بریدههای کتاب حومه ی سکوت kiana 1404/5/15 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 135 _مادرم میگه اگر بخوای همراه امواج حرکت کنی،دیر یا زود از آبشار سقوط می کنی! _قبول دارم، اما به نظر من شجاعت واقعی اینه که تمام قدرتت رو به کار بگیری تا باقی امواج رو با خودت هماهنگ کنی.این طوری دیگه نمی خواد خیلی دست و پا بزنی! 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 150 آن قدر خسته و نا امید بود که به صحبت و هم فکری درباره ی هیچ چیزی احتیاج نداشت.برای حفظ ظاهر، چند لقمه ای شام خورد و بعد یک سره به رختخواب رفت.گرفتار شدن در آن خواب دلسرد کننده و پردرد همیشگی،برایش از بیداری قابل تحمل تر بود. 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 161 به نظرش می آمد جامعه ی آدم ها و جامعه ی جادوگر ها دست کم در یک چیز مشترک بودند:انتشار انبوه رمان های عاشقانه! 0 4 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 152 ماندانا گفت:((اما اصیل زاده بودن فقط به توانایی های ظاهری نیست.افکار و ذات باید اصیل باشن.)) 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 183 زن گفت:((گاهی خودم هم هویت خودم رو فراموش می کنم.اما چه اهمیتی داره؟یک اسم هرقدر هم که پرمعنی یا منحصر به فرد باشه باز هم قادر نیست بازگو کننده ی شخصیت درونی فرد باشه... 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 183 زن گفت؛((اوه،نه.آینده چیزی نیست که با خطوط کف دست و پا پیوند عمیق داشته باشه. آینده ی هرفرد،درون ذهن و پشت مردمک چشم های اونه!)) 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 181 ((تا وقتی که خود فرد ندونه کی هست و چی هست،نمی تونه ادعای شناختن بقیه رو داشته باشه.)) 0 4 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 182 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 175 0 3 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 239 ((می گن تا به یه دردی مبتلا نباشی دردمندهاش رو هم نمی تونی درک کنی!)) 0 5 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 245 حس خاصی بود؛حس امنیت و آرامشی که فقط به پناه بردن به گرمای سرپناه خانه نصیبش می شد. 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 251 بگذارین همه متوجه بشن که هیچ نقصی در نظام جادوگری ایران بزرگ وجور نداره!)) 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 254 _ناشناخته ها اغلب ترسناکن و آینده هم جزئی از ناشناخته هاست.اینکه چه اتفاق هایی در پیشه،تا وقتی باهاشون روبه رو نشی معلوم نمیشه.پس سعی کن به چنین ترس احمقانه ای غلبه کنی. 0 4 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 254 از اینکه..نتونم باعث خوشحالی تو بشم می ترسم. 0 5 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 261 ((تحت هیچ شرایطی نا امید نشید.توی اون جنگل امیدواری از هر جادویی قدرتمند تره.این،اون چیزیه که باید بهش باور داشته باشین.)) 0 7 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 291 به هر حال می شد به تاریکی عادت کرد.همانطور که به خیلی چیز های دیگر عادت کرده بود. 0 1 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 274 بنفشه گفت:((این یه مسابقه عادلانه است.پس راه ها حتما شبیه هم هستند.)) آبتین به تایید گفت:((یعنی اگر راه طولانی هم باشه موانع طوری طراحی شده که رسیدن به هدف آسون تر باشه.)) 0 0 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 277 آبتین،دو سه گامی جلوتر حرکت کرد.قدم هایش مصمم و استوار بودند. گهگاه به اطراف دقیق می شد و دوباره به حرکت ادامه می داد.حرفی نمی زد.گویی هر مکث کوتاهی ممکن بود او را از پیشروی به سمت هدفش باز دارد؛به زبان آوردن هر کلمه هی،هر وقفه ای، هر چرخشی،هر توقفی. 0 0 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 285 آرزو داشت دیگران هم در آن لحظه،مانن آن دو در آسودگی،مهیای خواب باشند.از تنهایی و تنها بودن تنفر داشت. 0 0 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 326 ((اینجا با جاهای دیگه خیلی فرق داره. وقتی اینجا هستی مثل اینه که دیگه هیچ مشکلی وجود نداره و دیگه جای نگرانی برای هیچ چیز نیست.اینجا همه چیز یه شکل و یه حسه.همه چیز...همه چیز درست شبیه چشمه های آهنگینه.دقیقاً مثل چشمه های آهنگین.)) ناویناس دست روی شانه ی او گذاشت و گفت:((ما ونیساک ها همگی از اون چشمه ها زاده شدیم و دوباره به بخشی از همون چشمه ها تبدیل می شیم. اون چشمه ها مادر ما هستن. ادش،جوان ترین خواهر ما و پاک ترین و دانا ترین ماست.اون از همه ی ما به پاکی حقیقی طبیعت نزدیک تره؛همان طور که همه ی کودکان به پاکی حقیقی طبیعت نزدیک ترن و وجودشون هنوز کدرِ این دنیا نشده و نگاه شون عمیق تره. در مورد اینجا هم می شه گفت فرق زیادی با بقیه ی جاهای دنیا نداره.تنها تفاوت،در رنگ دل هاست و اینکه چه چیزی ارزش مشغول کردن افکار رو داره و چه چیزی نه. شاید اگر باقی موجودات هم قادر بودن پاکی اولیه ی دردنی شون رو حفظ کنن،نیازی به پنهان بودن هیچ رازی نبود.)) 0 0
