بریده‌ای از کتاب ارباب حلقه‌ها؛ دو برج اثر جی. آر. آر. تالکین

بریدۀ کتاب

صفحۀ 206

اسب و سوار اکنون کجاست؟ کجاست شاخی که در آن می‌دمند. کجاست کلاه‌خود و زره، و گیسوان درخشانی که باد در آن می‌پیچید؟ کجاست دستی که بر تارهای چنگ می‌نوازد، و کجاست پرتو آن آتش سرخ؟ بهار کجاست و محصول و غله‌ای که می‌روید بلند؟ گذشته‌اند همچون بارانی که بر کوه‌ها ببارد و بادی که بر پشته‌ها بوزد؛ و روزها در پس تپه‌های مغرب، در سایه‌ها فرو شده‌اند. کیست که دود چوب خشک سوخته را گرد آورد، یا بازگشت سال‌های گذشته را از دریا نظاره کند؟

اسب و سوار اکنون کجاست؟ کجاست شاخی که در آن می‌دمند. کجاست کلاه‌خود و زره، و گیسوان درخشانی که باد در آن می‌پیچید؟ کجاست دستی که بر تارهای چنگ می‌نوازد، و کجاست پرتو آن آتش سرخ؟ بهار کجاست و محصول و غله‌ای که می‌روید بلند؟ گذشته‌اند همچون بارانی که بر کوه‌ها ببارد و بادی که بر پشته‌ها بوزد؛ و روزها در پس تپه‌های مغرب، در سایه‌ها فرو شده‌اند. کیست که دود چوب خشک سوخته را گرد آورد، یا بازگشت سال‌های گذشته را از دریا نظاره کند؟

2

1

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.