یادداشت Aylin𖧧
1404/5/1
به قول دکتر شریعتی: «در درون همهی ما یک عمرِ سعد هست؛ من بیش از همه از عمر سعد شدن میترسم.» حین خوندن داستان، خودمو جای عمر ابنسعد میگذاشتم و با خودم میگفتم اگه من بودم چی کار میکردم؟ آره، بعد گذر هزار و چهارصد سال از واقعه، آسونه که بگی امام حسین -علیه السلام- رو یاری میکنی؛ اما اگه واقعاً تو همچین موقعیتی قرار بگیری چی؟ خیلی وقت بود میخواستم این کتاب رو بخونم و شروع داستان هم منو جذب خودش کرد. قلم نویسنده رو هم دوست داشتم. با خودم فکر میکردم چرا امتیازهایی که به این کتاب داده شده اینقدر کم بوده؟ این کتاب که حتی منابع دیالوگها رو هم ذکر کرده! ولی وقتی به ماجرای اماننامه و روز عاشورا رسیدم، متوجه شدم چرا. اجازه بدید با وجود اطلاعات ناکافی و ناقصم در مورد واقعهی عاشورا و نکات داستاننویسی، نظرم رو دربارهی داستان بگم. فکر میکنم فضاسازی داستان بسیار جای کار داشت. درسته که دیالوگهای مهم از منابع تاریخی آورده شده بود (هرچند به نظرم میشد همین جملات رو هم بهتر ترجمه کرد)، اما صحنهها و شخصیتپردازی واقعاً اشکال داشت. بهویژه قضیهی اماننامه و صحنهی رزم و شهادت حضرت علیاکبر علیه السلام. ترتیب بعضی وقایع و دیالوگها هم فکر میکنم باید اصلاح میشد. مثلاً در مورد موضوع اماننامه، من خونده بودم که شمر اماننامه رو از ابنزیاد میگیره؛ نه این که همین جوری با حرفهای ابنسعد بلند شه بره سمت حضرت عباس و برادرهاشون. یا قرة ابنقیس که تو این داستان رو به عمر سعد و شمر گفت که اگه جناب حر به من میگفت با چه نیتی سمت لشکر امام حسین میره منم باهاش میرفتم، گویا این حرف رو مدتها بعد از واقعهی عاشورا گفته. نکتهی بعدی که بسیار بسیار بسیار برام مهمه، اینه که شخصیت امام حسین -علیه السلام- تو داستان چه جوری نشون داده شده. با در نظر گرفتن این که داستان از دید شخص منفی ماجرا بود، باز هم شخصیتی که در این داستان از امام حسین دیدیم قابل قبول نبود به نظرم. چه در لحظهی شهادت حضرت علیاکبر، چه هنگامی که حضرت اباالفضل -علیه السلام- به سمت فرات میرفتن و چه هنگام صحبت با دشمن و اتمام حجت کردنشون. ولی از حق نگذریم، داستانْ شخصیت حضرت اباالفضل رو خیلی خوب نمایش داده بود. درسته که رابطهی برادریِ قشنگ بین امام حسین و حضرت عباس رو خیلی ندیدیم، یا اون احترام ویژهی حضرت عباس به امام حسین در داستان حس نشد، اما قدرت و صلابتی که داستان از ایشون برامون گفت یا صحنهای که کودکان حرم دور حضرت حلقه زدن و از ایشون آب خواستن، خیلی خیلی به دلم نشست. شهادت جناب حر رو ندیدیم در داستان. و همین باعث میشه که بگم داستانِ ایشون انگار کامل نشد. ولی صحنهی رزم یزید ابنزیاد رو دوست داشتم. بعد از واقعهی عاشورا، داستان خیلی سریع پیش رفت. و با ورود مختار به داستان، متوجه شدم که در اولین فرصت باید سریال مختارنامه رو کامل ببینم. خلاصه که داستان میتونست خیلی خیلی کاملتر و بهتر باشه. به نظرم این کتاب رو بخونید، ولی با این دید سمتش بیایید که صرفاً میخواید واقعه رو از دید شخصیتهای منفی ببینید؛ نه به عنوان منبعی دربارهی رخدادهای واقعهی عاشورا. پ.ن: حفص ابنعمر ابنسعد، روز قیامت منتظرم باش🗡️🗡️🗡️🗡️🗡️
(0/1000)
نظرات
1404/5/2
یادداشت خیلی جالبی نوشتید. حضرت علی اکبر در واقع ارباً اربا شدند و خب نویسنده باید خیلی قلم قوی داشته باشه تا بتونه اوج دردناک بودن شهادتشون رو نشون بده🙂. نمیدونستم چنین کتابی موجوده و سعی میکنم به زودی بخونمش. و خب وقتی مختارنامه رو ببینید خیلی از وقایع براتون قابل لمس تر میشه.
