یادداشت عارفه✨️👀
دیروز
بسم الله النور اما بعد نیمه شبِ امشب نمی دانستم که نویسنده ای به نام رضا امیرخانی هست،تا زمانی که قیدار را خواندم و فهمیدم که در واقع،همچین نویسنده ای وجود ندارد.او حکما نویسنده نیست،جخ می پندارم هیچ است.فقط یک هیچ می تواند از این هیچی زیبایی و عشق خلق کند. نمی دانستم که منِ او وجود دارد،تا انجا که یادداشت محدثه علیمردانی درباره ی ان را خواندم و حلالیت پایانی اش،باعث شد که دلم بخواهد یک اثر دیگر از امیرخانی بخوانم. در یک سوم اول کتاب،زیاد پیش می آمد قسمت هایی که فهمم بیجک نمی گرفت و تا اخر هم فکر می کنم که فهم من و شما،بیجک نخواهد گرفت اما کم کم به گونه ای در ان نیروی عجیب و ارتباط غریب و آشنا غرق شدم که نه تنها کشش داشتم،بلکه دلم می خواست کتاب را قورت بدهم! فکر می کردم یک عاشقانه ای باشد و قلمش خوب بوده باشد و شهرت یافته باشد،اما در حقش جفا کردم اگر بگویم به همین توصیفات "من" ختم می شود. این کلمات نبودند که مرا واردار به خواندن می کردند،سوخت ذهن و مغزم قطعا چیزی دیگری بود که قلم و دست من از درک و مکتوب کردنش عاجز است. هشدار لو رفتن کتاب⭕️ تنها کتابی ست که مرگ یکی(که یکی هم نبود) از شخصیت های اصلی و دوست داشتنی حرصم را در نیاورد و مثل موج دریا با آن همسو شدم و مشکلی نداشتم بی اغراق بگویم،نمی دانم می پسندید یا نه،اما حکما خواندنش به ز نخواندن می باشد.فهم من که هنوز بیجک نگرفته اما ۱ و ۲۰ که می شود،دلم ارام است که حاج علی فتاح ها و قیدار ها و درویش مصطفی ها و سید مجتبی ها و حاج قاسم ها هنوز هستند. پ.ن:وقتی می دیدم که یه قسمتایی از قیدار یا تیکه هایی از کتابای دیگه ی نویسنده توش هست دلم می خواست از ذوق گریه کنم😭💘 پ.ن²:دیگه همه ی چیز های قابل بیان رو نوشتم بقیه رو خودتون بخونید... انتظار چی رو دارید؟بخونید و حیران و و اواره برگردید به آه دریانی... در پس خرابات روح کنج آبادی ست...
(0/1000)
عارفه✨️👀
دیروز
0