بریدهای از کتاب ترس مرد فرزانه اثر پاتریک راتفاس
1403/5/30

4.5
2
صفحۀ 458
جاکس کمی با ناآرامی در جایش جا به جا شد و گفت: «اگه اشکالی نداره بپرسم، اسمت چیه؟» پیرمرد گفت: «اشکالی نداره بپرسی. البته اگه برات مهم نیست جواب ندم. اگه اسمم رو داشته باشی، روی من قدرت پیدا میکنی، مگه نه؟» جاکس گفت: «واقعاً؟» «البته.» پیرمرد اخم کرد. «ساز و کار جهان اینجوریه. هرچند به نظر نمیرسه شنوندهی خوبی باشی. بهتره مراقب باشی. اگه موفق بشی حتی یه تیکه از اسمم رو به دست بیاری، روی من قدرت پیدا میکنی.» پ.ن: هنوزم داستان اسامی منو به وجد میاره. ^‿^
جاکس کمی با ناآرامی در جایش جا به جا شد و گفت: «اگه اشکالی نداره بپرسم، اسمت چیه؟» پیرمرد گفت: «اشکالی نداره بپرسی. البته اگه برات مهم نیست جواب ندم. اگه اسمم رو داشته باشی، روی من قدرت پیدا میکنی، مگه نه؟» جاکس گفت: «واقعاً؟» «البته.» پیرمرد اخم کرد. «ساز و کار جهان اینجوریه. هرچند به نظر نمیرسه شنوندهی خوبی باشی. بهتره مراقب باشی. اگه موفق بشی حتی یه تیکه از اسمم رو به دست بیاری، روی من قدرت پیدا میکنی.» پ.ن: هنوزم داستان اسامی منو به وجد میاره. ^‿^
روشنا
1403/5/30
1