بریده‌ای از کتاب ارباب و بنده اثر لی یف نیکالایویچ تولستوی

Erfanm2009

Erfanm2009

1404/5/29

بریدۀ کتاب

صفحۀ 69

فکر می کرد که ممکن است، و حتی احتمال زیاد دارد، که همان شب بمیرد، اما این فکر چندان برایش ناگوار نبود و وحشتی هم از آن نکرد. فکر مرگ برایش ناگوار نبود زیرا در زندگی هرگز روی خوشی و آسودگی ندیده و به‌عکس پیوسته در خدمت این و آن گذرانده و نفس راحتی نکشیده بود و از اینجور زندگی داشت خسته می شد.

فکر می کرد که ممکن است، و حتی احتمال زیاد دارد، که همان شب بمیرد، اما این فکر چندان برایش ناگوار نبود و وحشتی هم از آن نکرد. فکر مرگ برایش ناگوار نبود زیرا در زندگی هرگز روی خوشی و آسودگی ندیده و به‌عکس پیوسته در خدمت این و آن گذرانده و نفس راحتی نکشیده بود و از اینجور زندگی داشت خسته می شد.

37

8

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.