3
2
1404/5/2
بله جانسوز بودن شهادت حضرت علی اکبر غیرقابل تحریر هستش...،بله امام حسین بسیار صبورانه با شهادت تک تک اعضای سپاه و خانواده اشون برخورد کردن و این از ویژگیهای بارز قیامشون بوده که بیشتر به مفهوم آزادگیِ قیامشون دامن میزنه و اونو تایید میکنه. حتما به زودی این کتاب رو مطالعه میکنم و بهتون اطلاع میدم که مطالعه شده🙂ممنونم از یادداشت ارزشمندتون @AppleSmell333
2
1404/5/25
لزوما شما رو نگفتم. در ادامه نظرات، نظر گذاشتم. چون در نظرات از مختارنامه به عنوان یک مرجع کسب اطلاعات نام برده شده، طبیعتا یه وزنی براش قائل شدید. @AppleSmell333
0
1404/5/25
در مورد امان نامه هم دو تا نقل در منابع هست، که امان نامه توسط دو نفر یعنی شمر و عبدالله بن ابی محل از عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد گرفته شده، تا جایی که تو ذهنمه، در الارشاد شیخ مفید و فتوح ابن اعثم این گزارش رو میبینیم، البته اون زمان تشکیلات خاصی هم نبوده ها که تصور بشه باید نامه نگاری های متعدد میشده تا مثلا به یکی امان بدن. ضمن اینکه عمر بن سعد فرمانده ی سپاه کوفه بوده و به یک معنا نفر دوم بعد از عبیداللّه و اینکه پیک های تندرو هم بین کربلا و کوفه مدام در رفت و آمد بودن. اشکال رو به قره بن قیس نفهمیدم. در مورد استفاده از گزارش های تاریخی در رمان ها هم باید گفت، تخیل هایی که به اصل گزارش ها ضربه نزنه و اون فضای تاریخی رو وارونه نشون نده، چندان مسئله ساز نیست.
4
0
1404/5/25
توی این کتاب طوری نوشته شده که انگار "نامه"ای در کار نیست، ابنزیاد هم خبر نداره. یههو این فکر به ذهن ابنسعد میرسه و به شمر میگه تو که با اباالفضل -علیه السلام- فامیلی، برو او رو از لشکر حسین -علیه السلام- خارج کن. اگه کتاب رو خونده باشید، منظورم رو متوجه میشید. از نظر من، هم موضوع اماننامه و هم خود روز عاشورا در این کتاب ضعیف روایت شده. طوری که من خوندهام، تاریخ میگه قرة بنقیس مدتها پس از واقعهی عاشورا گفته که اگر جناب حر در روز عاشورا به من گفته بود به چه منظور سمت سپاه اباعبدالله میره، من هم باهاش میرفتم. ولی توی این کتاب، قرة بنقیس همین حرف رو در روز عاشورا و رو به فرماندهان سپاه دشمن میگه و اونا هم کاریش ندارن. که خب اینجا انگار "ترتیبِ" روایت وقایع، خودش داره وقایع و شخصیتها رو تغییر میده. دربارهی تخیل چیزی نگفتم در این یادداشت؛ و منظورتون از تخیل در گزارشها (و ارتباطش با این کتاب) رو متوجه نمیشم. در هر صورت، ورود تخیل به وقایع تاریخی گاهی به نظر بیضرر میآد ولی باز مشکل ایجاد میکنه.
