یادداشت ( زن گریسون ) Bibliophilia

        خوب تموم شد ، خوب بود اما نه خیلی خوب و یکی از دلایلش هم نداشتن کشش هست که فقط ۱۰۰ صفحه ی آخر کشش میگیره و من دو روز نخوندم و به زور میرفتم سمتش . در طول کتاب نویسنده همچی رو خیلی کش داده بود و در آخر تو ۵۰ صفخه ی آخر همش رو جمع کرد و اصلا خوشایند نبود . در کل میتونم بگم خوب بود اما نه خیلی خوب و عالی تجربه ی خوبی بود خوندن این کتاب سرگذشت زن جوانی که عشق زندگیش رو به طور غیر عمد با تصادف میکشه و بعدش میفهمه که ازش حامله هم بوده و تازه به ۵ سال زندان هم محکوم میشه . حضانت دخترش را به پدر و مادر شوهرش داده اند . الان بعد از پنج سال از زندان آزاد شده و به دنبال دخترش در شهر می‌گردد که به صورت اتفاقی دوست صمیمی شوهرش را می‌بیند و  قسمت جذاب ماجرا عاشق شدن دوست صمیمی شوهرش است . فکر کن در یک شب معمولی دختری غمگین را ببینی و عاشق او شوی و بعد بفهمی که او همان کسی است که ۵ سال پیش دوست صمیمی ات را کشت و ۵ سال به او بد و بیراه گفتی و اکنون باید تصمیم بگیری که در شرایطی که همه از او متنفر هستند عشق را ادامه دهی یا باز هم از او متنفر شوی ... 
من از این کتاب چیز های زیادی یاد گرفته ام ، درس های زندگی . درد هایی که شخصیت اصلی می‌کشد و حقیقت هایی که راجب زندگی واقعی مان آشکار می شود . اما حیف که بعضی چیز ها از ارزش های کتاب کم کرد و اینگونه من به او ۴ ستاره دادم . 

پ.ن : من همین الان یه کبوتر لعنتی دیدم 😂😂
      
37

8

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.