محسن حسام مظاهری
تصویر پروفایل

محسن حسام مظاهری

نویسنده کتابدار بلاگر
@mohsenhesammazaheri
                    
                  
mohsenhesammazaheri
mohsenhesammazaheri

کتاب‌های نویسنده

نمایش همه
زبان به مثابه معجزه قرآن متن اصلی فرهنگ عربیریشه های انقلاب ایرانمرجئه، تاریخ و اندیشهشیعه شناسان غربی و اصول اعتقادات شیعه دوازده امامی

خوانده‌ام

1,268 کتاب

خون مردگیقصه یوسف (ع)فرجام یک دشمنی: دشمنی بنی امیه و بنی هاشم از آغاز تا پایان خلافت عباسی براساس دیدگاه اهل تسنندیتریش بونهوفر

در حال خواندن

4 کتاب

ارتباط شناسیالبته واضح و مبرهن است که...: رساله ای در مقاله نویسییک زندگی سیاسی: خاطرات دکتر علی اکبر سیاسیزنانگی و بدن: نگاهی جامعه شناسانه به بلوغ

می‌خواهم بخوانم

400 کتاب

یادداشت‌ها

نمایش همه
4
          هرکس برای خلوت‌کردن، برای حمام روح، پناهی دارد و پناهگاه من، متون کلاسیک فارسی اند. فارسی قرون میانه؛ نهایتاً تا چند صباح پس از حمله‌ی مغول.
وقتی از ناملایمات روزگار، از مجادلات تهی و پوچ سیاسی، خسته می‌شوم، پناه می‌برم به نثر، به جمله‌ها، به ترکیبات، به کلمات. و آرام می‌گیرم.
برخلاف دیگر کتاب‌ها، این متن‌ها را تندخوانی نمی‌کنم. بدون هیچ تعجیلی می‌خوانم‌شان. کلمه به کلمه، ذره‌ذره، دانه‌دانه. مثل حبه‌های انگور، می‌چینم و به دهان می‌برم و می‌چشم و منتظر می‌مانم تا حلاوتش در جانم بنشیند. و بعد حبه‌ی بعد. و بسیار می‌شود که برمی‌گردم و دوباره می‌خوانم. و بسیار می‌شود که بر یک ترکیب بدیع یا واژه‌ی خوش‌ساخت یا ناآشنا می‌ایستم و تکرارش می‌کنم. و بسیار می‌شود که گلویم فشرده می‌شود و اشک به چشمام می‌دود از حجم انبوه شوقی که این کلمات برمی‌انگیزد و آتشی که برمی‌فروزد.
*
این روزها پناه برده‌ام به «قصه‌ی یوسف» که نام اصلی‌اش «الستین الجامع للطائف البساتین» است. تفسیر سوره‌ی یوسف است به املای خواجه امام تاج‌الدین ابوبکر احمد بن محمد طوسی که گویا نثری است به‌جامانده از قرن هفتم. این خواجه، واعظی نامدار بوده از خطه‌ی طوس و این تفسیر را زمانی که به آذربایجان سفر کرده بود، املا کرده. در شصت مجلس. با نثری شیرین و دلکش.
*
حین خواندن، پرسشی آشنا در ذهنم خلجان می‌کند: اینکه این رحمانیت و این لطافتی که در این کتاب است و در دیگران (از تفسیر میبدی تا تفسیر سورآبادی تا تفسیر طبری، از مقالات شمس تا فیه ما فیه و تذکره الاولیا و اسرار التوحید و کیمیای سعادت و...) امروزه کجاست؟‌ چرا زبان دینی که این‌سان لطیف بوده، در زمانه‌ی ما چنین خشک و خشن شده است. سراغ «سید»ی که در این منابع روایت می‌شود (عنوان رایجی که برای پیامبر به کار می‌رفته) را امروز کجا باید گرفت؟ چرا فرسنگ‌ها از این دین رحمانی و ازین لطافت‌ها که به جان می‌نشیند دور شده‌ایم؟ چرا هرچه اهل ایمان در این منابع اهل رفق و مدارا و محبت و صلح و دوستی‌اند، در زمان ما، اهل دین عبوس و پرخاشگر و ستیزه‌گرند و تهی از فضایل اخلاقی. این زبان دینی که مدام فرامی‌خواندت به کظم غیظ و گذشتن و رأفت چرا امروز جایش را داده به زبان دینی که عصبی است و تحریکت می‌کند به ستیز و نزاع. چرا از چنین متون دینی که آرامش‌بخش‌اند رسیده‌ایم به متون دینی امروزی که آرامش‌زدایند. از دینی که رهاکننده بود، رسیدیم به دینی که قیدزننده است و دربندکشاننده. از دینی که می‌خواندت به ناز و راز، به دینی که می‌راندت، به ضرب و جبر.
و به این می‌اندیشم که فرسنگ‌ها فاصله است میان دین عارفان با دین فقیهان و دین اهل قدرت. میان دینی که به تعبیر مولوی از جنس چشش و کشش است تا «جان تلخ ما خوش شود» و دینی که خود تلخ‌کننده‌ی کام است و زهرکننده‌ی روزگار. از دینی که مستغنی است از گروش مردم، با دینی که به گروه پیروانش به چشم سرمایه و سلاح می‌نگرد برای کسب قدرت بیشتر. میان دینی که در پی غنی‌کردن گروندگان است با دینی که در پی قوی‌کردن خود.
و به این می‌اندیشم که روندهای عقلانی‌شدن و سیاسی‌شدن و مدرن‌شدن، هرکدام مستقل و نیز همه در برایند مشترک چه بلایی بر سر نهاد دین به‌طور کلی و اسلام به‌طور خاص در زمان ما آورده‌اند.
      

