بریدههای کتاب گزیده شعر مفتون امینی آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 50 وخوب شد که خدا فصلِ دیگری نیافرید تادر ماورای عشق مرگ منتظر زندگی باشد نه زندگی منتظر مرگ... 0 2 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 41 باد می آید و خاک را می برد آب می آید و آتش را می برد آفتاب می آید و سایه را می برد را سفر می آید و عشق را می برد پیری می آید و سفر را می برد مرگ می آید و شعر را می برد اما سال ها یا سَده ها بعد شعر بر می گردد و مرگ را میبرد 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 57 با این همه دورنگری ها خوشاکه درآن جا فاصله برای من هیچ گاه تجربه ی بیهوده ای نبود حتی میان من ومحبوب من! 0 4 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 73 زیبایی آفتاب درنور خیره کننده ی آن گم شده بود وزیباییِ تو درمهربانی ات پیش از آن ماهِ شب را برگزینم یاگلِ صبح را چه شد که غبارِ سفیدی افق رافراگرفت و سایه ی سردی روی تورا پس بدان ساعت بود که توو آفتاب، هردو زیبا شدید اودرآسمان برای خدا وتو در زمین برای من 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 74 آفتاب،سخنی نداشت آفتابگردان ها نیز خاموش بودند میانِ راه بادِ ناپیدا باهمه می گفت وتنها از درخت می شنید ورود آشکار جز در نشیبِ شتاب،آوایی نمی پراکند به خانه که آمدم کلمه زردی بر نوک زبانِ برگی می گفت: آب دادنِ گل یادت رفته است 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 102 برفراز کوه،گاهی توده ی ابری است 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 103 باد اگر برخیزد از اقصای این سامان رهگذارش کوچه های زنده خواهد بود 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 112 مدِ دریا از ماه بیم دلتا از غرق عشق سودازده می گوید از چه میترسی؟ فتح کوتاه حسودانه، شکستی ست بلند و تو فردا یا پس فردا دشمنت را به عقب بازنشانیده موج قسمت را از سر گذرانیده باز خواهی آسود فارغ از دغدغه بود و نبود تنگ در بین دو بازوی نوازشگر رود دل دلتا، اما همچنان بیم آلود 0 4
بریدههای کتاب گزیده شعر مفتون امینی آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 50 وخوب شد که خدا فصلِ دیگری نیافرید تادر ماورای عشق مرگ منتظر زندگی باشد نه زندگی منتظر مرگ... 0 2 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 41 باد می آید و خاک را می برد آب می آید و آتش را می برد آفتاب می آید و سایه را می برد را سفر می آید و عشق را می برد پیری می آید و سفر را می برد مرگ می آید و شعر را می برد اما سال ها یا سَده ها بعد شعر بر می گردد و مرگ را میبرد 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 57 با این همه دورنگری ها خوشاکه درآن جا فاصله برای من هیچ گاه تجربه ی بیهوده ای نبود حتی میان من ومحبوب من! 0 4 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 73 زیبایی آفتاب درنور خیره کننده ی آن گم شده بود وزیباییِ تو درمهربانی ات پیش از آن ماهِ شب را برگزینم یاگلِ صبح را چه شد که غبارِ سفیدی افق رافراگرفت و سایه ی سردی روی تورا پس بدان ساعت بود که توو آفتاب، هردو زیبا شدید اودرآسمان برای خدا وتو در زمین برای من 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 74 آفتاب،سخنی نداشت آفتابگردان ها نیز خاموش بودند میانِ راه بادِ ناپیدا باهمه می گفت وتنها از درخت می شنید ورود آشکار جز در نشیبِ شتاب،آوایی نمی پراکند به خانه که آمدم کلمه زردی بر نوک زبانِ برگی می گفت: آب دادنِ گل یادت رفته است 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 102 برفراز کوه،گاهی توده ی ابری است 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 103 باد اگر برخیزد از اقصای این سامان رهگذارش کوچه های زنده خواهد بود 0 3 آترینا ضیائی 1404/5/21 گزیده شعر مفتون امینی فاطمه سالاروند 3.0 0 صفحۀ 112 مدِ دریا از ماه بیم دلتا از غرق عشق سودازده می گوید از چه میترسی؟ فتح کوتاه حسودانه، شکستی ست بلند و تو فردا یا پس فردا دشمنت را به عقب بازنشانیده موج قسمت را از سر گذرانیده باز خواهی آسود فارغ از دغدغه بود و نبود تنگ در بین دو بازوی نوازشگر رود دل دلتا، اما همچنان بیم آلود 0 4