بریدههای کتاب همنام 𝔃𝓪𝓱𝓻𝓪 1403/11/5 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 94 بعضی چیزها را هیچ وقت نمیشود از آدمها جدا کرد ،حالا هر چقدر هم که موج سرنوشت آنها را از اصلشان دور کرده باشد. 0 18 kan@shi 1403/12/6 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 66 احساس کردم دوباره کودک شده ام،شکننده شده ام و بیش از هر چیز احساس تنهایی می کردم.🖤❤🌊 0 10 bookworm:] 1403/11/17 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 198 0 8 mahdiye 1403/11/18 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 212 دلم میخواست او را دربربگیرم، ولی دیوارهایی که دور خودش کشیده بود زیادی بلند بودند. 0 9 Emperor of the book 1404/1/8 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 94 بعضی چیز هارا هیچ وقت نمی شود از آدم ها جدا کرد، حالا هرچقدر هم که موج سرنوشت آن هارا از اصلشان دور کرده باشد... 0 7 mahdiye 1403/11/11 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 38 آدم هیچوقت واقعاً نمیتونه کسی رو بشناسه 0 6 bookworm:] 1403/11/17 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 336 0 5 𝐀𝐯𝐚 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 178 ما هر دو تا عمر داشتیم میبایست بهخاطر عشقمان به یکدیگر ، تاوان پس میدادیم. 0 1 آنیسا 1403/12/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 212 0 4 𝐀𝐯𝐚 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 92 آن شب برای اولین بار لایهی درونی وجودش را دیدم، هر چند لحظه ای گذرا بود. 0 1 آنیسا 1403/12/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 207 2 4 Mika 1404/1/11 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 251 "شاید ایزولدی به روزهای گرم و روشن روی عرشه ی کشتی، و شب های آرام در تختخواب های ننویی زیر عرشه آن فکر می کرد. شاید رویای این ها را داشت. شاید رویای مرا داشت. " 0 26 کنجی 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 14 من فقط یک غواص جوالی یا مهره ای در کشمکش میان زولا و وست نبودم،من دختر سینت بودم و پیش از ترک لونا کاری میکردم که تک تک خدمه عوضی این کشتی این را بدانند 0 5 𝐀𝐯𝐚 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 321 این زنجیرهی اندوهناک حوادث بهشکل زیبایی ما را به هم متصل کرده بود. 0 0 مهدیا 1404/4/2 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 78 بعضی چیز ها وجود دارند که فارغ از دور بودن شخص از خانه اش نمی توان آن ها را از او گرفت. 0 3 M²H¹ 1404/2/23 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 119 هالند به سادگی گفت:(( یه مادر هیچوقت غم از دست دادن فرزندش رو فراموش نمی کنه . این زخم با گذر زمان فقط بیشتر چرک میکنه و حتی مرگ هم نمیتونه اون رو التیام ببخشه.)) 1 6 melorin 1404/3/27 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 216 تو باعث شدی دلیلی برای ترسیدن داشته باشه.... 0 21 melorin 1404/3/27 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 152 «ما همه مون برای زنده موندن گاهی مجبور شده یم دست به کارهای ناخوشایندی بزنیم.» 1 21 𝐕𝐀𝐍𝐄𝐒𝐒𝐀 1404/3/26 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 207 بخشی از وجودم از کشف حقیقت می ترسید و بخش بزرگ تری از آن می دانست گه فهمیدنش خردم خواهد کرد. 0 3 melorin 1404/3/27 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 83 چیزهایی هستند که صرف نظر از فاصله با زادگاهت هرگز از وجودت بیرون نمی روند . 0 4
بریدههای کتاب همنام 𝔃𝓪𝓱𝓻𝓪 1403/11/5 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 94 بعضی چیزها را هیچ وقت نمیشود از آدمها جدا کرد ،حالا هر چقدر هم که موج سرنوشت آنها را از اصلشان دور کرده باشد. 0 18 kan@shi 1403/12/6 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 66 احساس کردم دوباره کودک شده ام،شکننده شده ام و بیش از هر چیز احساس تنهایی می کردم.🖤❤🌊 0 10 bookworm:] 1403/11/17 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 198 0 8 mahdiye 1403/11/18 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 212 دلم میخواست او را دربربگیرم، ولی دیوارهایی که دور خودش کشیده بود زیادی بلند بودند. 0 9 Emperor of the book 1404/1/8 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 94 بعضی چیز هارا هیچ وقت نمی شود از آدم ها جدا کرد، حالا هرچقدر هم که موج سرنوشت آن هارا از اصلشان دور کرده باشد... 0 7 mahdiye 1403/11/11 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 38 آدم هیچوقت واقعاً نمیتونه کسی رو بشناسه 0 6 bookworm:] 1403/11/17 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 336 0 5 𝐀𝐯𝐚 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 178 ما هر دو تا عمر داشتیم میبایست بهخاطر عشقمان به یکدیگر ، تاوان پس میدادیم. 0 1 آنیسا 1403/12/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 212 0 4 𝐀𝐯𝐚 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 92 آن شب برای اولین بار لایهی درونی وجودش را دیدم، هر چند لحظه ای گذرا بود. 0 1 آنیسا 1403/12/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 207 2 4 Mika 1404/1/11 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 251 "شاید ایزولدی به روزهای گرم و روشن روی عرشه ی کشتی، و شب های آرام در تختخواب های ننویی زیر عرشه آن فکر می کرد. شاید رویای این ها را داشت. شاید رویای مرا داشت. " 0 26 کنجی 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 14 من فقط یک غواص جوالی یا مهره ای در کشمکش میان زولا و وست نبودم،من دختر سینت بودم و پیش از ترک لونا کاری میکردم که تک تک خدمه عوضی این کشتی این را بدانند 0 5 𝐀𝐯𝐚 1404/3/28 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 321 این زنجیرهی اندوهناک حوادث بهشکل زیبایی ما را به هم متصل کرده بود. 0 0 مهدیا 1404/4/2 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 78 بعضی چیز ها وجود دارند که فارغ از دور بودن شخص از خانه اش نمی توان آن ها را از او گرفت. 0 3 M²H¹ 1404/2/23 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 119 هالند به سادگی گفت:(( یه مادر هیچوقت غم از دست دادن فرزندش رو فراموش نمی کنه . این زخم با گذر زمان فقط بیشتر چرک میکنه و حتی مرگ هم نمیتونه اون رو التیام ببخشه.)) 1 6 melorin 1404/3/27 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 216 تو باعث شدی دلیلی برای ترسیدن داشته باشه.... 0 21 melorin 1404/3/27 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 152 «ما همه مون برای زنده موندن گاهی مجبور شده یم دست به کارهای ناخوشایندی بزنیم.» 1 21 𝐕𝐀𝐍𝐄𝐒𝐒𝐀 1404/3/26 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 207 بخشی از وجودم از کشف حقیقت می ترسید و بخش بزرگ تری از آن می دانست گه فهمیدنش خردم خواهد کرد. 0 3 melorin 1404/3/27 همنام آدرین یانگ 4.4 61 صفحۀ 83 چیزهایی هستند که صرف نظر از فاصله با زادگاهت هرگز از وجودت بیرون نمی روند . 0 4