حسین

حسین

@hussein_fatehi
عضویت

مرداد 1404

44 دنبال شده

1 دنبال کننده

                یک معلم ساده
              

یادداشت‌ها

حسین

حسین

1404/5/20

        رومن گاری در این آخرین مصاحبه‌اش، شرح‌حال مختصری از زندگی پرفراز و نشیب خود می‌گوید. این که دست تقدیر چطور او را برابر سلزنیک، هنری فاندا و دیگر ستارگان هالیوود و دست در دست جین سیبرگ قرار داد و خود او را به ستاره‌ای  در ادبیات تبدیل کرد. او نهایتا در سال ۱۹۸۰، به زندگی خود پایان داد. او قبل از خود*شی در کتاب شب آرام خواهد بود می‌نویسد: 《واقعاً به من خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ!》

برش‌هایی از کتابی کوتاه که به سبب علاقه‌ام به سینما در یک نشست خواندمش:

"از من می‌خواهید  کمی از زندگی‌ام بگویم، و تصورتان این است که زندگی‌ای داشته‌ام، اما چندان به داشتن آن اطمینان ندارم، زیرا فکر می‌کنم این زندگی است که ما را در اختیار دارد و مالک‌مان است. آن وقت آدم احساس می‌کند زندگی کرده‌است؛ زندگی‌ای را به‌خاطر می‌آورد که از آن اوست، انگار خودش آن را برگزیده است. شخصا معتقدم انتخاب اندکی در زندگی داشته‌ام و همواره این تاریخ بوده است که به طور کلی و به‌معنای واقعی کلمه هدایت و به نوعی احاطه‌ام کرده است."


"تنها چیز جالب برای من زن است. نمی‌گویم زنان، دقت کنید، می‌گویم زن؛ زنانگی! بزرگ‌ترین شادی زندگی‌ام عشقی است که به زن یا زنان ابراز کرده‌ام."


"روزی یک ***** را پیدا می‌کنند که در جریان شورش، نوک شمشیری در قلبش فرورفته بود. درحالی‌که تلاش می‌کردند که نجاتش دهند، از او پرسیدند:《زخمت درد دارد؟》 و پاسخ داد:《فقط وقتی که می‌خندم.》.
      

1

باشگاه‌ها

این کاربر هنوز عضو باشگاهی نیست.

چالش‌ها

لیست‌ها

این کاربر هنوز لیستی ایجاد نکرده است.

بریده‌های کتاب

نمایش همه
حسین

حسین

3 روز پیش

بریدۀ کتاب

صفحۀ 37

تمام دست‌هایی را دیدم که به خیال خداحافظی با یک دوست، برای غریبه‌ای تکان خورده بودند. تمام چشمک‌هایی را دیدم که میخواستند به کسی بفهمانند توهین‌شان شوخی‌یی بیش نبوده. تمام مردانی را دیدم که پیش از ادرار کردن نشیمن توالت را پاک می‌کنند، نه بعد از آن. ... تمام راننده‌های آمبولانسی را دیدم که در ترافیک گیر کرده بودند و آرزو می‌کردند کاش یک مریض روبه‌موت روی صندلی عقب‌شان بود. تمام بودایی.هایی دا دیدم که عنکبوت‌هایی که نکشته بودند نیش‌شان می‌زدند. تمام مگس‌هایی را دیدم که روی توری‌ها بی‌هدف جفت‌گیری می‌کردند و تمام کک‌هایی که خنده‌کنان از حیوانات خانگی سواری می‌گرفتند. تمام آدم‌های تنهایی را دیدم که از گربه‌ی خودشان وحشت دارند. تمام کالسکه‌های بچه‌ را دیدم و هرکس که می‌گوید تمام بچه‌ها بانمک هستند، بچه‌هایی که من دیده‌ام را ندیده‌است. تمام مراسم ختم را دیدم و تمتم آشنایان مردگان را که خوشحال بودند از این‌که از محل کارشان دررفته‌اند. تمام ستون‌های طالع‌بینی را دیدم که پیش‌بینی می‌کردند امروز یک‌دوازدهم جمعیت زمین یکی از آشنایان را ملاقات خواهند کرد که به قصد پول قرض کردن سراغ‌شان آمده. ...

1

فعالیت‌ها

فعالیتی یافت نشد.