بریده‌ای از کتاب مرگ خانم وستاوی اثر روت ویر

ᥲv𝗂ᥢᥲ;

ᥲv𝗂ᥢᥲ;

4 روز پیش

بریدۀ کتاب

صفحۀ 398

و صدای درون گوشش را شنید که حالا صدای خودش بود، قاطعانه، بدون گرفتگی بدون تغییر از تمامی اتفاق هایی که افتاده بود. دیگه نه دیگه هیچ رازی نیست، هال. به حقیقت رسیده بود و فقط همین اهمیت داشت.

و صدای درون گوشش را شنید که حالا صدای خودش بود، قاطعانه، بدون گرفتگی بدون تغییر از تمامی اتفاق هایی که افتاده بود. دیگه نه دیگه هیچ رازی نیست، هال. به حقیقت رسیده بود و فقط همین اهمیت داشت.

16

6

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.