بریده‌ای از کتاب گامبی سرباز اثر راب ج. هیز

بریدۀ کتاب

صفحۀ 237

یو از ناتسکو پرسید: چشم‌هام خیلی متفاوت به نظر میان؟ ناتسکو مدتی طولانی سکوت کرد و گفت: «آره، شما انسان‌های فانی گاهی اوقات خیلی شکننده به نظر می رسید. خیلی‌هاتون بعد از اینکه سختی می‌کشین، قیافه‌تون تغییر میکنه، چشم هاتون حالت نامتمرکز پیدا می‌کند؛ انگار دارین ورای چیزی رو که رو به روتونه نگاه می‌کنید و به جای آن زمان حال گذشته رو می‌بینین » آهی کشید.« از این نگاه متنفرم. هر روز توی زیارتگاه ها این نگاه رو می‌بینم.»

یو از ناتسکو پرسید: چشم‌هام خیلی متفاوت به نظر میان؟ ناتسکو مدتی طولانی سکوت کرد و گفت: «آره، شما انسان‌های فانی گاهی اوقات خیلی شکننده به نظر می رسید. خیلی‌هاتون بعد از اینکه سختی می‌کشین، قیافه‌تون تغییر میکنه، چشم هاتون حالت نامتمرکز پیدا می‌کند؛ انگار دارین ورای چیزی رو که رو به روتونه نگاه می‌کنید و به جای آن زمان حال گذشته رو می‌بینین » آهی کشید.« از این نگاه متنفرم. هر روز توی زیارتگاه ها این نگاه رو می‌بینم.»

123

13

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.