معرفی کتاب سایلس مارنر اثر جورج الیوت مترجم لادن فلاح نیا

سایلس مارنر

سایلس مارنر

جورج الیوت و 2 نفر دیگر
3.6
10 نفر |
3 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

21

خواهم خواند

27

ناشر
پویا
شابک
9786226329132
تعداد صفحات
258
تاریخ انتشار
1398/11/12

توضیحات

        نویسنده در این کتاب ماجرای زندگی استاد بافنده ای را حکایت می کند که از بیماری مرموزی رنج می برد و گاهی ازخودبی خود می شود. و معمولاً در این گونه دقایق حوادثی روی می دهد که نقطه های عاطفی در زندگی او به شمار می رود. سیلاس مارنر که سال های محصول کار خود را به سکه های طلا تبدیل می کند و با شمردن آن ها از سیاهی شب ها تنهایی اش می کاهد، بعد از به سرقت رفتن اندوخته اش دچار نومیدی و افسردگی می شود، تا آن که در شبی سرد و پربرف در یکی از دقایق بی خودی اش طفلی زرین موی و سرخ گونه در کلبه او پناه می جوید و ازآن پس سیلاس مارنر زندگی خود را وقف این کودک می کند و خنده های معصومانه دخترک زرین موی چون آفتابی کلبه تاریک اورا روشنی می بخشد. خواننده در سراسر داستان در غوغای خاموش روح استاد بافنده فرو می رود و از کشاکش جان متلاطم او که امواج توفنده اش را به اعماق می راند و در ظاهر آرامش ظاهری به جای نمی گذارد دچار شگفتی می شود و تنها خوانندگان هوشیار و حساس درمی یابند که در ژرفای جان این مرد چه می گذرد.
      

لیست‌های مرتبط به سایلس مارنر

پست‌های مرتبط به سایلس مارنر

یادداشت‌ها

مهسا

مهسا

1403/8/27

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

          یادداشتی بر سایلاس مارنر:

داستان سایلاس مارنر با تصوری تاریک و بیم‌ناک از زندگی یک مرد بافنده‌‌ی منزوی‌ در روستای ریولو شروع می‌شود. کل این رمان کوتاه در بیست و یک فصل جریان دارد، اما چه چیزی سایلاس مارنر را از دیگر رمان‌های الیوت مانند ادام بید و آسیاب کنار فلوس برجسته‌تر می‌کند؟ 
زندگی از ما می‌گیرد، و بهترش را می‌دهد. آن‌چه می‌گیرد ممکن است با گذشت زمان بار دیگر برگردد، اما باب میل نباشد. چرا که ما دگرگون شده‌ایم، مانند هرچیز دیگری که بخشی از طبیعت است. الیوت در سایلاس مارنر، تلاش می‌کند انسان را با سرنوشتش آشتی دهد.

خط داستانی بسیار ساده است. سکه‌های طلای مرد بافنده دزدیده می‌شود، و جای خالی‌اش را دختری مو طلایی پر می‌کند. اما چیزی که در آن پررنگ است، روابط انسان‌هاست. الیوت در رمان‌هایش روی تاثیرِ ارتباط انسان‌ها، اصرار می‌ورزد. او انزوا را موقعیتی برای تغییر انسان می‌بیند اما با قطع کردن روابط مخالفت می‌کند؛ و تاکید می‌کند که یک روز، برای جبران بسیار دیر است. 

در رمان جمع و جور سایلاس مارنر، دین و اعتقاد قلبی از یک‌دیگر جدا می‌شوند. درون اعتقاد قلبی کاراکترهایش، خلوص، مهر، قدرت و بخشندگی وجود دارد، اما دین می‌تواند به فریب و دروغ، خیانت، حرص و آز ختم شود. در داستان الیوت، میانِ بادین و بی‌دین تفاوتی نیست، وقتی قلب هر دو خالی از انسان‌دوستی و محبت باشد.

