بریده‌ای از کتاب مرثیه‌ای بر یک رهایی اثر آزاده جهان احمدی

بریدۀ کتاب

صفحۀ 23

لنج‌های فرسوده که کنار اسکله به صف ایستاده بودند، برایم حکم هزاران زنی را داشتند که در دلشان آرزوی رفتن و دور شدن جوانه زده بود؛ اما پایشان به قسمت چسبناک ماجرایی گیر کرده بود و مجاز به حرکت نبودند. لنج‌ها در چشمانم زنان غمگینی بودند که روزی از تلاش کردن و تغییر دادن سَرخورده شده‌اند و در گوشه‌ای از دنیایشان چمباتمه زده‌اند.

لنج‌های فرسوده که کنار اسکله به صف ایستاده بودند، برایم حکم هزاران زنی را داشتند که در دلشان آرزوی رفتن و دور شدن جوانه زده بود؛ اما پایشان به قسمت چسبناک ماجرایی گیر کرده بود و مجاز به حرکت نبودند. لنج‌ها در چشمانم زنان غمگینی بودند که روزی از تلاش کردن و تغییر دادن سَرخورده شده‌اند و در گوشه‌ای از دنیایشان چمباتمه زده‌اند.

18

2

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.