بریدهای از کتاب مرثیهای بر یک رهایی اثر آزاده جهان احمدی
1403/11/10
صفحۀ 23
لنجهای فرسوده که کنار اسکله به صف ایستاده بودند، برایم حکم هزاران زنی را داشتند که در دلشان آرزوی رفتن و دور شدن جوانه زده بود؛ اما پایشان به قسمت چسبناک ماجرایی گیر کرده بود و مجاز به حرکت نبودند. لنجها در چشمانم زنان غمگینی بودند که روزی از تلاش کردن و تغییر دادن سَرخورده شدهاند و در گوشهای از دنیایشان چمباتمه زدهاند.
لنجهای فرسوده که کنار اسکله به صف ایستاده بودند، برایم حکم هزاران زنی را داشتند که در دلشان آرزوی رفتن و دور شدن جوانه زده بود؛ اما پایشان به قسمت چسبناک ماجرایی گیر کرده بود و مجاز به حرکت نبودند. لنجها در چشمانم زنان غمگینی بودند که روزی از تلاش کردن و تغییر دادن سَرخورده شدهاند و در گوشهای از دنیایشان چمباتمه زدهاند.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.