست مانند ریه های آدم که تا هوا وجود دارد نفس بعدی را فرو میدهد 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 89 کاروان را تجربه داران هدایت می کنند و جوانان حمایت؛ اما بدون تردید، همیشه راه هایی تازه ای وجود دارد که میان بر تر از میان بر های قدیمی است. دست کم، ابزار های تازه می توانند کوتاه ترین راه ها را ، باز هم کوتاه تر کنند . 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 88 انسان، برای خطا کردن و جبران خطا، زاییده می شود. خطا، دلیل تازگی راه است ، دلیل رشد، دلیل بازشدن، دلیل اینکه انسان نمی خواهد و نمی تواند به تجربه ها قناعت کند 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 86 فصل، فصل آشتی کنان بود؛ فصل سربارگیری و سنگر بندی. بی طرفها، جانب نیرنگ را داشتند و در سپاه رذالت روح می جنگیدند 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 65 هیچ چیز ، زندگی یک انسان شریف را بی بها نمی کند. می توان در راه چیزی معتبر و مقدس ، جان داد ؛ اما نه با این تصور که جان، بی ارزش است که می توانش داد. برای کشته شدن باید که پای چیزی بسیار گرانبها، و گرانبها تر از حیات انسانی در میان باشد. 0 1 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 64 آیا زندگی همواره چنین بوده است؟ آیا غذا همواره چنین مزه اس داشته 0 0 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 58 وینستون با اعتقادی ناگهانی و عمیق اندیشید که یکی از همین روز ها "سایم"تبخیر خواهد شد.زیادی باهوش است . به روشنی سخن می گویند حزب چنین آدم هایی را دوست ندارد . یک روز ناپدید میشود از جبینش پیداست ... 0 0 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 58 همرنگی یعنی نیندیشیدن _بی نیازی از اندیشیدن. همرنگی ناخودآگاهی است 0 1 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 57 مگر متوجه نیستی که تمام هدف زبان جدید تنگ کردن حبطه اندیشه است ؟ در پایان چرم اندیشه را امری محال خواهیم ساخت، چون واژه ای برای بیان ان در میان نخواهد بود 0 0
بریدههای کتاب zahrakhalaji zahrakhalaji 1404/5/23 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 186 هر یک از قدرت ها که منطقه حاره ای افریقا یا کشوره های خاور میانه و یا هند جنوبی یا مجمع الجزایر اندونزی را زیر سلطه بگیرد، بر صد ها میلیون باربر ارزان و خرکار نیز دست می یابد. ساکنلن این نواحی که علنا تا سر حد بردگی نزول کرده اند پیوسته در دست این یا ان فاتح می گردند و در این مسابقه مانند زغال یا نفت مصرف میشوند تا سلاح بیشتری به دست آید ، ناحیه بیشتری تصرف آید و همینطور الی غیر النهایه . 0 4 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 353 درد های سخت و عمیقی در جهان ما وجود دارد اما آنچه که بتواند کمر یک انسان مبارز را بشکند، وجود ندارد 0 0 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 356 انجا سرزمین من است، خاک من است، زادگاه من ، من باید به فکر نجاتش باشم 0 0 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 320 دشمنان ما اگر دَم از اصول اخلاقی ثابت و استوار می زنند هم فقط به خاطر آن است که ما را گرفتار و پابند ان اصول کنند، تا خود بتوانند به راحتی و بی دغدغه، ستم کنند و ستمگر باقی بمانند. خود آنها ، هرگز به اخلاقی گه از ان سخن می گویند ، معتقد نبوده اند و نیستنود، که اگر بودند، دیگر ستمگر و فاسد و بدکاره نبودند . 0 1 zahrakhalaji 1404/5/20 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 314 اگر عاقلی، از عاشق نپرس که زیباتر از مهتاب چیست! اگر هنوز صاحب فرزند نشده یی از مادر نپرس که اضطراب دائمش برای چیست اگر وطنت را دوست نداری از عاشفان وطن نپرس که برای چه می جنگند اگر عاشق مهتابی و اگر عاشق وطنی و اگر پسرت را به جنگ فرستاده ای دیگر، پرسیدن برای چیست ؟ 