0
1404/5/25
و در مورد قره بن قیس؛ به این مورد نمیگن تغییر شخصیتها و وقایع، باید با توجه به بستر اتفاق صحبت کرد. ببینید در این کتاب نویسنده اومده روایت سید بن طاووس و روایت تا اونجا که تو ذهنم میاد طبری رو با همدیگه ترکیب کرده و اینجاست که ما میگیم نویسنده اومده از تخیل خودش برای پروراندن ماجرا استفاده کرده، چرا این حرف رو میزنیم؟ چون عباراتی که نویسنده از قول قرة بن قیس نقل میکنه در واقع همش برای ایشون نیست، در گزارشهای تاریخی اومده که قسمتی از این مکالمات بین حر بن یزید ریاحی و شخص دیگری به نام مهاجر بن اوس اتفاق میافته، حالا نویسنده اومده چیکار کرده؟ اومده این مکالمهها رو از زبان یه نفر بیان کرده، حالا چرا این لطمه نمیزنه؟ به خاطر اینکه الان اون اشخاص مثلاً همون مهاجر بن اوس یا قرة بن قیس برای این منظوری که نویسنده میخواد به مخاطب انتقال بده موضوعیت نداره. نویسنده چه منظوری رو میخواد به مخاطب انتقال بده؟ نویسنده میخواد حالات جناب حر رو هنگامی که داره تصمیم میگیره به سپاه امام بپیونده به مخاطب نتقال میده، پس خیلی اینجا موضوعیت نداره که کلام بین کدام دو نفر منعقد شده. @AppleSmell333
0
1404/5/25
در مورد قسمت دوم، مطالعه گزارشهای تاریخی اینطور به ما نشون میده که گویا این صحبت قرة بن قیس هنگام نقل واقعه عاشورا بوده به عنوان یک راوی، حالا نویسنده اومده این جمله رو بر زبان قرة بن قیس جاری کرده، جمله ی خود قرة بن قیس هم بوده، منتها در یک زمان دیگه، در چه زمانی؟ در زمانی که داشته با ابن سعد گفتگو میکرده. حالا این زیانی میرسونه به ماجرا؟ نه، من فکر میکنم زیان نمیرسونه. به خاطر اینکه نویسنده شاید میخواسته این رو به مخاطب برسونه که غیر از جناب حر، کسان دیگری هم بودند که میخواستند به لشکر امام بپیوندند و امام رو برحق میدونستند ولی شجاعت جناب حر رو نداشتند در انتخاب. @AppleSmell333
0
1404/5/25
کتاب رو قبلا بررسی کردم. فیزیکِ نامه که در این ماجرا موضوعیت نداره که انتظار داشته باشیم در داستان دقیقا به نامه به صورت فیزیکی اشاره بشه. چه شفاهی چه کتبی، امان نامه برای حضرت عباس بوده، در گزارش ها هم این امان نامه هم از ناحیه عمر بن سعد بوده هم از ناحیه ی ابن زیاد، پس از ناحیه صادر کننده هم مشکلی وجود نداره و گزارش تاریخی مورد اعتنا وجود داره. برای حضرت علی اکبر هم امان نامه بوده که در گزارش ها به نظر می رسه شفاهی بوده، مکتوب یا شفاهی نه در اصل ماجرا خللی وارد می کنه نه در تحلیل رفتار سپاه کوفه نه در تحلیل رفتار سپاه امام، چون آن کسی که امان رو مطرح میکنه از سرداران و فرماندهان و افراد مورد وثوق سپاه کوفه اس. پس حرفش حجته، میشه نویسنده این دو حالت امان دادن رو با هم ترکیب کرده باشه. ضعفی در ماجرای امان نامه ندیدم. اتفاقا فکر میکنم برای نوجوان، عمق بصیرت حضرت عباس به زبان ساده خوب بیان شده بود.
