یادداشت حسین
1404/5/20
رومن گاری در این آخرین مصاحبهاش، شرححال مختصری از زندگی پرفراز و نشیب خود میگوید. این که دست تقدیر چطور او را برابر سلزنیک، هنری فاندا و دیگر ستارگان هالیوود و دست در دست جین سیبرگ قرار داد و خود او را به ستارهای در ادبیات تبدیل کرد. او نهایتا در سال ۱۹۸۰، به زندگی خود پایان داد. او قبل از خود*شی در کتاب شب آرام خواهد بود مینویسد: 《واقعاً به من خوش گذشت، متشکرم و خداحافظ!》 برشهایی از کتابی کوتاه که به سبب علاقهام به سینما در یک نشست خواندمش: "از من میخواهید کمی از زندگیام بگویم، و تصورتان این است که زندگیای داشتهام، اما چندان به داشتن آن اطمینان ندارم، زیرا فکر میکنم این زندگی است که ما را در اختیار دارد و مالکمان است. آن وقت آدم احساس میکند زندگی کردهاست؛ زندگیای را بهخاطر میآورد که از آن اوست، انگار خودش آن را برگزیده است. شخصا معتقدم انتخاب اندکی در زندگی داشتهام و همواره این تاریخ بوده است که به طور کلی و بهمعنای واقعی کلمه هدایت و به نوعی احاطهام کرده است." "تنها چیز جالب برای من زن است. نمیگویم زنان، دقت کنید، میگویم زن؛ زنانگی! بزرگترین شادی زندگیام عشقی است که به زن یا زنان ابراز کردهام." "روزی یک ***** را پیدا میکنند که در جریان شورش، نوک شمشیری در قلبش فرورفته بود. درحالیکه تلاش میکردند که نجاتش دهند، از او پرسیدند:《زخمت درد دارد؟》 و پاسخ داد:《فقط وقتی که میخندم.》.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.