لیست ها

این کاربر هنوز لیستی منتشر نکرده است.

پست‌ها

این کاربر هنوز پستی منتشر نکرده است.

فعالیت‌ها

محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری به این کتاب امتیاز داد. 1401/7/9 - 15:08
محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری این کتاب را تمام کرد. 1401/6/8 - 22:59
محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری این کتاب را تمام کرد. 1401/6/8 - 22:59
محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری این کتاب را تمام کرد. 1401/6/8 - 22:59
محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری شروع به مطالعه‌ی این کتاب کرده است. 1401/6/6 - 00:46
محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری بر روی این کتاب یک یادداشت نوشت و امتیاز داد. 1401/6/5 - 23:01
                  هرکس برای خلوت‌کردن، برای حمام روح، پناهی دارد و پناهگاه من، متون کلاسیک فارسی اند. فارسی قرون میانه؛ نهایتاً تا چند صباح پس از حمله‌ی مغول.
وقتی از ناملایمات روزگار، از مجادلات تهی و پوچ سیاسی، خسته می‌شوم، پناه می‌برم به نثر، به جمله‌ها، به ترکیبات، به کلمات. و آرام می‌گیرم.
برخلاف دیگر کتاب‌ها، این متن‌ها را تندخوانی نمی‌کنم. بدون هیچ تعجیلی می‌خوانم‌شان. کلمه به کلمه، ذره‌ذره، دانه‌دانه. مثل حبه‌های انگور، می‌چینم و به دهان می‌برم و می‌چشم و منتظر می‌مانم تا حلاوتش در جانم بنشیند. و بعد حبه‌ی بعد. و بسیار می‌شود که برمی‌گردم و دوباره می‌خوانم. و بسیار می‌شود که بر یک ترکیب بدیع یا واژه‌ی خوش‌ساخت یا ناآشنا می‌ایستم و تکرارش می‌کنم. و بسیار می‌شود که گلویم فشرده می‌شود و اشک به چشمام می‌دود از حجم انبوه شوقی که این کلمات برمی‌انگیزد و آتشی که برمی‌فروزد.
*
این روزها پناه برده‌ام به «قصه‌ی یوسف» که نام اصلی‌اش «الستین الجامع للطائف البساتین» است. تفسیر سوره‌ی یوسف است به املای خواجه امام تاج‌الدین ابوبکر احمد بن محمد طوسی که گویا نثری است به‌جامانده از قرن هفتم. این خواجه، واعظی نامدار بوده از خطه‌ی طوس و این تفسیر را زمانی که به آذربایجان سفر کرده بود، املا کرده. در شصت مجلس. با نثری شیرین و دلکش.
*