0 0 zahrakhalaji 1404/5/19 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 296 او، این صدای بی پروا را خوب می شناخت. این صدا از آن زنی بود که می خواست دِین خود را به تاریخ سرزمین خود بپردازد و سهم خویش را ، از این تاریخ، بطلبد. این ملان بود؛ تفنگ چخماق کشیده در چال شانه جاداده، انگشت برماشه نهاده . 0 3 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 214 تفکر ، همان گونه که اندوه می افریند، در دوام مثبت خویش ، پلی خواهد ساخت میان جزیره و جماعت ، میان فرد و خلق و میان امروز و فردا و پلی به سوی شادمان روح 0 0 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 215 اندوهی که از اعماق تفکر سرچشمه نگیرد، اندوه نیست، عزای باطل و بی اعتباری به خاطر سرکوب شدن امیال فردیست، و انسان متفکری که گهگاه گرفتار اندوه نشود؛ علیل و ناقص است؛ دور از دریا، دور از طوفان ، دور از پرواز و دور از شکفتن روح است ...... 0 0 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 214 دریای تفکرات را مَدِ غم چنان بالا می اورد که صاحب غم، همچون جزیره ای متروک ، جزیره ای بی قایق و تهی از حیات ، فریادِ خوفداز تنهایی بر می کشید و گمان می کرد که فرو خواهپد رفت و دیگر بر نخواهد آمد 0 0 zahrakhalaji 1404/5/18 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 213 در قلب اوجا ها همیشه غمی بود که از اندیشیدن مایه می گرفت ؛ غمی که با سیلاب خروشان ِ"چه باید کرد"ها می امد و سراسر وجود حیرت زده ی ایشان را فرا می گرفت 0 0 zahrakhalaji 1404/5/17 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 185 گل می کند شقایق، دانه ی اسفند می رسد ،مارال می چرخد چرخ چاه، دلو خالی پر میشو د، مارال هرگز باور نکن که زمان ایستاده یا به عقب می رود، مارال گندم خوب کاشته یی ، فصل درو می رسد ، مارال 0 1 zahrakhalaji 1404/5/16 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 152 به ریسمان لحظات چنگ زدن و چرخانیدن دوک حالی که اینده ای از پی نداشت، غریزه ای شکست ناپذیر می نمود ، درست مانند ریه های آدم که تا هوا وجود دارد نفس بعدی را فرو میدهد 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 89 کاروان را تجربه داران هدایت می کنند و جوانان حمایت؛ اما بدون تردید، همیشه راه هایی تازه ای وجود دارد که میان بر تر از میان بر های قدیمی است. دست کم، ابزار های تازه می توانند کوتاه ترین راه ها را ، باز هم کوتاه تر کنند . 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 88 انسان، برای خطا کردن و جبران خطا، زاییده می شود. خطا، دلیل تازگی راه است ، دلیل رشد، دلیل بازشدن، دلیل اینکه انسان نمی خواهد و نمی تواند به تجربه ها قناعت کند 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 86 فصل، فصل آشتی کنان بود؛ فصل سربارگیری و سنگر بندی. بی طرفها، جانب نیرنگ را داشتند و در سپاه رذالت روح می جنگیدند 0 0 zahrakhalaji 1404/5/15 آتش بدون دود: اتحاد بزرگ جلد 3 نادر ابراهیمی 4.7 58 صفحۀ 65 هیچ چیز ، زندگی یک انسان شریف را بی بها نمی کند. می توان در راه چیزی معتبر و مقدس ، جان داد ؛ اما نه با این تصور که جان، بی ارزش است که می توانش داد. برای کشته شدن باید که پای چیزی بسیار گرانبها، و گرانبها تر از حیات انسانی در میان باشد. 0 1 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 64 آیا زندگی همواره چنین بوده است؟ آیا غذا همواره چنین مزه اس داشته 0 0 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 58 وینستون با اعتقادی ناگهانی و عمیق اندیشید که یکی از همین روز ها "سایم"تبخیر خواهد شد.زیادی باهوش است . به روشنی سخن می گویند حزب چنین آدم هایی را دوست ندارد . یک روز ناپدید میشود از جبینش پیداست ... 0 0 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 58 همرنگی یعنی نیندیشیدن _بی نیازی از اندیشیدن. همرنگی ناخودآگاهی است 0 1 zahrakhalaji 1404/4/20 1984 جورج اورول 4.2 216 صفحۀ 57 مگر متوجه نیستی که تمام هدف زبان جدید تنگ کردن حبطه اندیشه است ؟ در پایان چرم اندیشه را امری محال خواهیم ساخت، چون واژه ای برای بیان ان در میان نخواهد بود 0 0