بریدهای از کتاب سفر به گرای 270 درجه اثر احمد دهقان
1402/12/14
صفحۀ 131
سکوت میکنیم با سکوت مان درد دل میکنیم نمیدانم چرا هر چه دوستی ام با او بیشتر شده، کمتر با هم صحبت جدی کرده ایم و چشم هامان بیشتر با هم حرف زده اند گردنم را می گیرد فشار میدهد و پهن میشویم رو دژ احساس غریبی به ام دست میدهد. ستاره ها توی آسمان سوسو میزنند. شهابی آسمان را خط می اندازد و ناپدید میشود. آرام میگویم علی تو سرستونی هر چی تو کردی. امشب همه چشمشون به توئه ها. آرام می گوید: «آره...» منتظر ادامه صحبتش هستم اما چیزی نمی گوید. سکوت میکنیم با سکوت مان درد دل میکنیم
سکوت میکنیم با سکوت مان درد دل میکنیم نمیدانم چرا هر چه دوستی ام با او بیشتر شده، کمتر با هم صحبت جدی کرده ایم و چشم هامان بیشتر با هم حرف زده اند گردنم را می گیرد فشار میدهد و پهن میشویم رو دژ احساس غریبی به ام دست میدهد. ستاره ها توی آسمان سوسو میزنند. شهابی آسمان را خط می اندازد و ناپدید میشود. آرام میگویم علی تو سرستونی هر چی تو کردی. امشب همه چشمشون به توئه ها. آرام می گوید: «آره...» منتظر ادامه صحبتش هستم اما چیزی نمی گوید. سکوت میکنیم با سکوت مان درد دل میکنیم
3
سودآد
1402/12/19
0