بریدههای کتاب حومه ی سکوت kiana 1404/5/15 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 135 _مادرم میگه اگر بخوای همراه امواج حرکت کنی،دیر یا زود از آبشار سقوط می کنی! _قبول دارم، اما به نظر من شجاعت واقعی اینه که تمام قدرتت رو به کار بگیری تا باقی امواج رو با خودت هماهنگ کنی.این طوری دیگه نمی خواد خیلی دست و پا بزنی! 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 150 آن قدر خسته و نا امید بود که به صحبت و هم فکری درباره ی هیچ چیزی احتیاج نداشت.برای حفظ ظاهر، چند لقمه ای شام خورد و بعد یک سره به رختخواب رفت.گرفتار شدن در آن خواب دلسرد کننده و پردرد همیشگی،برایش از بیداری قابل تحمل تر بود. 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 161 به نظرش می آمد جامعه ی آدم ها و جامعه ی جادوگر ها دست کم در یک چیز مشترک بودند:انتشار انبوه رمان های عاشقانه! 0 4 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 152 ماندانا گفت:((اما اصیل زاده بودن فقط به توانایی های ظاهری نیست.افکار و ذات باید اصیل باشن.)) 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 183 زن گفت:((گاهی خودم هم هویت خودم رو فراموش می کنم.اما چه اهمیتی داره؟یک اسم هرقدر هم که پرمعنی یا منحصر به فرد باشه باز هم قادر نیست بازگو کننده ی شخصیت درونی فرد باشه... 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 183 زن گفت؛((اوه،نه.آینده چیزی نیست که با خطوط کف دست و پا پیوند عمیق داشته باشه. آینده ی هرفرد،درون ذهن و پشت مردمک چشم های اونه!)) 0 1 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 181 ((تا وقتی که خود فرد ندونه کی هست و چی هست،نمی تونه ادعای شناختن بقیه رو داشته باشه.)) 0 4 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 182 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 175 0 3 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 239 ((می گن تا به یه دردی مبتلا نباشی دردمندهاش رو هم نمی تونی درک کنی!)) 0 5 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 245 حس خاصی بود؛حس امنیت و آرامشی که فقط به پناه بردن به گرمای سرپناه خانه نصیبش می شد. 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 251 بگذارین همه متوجه بشن که هیچ نقصی در نظام جادوگری ایران بزرگ وجور نداره!)) 0 2 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 254 _ناشناخته ها اغلب ترسناکن و آینده هم جزئی از ناشناخته هاست.اینکه چه اتفاق هایی در پیشه،تا وقتی باهاشون روبه رو نشی معلوم نمیشه.پس سعی کن به چنین ترس احمقانه ای غلبه کنی. 0 4 kiana 1404/5/16 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 254 از اینکه..نتونم باعث خوشحالی تو بشم می ترسم. 0 5 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 261 ((تحت هیچ شرایطی نا امید نشید.توی اون جنگل امیدواری از هر جادویی قدرتمند تره.این،اون چیزیه که باید بهش باور داشته باشین.)) 0 7 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 291 به هر حال می شد به تاریکی عادت کرد.همانطور که به خیلی چیز های دیگر عادت کرده بود. 0 1 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 274 بنفشه گفت:((این یه مسابقه عادلانه است.پس راه ها حتما شبیه هم هستند.)) آبتین به تایید گفت:((یعنی اگر راه طولانی هم باشه موانع طوری طراحی شده که رسیدن به هدف آسون تر باشه.)) 0 0 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 277 آبتین،دو سه گامی جلوتر حرکت کرد.قدم هایش مصمم و استوار بودند. گهگاه به اطراف دقیق می شد و دوباره به حرکت ادامه می داد.حرفی نمی زد.گویی هر مکث کوتاهی ممکن بود او را از پیشروی به سمت هدفش باز دارد؛به زبان آوردن هر کلمه هی،هر وقفه ای، هر چرخشی،هر توقفی. 0 0 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 285 آرزو داشت دیگران هم در آن لحظه،مانن آن دو در آسودگی،مهیای خواب باشند.از تنهایی و تنها بودن تنفر داشت. 0 0 kiana 1404/5/17 حومه ی سکوت مریم عزیزی 4.0 14 صفحۀ 326 ((اینجا با جاهای دیگه خیلی فرق داره. وقتی اینجا هستی مثل اینه که دیگه هیچ مشکلی وجود نداره و دیگه جای نگرانی برای هیچ چیز نیست.اینجا همه چیز یه شکل و یه حسه.همه چیز...همه چیز درست شبیه چشمه های آهنگینه.دقیقاً مثل چشمه های آهنگین.)) ناویناس دست روی شانه ی او گذاشت و گفت:((ما ونیساک ها همگی از اون چشمه ها زاده شدیم و دوباره به بخشی از همون چشمه ها تبدیل می شیم. اون چشمه ها مادر ما هستن. ادش،جوان ترین خواهر ما و پاک ترین و دانا ترین ماست.اون از همه ی ما به پاکی حقیقی طبیعت نزدیک تره؛همان طور که همه ی کودکان به پاکی حقیقی طبیعت نزدیک ترن و وجودشون هنوز کدرِ این دنیا نشده و نگاه شون عمیق تره. در مورد اینجا هم می شه گفت فرق زیادی با بقیه ی جاهای دنیا نداره.تنها تفاوت،در رنگ دل هاست و اینکه چه چیزی ارزش مشغول کردن افکار رو داره و چه چیزی نه. شاید اگر باقی موجودات هم قادر بودن پاکی اولیه ی دردنی شون رو حفظ کنن،نیازی به پنهان بودن هیچ رازی نبود.)) 0 0