یادداشت محمدرضا خراسانی زاده

        کتاب داستان پسری است که به دلیل یک مشکل مغزی، فاقد هرگونه احساسات است. ترس، خشم، خوشحالی، ناراحتی، عصبانیت و ... برای او هیچ معنایی ندارد. او در برابر اتفاقات مختلف حتی سخت ترین مسائل، عین یک مجسمه بی روح رفتار می‌کند.
مادرش تلاش می‌کند تا به او معمولی زندگی کردن را یاد بدهد اما اتفاقات مختلفی رخ می‌دهند که باید از پس خودش بربیاید اگر اطرافیان بگذارند!
کتاب جالبی بود. بحث نقش خانواده و دوستان رو خوب بیان کرده. 
مشکل جدیم با پایان کتاب بود که بنظرم سر و ته داستانو هم آورد. همچنین نویسنده تلاش کرده نقش کتاب و مطالعه رو هم یجورایی در داستان بیاره ولی خوب از آب درنیامده.
      
531

37

(0/1000)

نظرات

فاطمه معروفی

فاطمه معروفی

12 ساعت پیش

من خیلی نتونستم با ترجمه و این سختی نگارش این کتاب ارتباط بگیرم
یه جوری بود برام واقعا
1

0

بله ترجمش روان و خوب نبود. بجاهایی واقعا متنو سخت کرده بود  

0