یادداشت محمدامین اکبری

        به نام خدا

«جنگ داخلی اسپانیا» یکی از مهمترین وقایع قرن بیستم بود که در فاصله ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ به وقوع پیوست یعنی در همان سالی که جنگ جهانی دوم آغاز شد، جنگهای داخلی اسپانیا با پیروزی ژنرال فرانکو به پایان رسید. در سال ۱۹۳۱ نظام سلطنتی در اسپانیا سقوط کرد و جمهوری‌خواهان که اغلب منشی چپ‌گرایانه و سوسیالیستی داشتند بر سر کار آمدند پنج سال بعد فرانکو یکی از ژنرالهای ارتش کودتا کرد و  طی سه سال تمام نیروهای جمهوری‌خواه را شکست داد و قریب سی و شش سال حکومتی دیکتاتوری و فاشیستی را بر اسپانیا مستقر ساخت.

بسیاری از نویسندگان و هنرمندان دنیا در قبال جنگ اسپانیا موضع نشان دادند و عده‌ای از آنها حتی وارد میدان نبرد شدند. کسانی چون ارنست همینگوی، آندره مالرو، آرتور کستلر و جورج اورول. که کتابهایی که در ادامه می‌آید به‌ترتیب توسط این نویسندگان نوشته شده و جزو آثار ماندگار ادبیات قرن بیستم است؛ رمان «این ناقوس مرگ کیست؟»، رمانِ «امید» و دو کتاب گزارش‌گونه  «گفتگو با مرگ» و «به یاد کاتالونیا»

من هر چهار کتاب را داشتم و می‌خواستم با یکی از آنها خواندن درباره جنگ اسپانیا را شروع کنم و هر بار پیش نمی‌آمد، به همین خاطر رمان «این ناقوس مرگ کیست؟» را علی‌رغم همه علاقه و ارادتم به همینگوی تا به امروز نخوانده‌ام. ولی بالاخره یکی از کتابها را خواندم و ان‌شاءالله اگر عمری بود باقی را هم خواهم خواند؛ «به یاد کاتالونیا» نوشته جورج اورول با ترجمه استاد عزت‌الله فولادوند.

اوورل هم به مانند آن نویسندگانی که نام بردم در جنگ داخلی اسپانیا شرکت کرد و به مبارزه پرداخت و حتی مجروح هم شد. جراحتی که می‌گویند یکی از علت‌های مرگ اورول بوده است. او در ابتدا به‌عنوان گزارش‌نویس به اسپانیا اعزام شد و سپس در کاتالونیا به نیروهای جمهوری‌خواه پیوست و دست به اسلحه برد. «به یاد کاتالونیا» شرح ماه‌هایی است که او در اسپانیا بوده و چه در میدان جنگ و چه در پشت جبهه به مبارزه پرداخته است.

کتاب را می توان به دو بخش تقسیم کرد. بخشی که اورول به شرح و توصیف میدان جنگ و کاتالونیای جنگ‌زده و انقلابی می‌پردازد و الحق که او استادانه این کار را انجام داده، به نظر من در گزارش‌نویسی اورول بدیل ندارد، و بخش دوم تحلیلهایی است که او نسبت به نیروهای سیاسی دارد. این بخش به دو دلیل دلچسب نیست. یک اینکه خواننده عادی با جزئیات اهداف و اغراض نیروهای سیاسی گوناگونی که اورول برمی‌شمرد ناآشنا است و دوم هم به این علت که تحلیل‌های اورول شا‌‌ذ و مختص به خود اوست و من یکی به صداقت و اصالتشان شک دارم هرچه نباشد اورول سالها مامور مخفی ام آی سیکس بوده است. ولی فارغ از اینها نثر کتاب و گزارشهای اورول چندان جذاب است که حتی اگر با او هم‌نظر نباشیم باید این کتاب را بخوانیم و از آن لذت ببریم. ترجمه استاد فولادوند هم بسیار خوب از آب درآمده است به‌خصوص که ایشان مقدمه‌ای مفصل درباره زندگی و آثار اورول را نیز به کتاب افزوده‌اند.

متاسفانه سال‌های زیادی می‌شود که این کتاب نایاب است و امیدوارم نشر خوارزمی هرچه زودتر آن را تجدیدچاپ کند. همانطور که در همین چند ماه اخیر نسخه صوتی‌اش را وارد بازار نشر کرد. 
یکی از دلچسب‌ترین بخش‌های کتاب برای من بند پایانی کتاب است که آن را با شما به اشتراک می‌گذارم.

«و بعد هم انگلستان - جنوب انگلیس که شاید شادابترین مناظر طبیعی دنیا را داشته باشد. وقتی کسی از آنجا می‌گذرد - بویژه هنگامی از حال آشفته‌ای که در اثر سفر دریائی پیدا کرده است، آسوده، کم‌کم حالش بهتر می‌شود و تشکهای مخمل واگن قطار را زیرش احساس می‌کند دشوار باور می‌کند که براستی جائی دیگر اتفاقی در جریان است. زمین لرزه در ژاپن، قحطی در چین، انقلاب در مكزيك؟ نگران نباشید؛ صبح به صبح بطری شیر در خانه تحویل می‌شود، «نیو استیتس» من مطابق معمول جمعه‌ها بیرون می‌آید. تا شهرهای صنعتی هنوز فاصله زیاد است - فعلا آن لکه دود و بدبختی پشت انحنای سطح زمین پنهان است. اینجا هنوز همان انگلستانی بود که در کودکی می‌شناختم: بستر گود خطوط آهن غرق در گلهای وحشی، چمنزارهای پرپشت محل نشخوار اسبهای تنومند و براق، چشمه‌سارهای آرام در میان درختان بید، نارونهای سرسبز، بوته‌های گل میمون در باغچه خانه‌های روستائی. و بعد دشت پهناور و آرام حومه لندن... دویه‌ها در آبهای تیره و آلوده رودخانه، خیابانهای آشنا، پوسترهای مخصوص اعلام مسابقات كريكت و ازدواج اعضای خاندان سلطنتی، مردها با کلاه ملون، كبوترها در میدان ترافالگار، اتوبوسهای قرمز، پلیسهای  با لباس سرمه‌ای - و همه و همه در خواب عمیقی که انگلستان را ربوده است. گاهی می‌ترسم هرگز از این خواب بیدار نشویم مگر آنکه غرش بمبها از جا بلندمان کند.»
      
447

33

(0/1000)

نظرات

عالی بود

0