بریدهای از کتاب فاجعه اثر جلال ملکشا
1403/4/6
صفحۀ 115
هیوا جلوی پای دختر خورشید بر زمین افتاد. چشمانش را بست و خورشید...خورشید...خورشید با هزاران پرتو نورانی و درخشان از عمق زخم های قلبش طلوع و دنیا را روشن کرد.
هیوا جلوی پای دختر خورشید بر زمین افتاد. چشمانش را بست و خورشید...خورشید...خورشید با هزاران پرتو نورانی و درخشان از عمق زخم های قلبش طلوع و دنیا را روشن کرد.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.