بریدههای کتاب آشغالدونی امید ابد 1403/9/21 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 45 0 11 امید ابد 1403/9/17 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 5 0 7 محمدرضا زاهدی 1404/4/18 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 45 آدمیزاد فقط با فهم و شعورش آدمیزاده، بقیهش مالیده. 0 24 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 22 ✨ «آشغالدونی فقط جای زباله نبود، جایی بود که آدمها هم، با همهی رؤیاها و خندههایشان، آرام آرام به ته آن پرتاب میشدند.» 0 1 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 48 ✨ «آدمها از فرط فقر، چنان در هم مچاله میشدند که حتی سایهشان هم روی دیوارها خمیده بود.» 0 1 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 50 ✨ «گاهی وسط این همه تیرگی، یک نگاه ساده یا یک خندهی کوتاه، مثل چراغی لرزان در باد، جان را از فروپاشی نجات میداد.» 0 1 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 15 ✨ «شهر مثل جسدی فراموششده بود؛ آدمها درون کوچههای تنگش میلولیدند و صدای نفسشان بوی خاک کهنه میداد.» 0 5 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 33 ✨ «دنیا برای بعضیها فقط بهاندازهی همان چند تکه نان خشک بود؛ اما حتی همان را هم با وسواس و حرص نگه میداشتند، انگار گنجی پنهان.» 0 2 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 50 آدمیزاد با فهم و شعورش آدمیزاده . بقیش مالیده 0 1 فائقه 1404/3/16 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 45 0 14
بریدههای کتاب آشغالدونی امید ابد 1403/9/21 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 45 0 11 امید ابد 1403/9/17 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 5 0 7 محمدرضا زاهدی 1404/4/18 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 45 آدمیزاد فقط با فهم و شعورش آدمیزاده، بقیهش مالیده. 0 24 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 22 ✨ «آشغالدونی فقط جای زباله نبود، جایی بود که آدمها هم، با همهی رؤیاها و خندههایشان، آرام آرام به ته آن پرتاب میشدند.» 0 1 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 48 ✨ «آدمها از فرط فقر، چنان در هم مچاله میشدند که حتی سایهشان هم روی دیوارها خمیده بود.» 0 1 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 50 ✨ «گاهی وسط این همه تیرگی، یک نگاه ساده یا یک خندهی کوتاه، مثل چراغی لرزان در باد، جان را از فروپاشی نجات میداد.» 0 1 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 15 ✨ «شهر مثل جسدی فراموششده بود؛ آدمها درون کوچههای تنگش میلولیدند و صدای نفسشان بوی خاک کهنه میداد.» 0 5 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 33 ✨ «دنیا برای بعضیها فقط بهاندازهی همان چند تکه نان خشک بود؛ اما حتی همان را هم با وسواس و حرص نگه میداشتند، انگار گنجی پنهان.» 0 2 Sahar Chambary 4 روز پیش آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 50 آدمیزاد با فهم و شعورش آدمیزاده . بقیش مالیده 0 1 فائقه 1404/3/16 آشغالدونی غلامحسین ساعدی 3.8 15 صفحۀ 45 0 14