سایلاس مارنر بی‌شباهت به یک پندنامه نیست. اشتباه و گردن نگرفتن آن بسته به انگیزه‌ی انسان و احساس درونی‌اش از خطایی که مرتکب شده است، عواقب جبران ناپذیر دارد.
جورج الیوت در این رمان به‌خوبی از سرنوشت/کارما و سر و کار آن با انسان سخن می‌گوید، با این حال فاصله‌ی کاراکترهایش را با خواننده بسیار محدود می‌کند، چرا که زمان کم‌تری را صرف شخصیت‌پردازی کرده است. تنها کاراکتری که به‌طور بکر به آن پرداخته شده است، سایلاس مارنر است. خواننده سایلاس را می‌فهمد، نه به‌سبب مصیبت‌هایی که گرفتارش شد، او را می‌فهمد چون سایلاس هم دلیلی برای زندگی کردن می‌خواهد، چیزی که خود را وقف آن کند. 

گادفری، نانسی را انتخاب کرد، و سایلاس، اپی را. چیزی که میان سایلاس و گادفری تفاوتی عمیق ایجاد می‌کند، نحوه‌ی برخوردشان با سرنوشت است. سایلاس به سرنوشت تسلیم شد و هدیه‌ی آن را پذیرفت، اما گادفری برای تغییر سرنوشتش، رازهایی در دل نگه داشت که فقط قلبش را سنگین کرد.

جامعه‌ی روستایی‌ای که الیوت در رمان به تصویر می‌کشد، پس از سایلاس و گادفری مهم‌ترین کاراکتر درون رمان است. تصویری که الیوت از جهان یک روستا و روابط اجتماعی و فرهنگی آن‌ها ارائه می‌دهد از دلایل برتری رمان نسبت به قبلی‌های خود است.
الیوت خود رمان‌هایش را هم‌زمان هم نوشته و هم نقد کرده‌است. چیزی نیست که بتوان درموردش نوشت و از قبل خود الیوت در رمان مطرح نکرده باشد. او نویسنده‌ای‌ست که مستقیم و صریح فکر می‌کند. در رمانش گرهی کور باقی نمی‌گذارد و همه‌چیز را آسان می‌گیرد. سایلاس مارنر برای شروع الیوت از دو رمان قبلی مناسب‌تر به نظر می‌رسد.
داستان کوتاه بود، تمیز و مختصر؛ مثل تصویر یک کلبه در برفی سنگین و رسیدن بهار و دیدن گل‌های باغ‌چه جلوی كلبه.
        

8

نعیمک

نعیمک

1403/9/24

این یادداشت مربوط به نسخۀ دیگری از این کتاب است.

          موقع خواندنش «میدل مارچ» در پس ذهنم بود. آن قدر «میدل مارچ» بزرگ و قوی و عمیق است و شاید بی‌انصافی باشد «سایلایس» را با آن مقایسه کنیم. این یعنی کتاب بدی است؟ یا برویم مستقیم سراغ «میدل مارچ»؟ بی‌شک نه! شاید الیوت را هم‌ردیف دیگر نویسندگان زن کلاسیک مثل برونته‌ها یا آستین بدانیم. اما الیوت یک تفاوت خیلی مهم دارد. آدم‌های الیوت متنوع هستند و از طبقۀ آدم‌های زحمت‌کش. به شکل خیلی دقیقی آدم‌های اصطلاحاً طبقۀ پایین را ترسیم می‌کند و حرف‌هایشان را می‌نویسد. انگار واقعاً در کنار آن‌ها بوده در حالی که مثلاً در همین کتاب بعید است واقعاً به می‌نوش‌خانه‌ها رفت‌وآمد داشته (یا حتی امکانش را داشته) ولی خیلی دقیق آنجا را توضیف می‌کند. 
اما دلیل دومی که الیوت را دوست دارم فضا و محیط است. برعکس برونته‌ها یا آستین تنها حرف طبقۀ بالا نیست. ما با آدم‌های یک «روستا» یا «منطقه» آشنا می‌شویم. آدم‌هایی که با هم درارتباط هستند و فقط یک نقش نیستند. به طور دقیق‌تر ما با یک محیط طرفیم و بعد آدم‌ها مهم می‌شوند. در اینجا روستایی با آدم‌های مختلف و طبقه‌های مختلف. آدم‌هایی که برای حسود هستند، قوی هستند، دروغ می‌گویند یا پشت دیگری صفحه می‌گذارند و این ویژگی الیوت که این آدم‌ها را کار هم ترسیم می‌کند برای من (در مقایسه با دیگران) بسیار مهم و عزیز است.
        

1