حین خواندن، پرسشی آشنا در ذهنم خلجان می‌کند: اینکه این رحمانیت و این لطافتی که در این کتاب است و در دیگران (از تفسیر میبدی تا تفسیر سورآبادی تا تفسیر طبری، از مقالات شمس تا فیه ما فیه و تذکره الاولیا و اسرار التوحید و کیمیای سعادت و...) امروزه کجاست؟‌ چرا زبان دینی که این‌سان لطیف بوده، در زمانه‌ی ما چنین خشک و خشن شده است. سراغ «سید»ی که در این منابع روایت می‌شود (عنوان رایجی که برای پیامبر به کار می‌رفته) را امروز کجا باید گرفت؟ چرا فرسنگ‌ها از این دین رحمانی و ازین لطافت‌ها که به جان می‌نشیند دور شده‌ایم؟ چرا هرچه اهل ایمان در این منابع اهل رفق و مدارا و محبت و صلح و دوستی‌اند، در زمان ما، اهل دین عبوس و پرخاشگر و ستیزه‌گرند و تهی از فضایل اخلاقی. این زبان دینی که مدام فرامی‌خواندت به کظم غیظ و گذشتن و رأفت چرا امروز جایش را داده به زبان دینی که عصبی است و تحریکت می‌کند به ستیز و نزاع. چرا از چنین متون دینی که آرامش‌بخش‌اند رسیده‌ایم به متون دینی امروزی که آرامش‌زدایند. از دینی که رهاکننده بود، رسیدیم به دینی که قیدزننده است و دربندکشاننده. از دینی که می‌خواندت به ناز و راز، به دینی که می‌راندت، به ضرب و جبر.
و به این می‌اندیشم که فرسنگ‌ها فاصله است میان دین عارفان با دین فقیهان و دین اهل قدرت. میان دینی که به تعبیر مولوی از جنس چشش و کشش است تا «جان تلخ ما خوش شود» و دینی که خود تلخ‌کننده‌ی کام است و زهرکننده‌ی روزگار. از دینی که مستغنی است از گروش مردم، با دینی که به گروه پیروانش به چشم سرمایه و سلاح می‌نگرد برای کسب قدرت بیشتر. میان دینی که در پی غنی‌کردن گروندگان است با دینی که در پی قوی‌کردن خود.
و به این می‌اندیشم که روندهای عقلانی‌شدن و سیاسی‌شدن و مدرن‌شدن، هرکدام مستقل و نیز همه در برایند مشترک چه بلایی بر سر نهاد دین به‌طور کلی و اسلام به‌طور خاص در زمان ما آورده‌اند.
      

14 نفر پسندیدند.

محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری شروع به مطالعه‌ی این کتاب کرده است. 1401/6/5 - 22:49
محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری شروع به مطالعه‌ی این کتاب کرده است. 1401/6/5 - 22:48

1 نفر پسندید.

محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری به این کتاب امتیاز داد. 1401/5/20 - 12:25
محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری شروع به مطالعه‌ی این کتاب کرده است. 1401/4/28 - 01:52

2 نفر پسندیدند.

محسن حسام مظاهری
محسن حسام مظاهری به این کتاب امتیاز داد. 1401/4/26 - 16:18
در حال مطالعه

کتاب در حال مطالعه ای وجود ندارد.

با جستجو می‌توانید کتاب‌های مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنید و به این لیست اضافه کنید.