بهتر انتخاب کن، بهتر بخوان

بادها خبر از تغییر فصل می دهند

بادها خبر از تغییر فصل می دهند

بادها خبر از تغییر فصل می دهند

3.0
1 نفر |
2 یادداشت

با انتخاب ستاره‌ها به این کتاب امتیاز دهید.

در حال خواندن

0

خوانده‌ام

4

خواهم خواند

0

قهرمان داستان "بادها خبر از تغییر فصل می دهند"، جوانی است که بر اثر تصادف پدر، نان آور خانواده می شود. او از گذرانی شاد و بی مسئولیت، پا به عرصه ی زندگی اجتماعی می نهد و با جلوه های فساد اجتماعی آشنا می شود. میرصادقی می کوشد از نظرگاه راوی داستان به دردهای کهنه ی جامعه بپردازد. ماجرای رعنا، پرستار بیمارستان که فاحشه می شود، و دنبال کردن آنچه بر سر او می آید بهانه ای است برای توصیف فضای قلعه، بازسازی لحن فواحش و انگل هایی که از قبل آن ها می زیند؛ آن گاه ماجراهای زیر بازارچه، معتادها، باج گیرها و زد و بندهاشان با ماموران قانون توصیف می شود. صحنه هایی از زندگی مردم ساده ای که قربانی خشونت ها، بی عدالتی ها و جهالت ها می شوند به روالی خطی در پی هم می آیند و وجود مشاهده گر واحد آن ها را به هم می پیوندد. میرصادقی می کوشد تصویر همه جانبه ای از مشغله های ذهنی جوانان دهه ی 1340 بدهد که اقتدار پدران را تحمل نمی کنند و عصیان کورشان جهت می یابد. رمان سیر تحول نوجوانی از بی خبری تا قرار گرفتن در کوران حوادث احتمالی و سپس سیاسی و متحول شدن و بالاخره سرخوردگی او را دنبال می کند؛ و با گرفتن نتیجه های تمثیلی از تغییرات طبیعی، پیام آموزشی خود را می رساند. باد و توفان آن سال ها "خبر از تغییر فصل" اجتماعی می دادند.

یادداشت‌های مرتبط به بادها خبر از تغییر فصل می دهند

            به نام او

اولین رمانی که از جمال میرصادقی خواندم، بادها خبر از تغییر فصل میدهند، است
پیش از این چند داستان از او خوانده ام که داستانهای دلنشینی بود. این رمان نیز دوستداشتنی بود و دلنشین
این چند اثرسبب شد که میرصادقی را با عنوان نویسنده تهران بشناسم، سوایِ فضاسازیهای دقیق و دلخواه از تهران قدیم زبانِ این چند اثر هم بهره های خیلی خوبی از لهجه تهران قدیم دارد که آن را از دیگر آثار نویسنده های شاخص متمایز میکند.
از این رو میرصادقی را عزیز میدارم چرا که نویسنده شهرِ من است
اما خود داستان
از لحاظ ساختاری ایراداتی میتوان به این اثر گرفت (به مانند بیشتر رمانهای ایرانی) و این مورد زمانی باعث تعجب میشود که میرصادقی خود آثار متعددی در باب داستان نویسی و ساختار داستان تالیف کرده است. واقعا برای من آزاردهنده بود که میرصادقی چرا اینقدر شلخته داستان تعریف میکند چرا خطوط رواییش اینقدر از هم گسیخته و نامنظم است. باری بزرگترین ایرادی که میتوان به این اثر گرفت، همین است.
البته در باب شخصیت پردازیها هم میتوان اشکالاتی را وارد دانست، برخی از شخصیتهای فرعی پرداخت درستی نداشتند ولی خب شخصیتهای اصلی چنان برجسته اند که واقعا حیف است که به این مورد اشاره نکنم. شخصیت رعنا چنان پرداخت درستی دارد که گمان نکنم هیچگاه فراموشش کنم. شخصیت اصلی -حمید- هم چنین است.

باری این رمان را بخوانید تا با میرصادقی در کوچه پسکوچه تهران گشت و گذار کنید و زشت و زیبایش را به چشم خود ببینید
هرچند که فعلا کتاب در بازار موجود نیست ولی پی دی افش در فضای کجازی بارگذاری شده است.