بریده‌ای از کتاب کلیدر؛ جلد اول و دوم اثر محمود دولت آبادی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 1

بیگ محمد: تو هیچوقت عاشق بوده ای ستار؟ +عاشق زیاد دیده‌ام! _راه و طریق‌ چه‌جوراست، عشق؟ +من که نرفته‌ام، برادر _آنها که رفته‌اند، چی؟ آنها چه می‌گویند؟ _آنها که تا به آخر رفته‌اند، وانگشته اند تا چیزی بتوانند بگویند! +به جد می‌پرسم‌ ستار! +من هم به جد جواب می‌دهم به جان همدیگر. آنکه عاشق است، خودش خودش را نمی‌تواند ببیند تا بتواند حال خودش را وصف کند.

بیگ محمد: تو هیچوقت عاشق بوده ای ستار؟ +عاشق زیاد دیده‌ام! _راه و طریق‌ چه‌جوراست، عشق؟ +من که نرفته‌ام، برادر _آنها که رفته‌اند، چی؟ آنها چه می‌گویند؟ _آنها که تا به آخر رفته‌اند، وانگشته اند تا چیزی بتوانند بگویند! +به جد می‌پرسم‌ ستار! +من هم به جد جواب می‌دهم به جان همدیگر. آنکه عاشق است، خودش خودش را نمی‌تواند ببیند تا بتواند حال خودش را وصف کند.

1

25

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.