یادداشت نفیسه سادات موسوی

        خودمم فکر نمی‌کردم یه روز برم سراغ ادبیات ژاپن ولی اسم کتاب وسوسه‌کننده بود برام و حالا که خوندمش می‌تونم بگم از انتخابش قلبا راضی‌ام.

روزها در کتاب‌فروشی موریساکی به قلم ساتوشی یاگی‌ساوا رو با ترجمه مژگان رنجبر از نشر کوله‌پشتی خوندم. 

کتابی که فارغ از موضوعش ( که اقامت اجباری یه دختر جوون کتاب‌نخوان توی طبقه دوم یه کتابفروشی محلی دست‌دوم فروشی به مدت‌ یک‌ساله) توی درگیر کردن احساسات آدمایی که پاتوق ثابت برای کتاب خریدن یا حتی چرخیدن و کتاب نخریدن دارن، بسیار موفق عمل می‌کنه. اصلا باز کردن این مساله به ظاهر کوچیک که درسته کتاب موضوع اصلی شکل گرفتن این جنس تعامله ولی هم فروشنده هم خریدار بعد مدتی دلبستگی‌هایی به هم پیدا می‌کنن که انگار خرید یه کتاب از جای دیگه از سمت خريدار، یا نداشتن یه کتاب از سمت فروشنده به هردو حس گناه و شرمندگی میده ؛ حتی اگه هیچ‌کدوم مقصر نباشن. 

درواقع نویسنده تلاش موفقی داشته که کتاب‌خون بودن رو هیچ پز یا کلاس اجتماعی خاصی معرفی نکنه و فقط به این قشر به عنوان یه سوژه برای تعریف یه روایت یک‌ساله نگاه کرده و همین ندادن حس خودخاص‌پنداری باعث دوست‌داشتنی بودنش شده.

#پیشنهاد_میشه
      
17

1

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.