7
0
1404/5/25
ببینید خانم مهدیزادهی عزیز، چه در مورد اماننامه و چه در مورد ماجرای قرة بنقیس که بالاتر نوشتید، این نظر شماست و نظرتون برام محترمه. کاری ندارم که اماننامهی شفاهی هم به اندازهی اماننامهی مکتوب معتبره، حرف من اینه که وقایع باید طوری که اتفاق افتادهان بیان بشن. مگه شما نفرمودید که تخیل در جزئیات مشکلی ایجاد نمیکنه؟ حالا من میگم چی میشد اگر جزئیاتی که تا حدود زیادی ازشون مطمئنیم، همونطور که تاریخ گفته در کتاب نقل میشد و تغییری -اون هم به این شکل!- در اون ها ایجاد نمیشد تا مخاطب نوجوان سردرگم نشه؟ اگر هر نویسندهی رمان صرفا با توجه به منظوری که میخواد به مخاطب برسونه، بیاد جزئیات تاریخی رو تغییر بده، انبوهی از روایتهای داستانی رو از واقعه خواهیم داشت که با هم متفاوتن و مخاطب رو گیج میکنن. جزئیات مهمن؛ حتی اگه ما سعی کنیم نادیده بگیریمشون. و تخیل باید جایی وارد بشه که نویسنده برای شکل دادن به روایت داستانی چارهای نداره و در تاریخ اطلاعاتی در مورد موضوع موردنظرش پیدا نکرده؛ نه این که هرجا که خودمون صلاح میدونیم بیاییم تاریخ رو عوض کنیم.
0
1404/5/25
از نظر منِ خوانندهی کتاب، این کتاب نکات مثبت هم داشت و در صحنههای دیگه خوب عمل کرده بود، به شخصیت حضرت عباس هم حداقل بهتر از بقیهی شخصیتها پرداخته بود. ولی خود صحنهی اماننامه ضعیف بود، شخصیتپردازیش از امام حسین -علیه السلام- ضعیف بود، صحنهی رزم حضرت علیاکبر -علیه السلام- اشکال داشت و مواردی که همه رو در یادداشتم گفتم. شما فرمودید برای نوجوان خوب بیان شده ولی، اگر من هنوز هم نوجوان حساب میشم، و اگر نظر من اصلا براتون مهمه، باید بگم با شما همنظر نیستم. من این روایت رو از اماننامه و روز عاشورا نپسندیدم. دلیل این همه اصرار شما برای تغییر دادن نظر بنده و دفاع از این کتاب رو هم واقعا متوجه نمیشم.
0
1404/5/26
من از کتاب دفاع نمی کنم. اتفاقا به نشر مهرستان نقدهای زیادی هم دارم و نوشتم. ولی نقد تاریخی یه اصولی داره. دلبخواه ما نیست. من با شما بحث نمی کنم که نظرتون رو تغییر بدم چون لزومی به این کار نیست. اصول نقد تاریخی رو میگم. اگر یادداشت های قبلی من رو دیده باشید اتفاقا من هم به این نکته اصرار دارم که وقتی گزارش تاریخی در مورد موضوعی هست چرا اون رو بدون دلیل با تخیل تغییر بدیم. بحث اینجاست که این مواردی که مطرح میکنید مصداق اون موضوع نیست و بحث بعدی اینه که در این موارد تاریخ عوض نشده. چون خود عوض شدن تاریخ هم معنا داره مشکل اینه که با دیدن دو تا کتاب یا گزارش نمیشه ادعا کرد که فلان واقعه اینطور که من فکر میکنم اتفاق افتاده و حالا که تو این کتاب جور دیگری مطرح شده پس حتما کتاب اشتباه میگه، به تمام اینها اختلاف در نظرات مورخان و صاحب نظران رو هم باید اضافه کرد. @AppleSmell333
0
1404/5/25
اینجاست که میایم در مورد حد و مرز تخیل در رمانها و داستانهای تاریخی حرف میزنیم همه تخیلها در رمانهای تاریخی مشکل ساز نیست. شما درسته مستقیم نیومدید در مورد تخیل صحبت بکنید ولی وقتی که میاید این قبیل اشکالات رو مطرح میکنید در واقع دارید در مورد تخیل صحبت میکنید ولی به صورت غیر مستقیم
0
Aylin𖧧
1404/5/2
1