بریده‌ای از کتاب دختری با هزاران زخم اثر کیتلین گلاسکو

Matias

Matias

4 روز پیش

بریدۀ کتاب

صفحۀ 218

همانطور که رایلی در انتهای کوچه ناپدید می شد دیدم که چطور تاب می خورد. آن پیچ و تاب ها ،همان چیزی هستند که وقتی آدم از درون خالی می شود و دیگر برایش مهم نیست آنچه از بین رفته را دوباره سر جایش بگذارد.

همانطور که رایلی در انتهای کوچه ناپدید می شد دیدم که چطور تاب می خورد. آن پیچ و تاب ها ،همان چیزی هستند که وقتی آدم از درون خالی می شود و دیگر برایش مهم نیست آنچه از بین رفته را دوباره سر جایش بگذارد.

10

2

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.