یادداشت ماه آفرید

چرا اینقدر
        چرا اینقدر دردناک ؟
در آخر نمیدونستم این من هستم که کتاب رو تموم کرد یا کتاب اشک های منو .
 تا قبل از این حتی اسم پاتروکلوس هم به گوشم نخورده بود و آشیل هم برام تنها قهرمانی بود از جنگ تروا، نیمه ایزدی رویین تن که تنها نقطه ضعفش یعنی پاشنه پاش اون رو به کشتن میده ،قاتل هکتور و فاتح تروا . اما هیچ وقت به داستان از این زاویه نگاه نکرده بودم آشیل پسری با موهای طلایی و چشمان سبز سرشار از شور زندگی کسی که چنگ مینوازه و آواز میخونه .همیشه مثل یه اسطوره و صورت فلکی دور و باستانی به نظر میومد ولی وقتی عشق پاتروکلوس رو به آشیل خوندم وقتی همراه اونا توی جنگل ها قدم زدم و توی رودخونه شنا کردم همه چیز حس متفاوتی داشت 
پاتروکلوس میخواست که آشیل با مهربونی و انسان بودنش به یاد بمونه نه قتل های که انجام داده .و میدونم که تمامش در هر صورت یه افسانه هست ولی این نسخه رو خیلی بیشتر دوست دارم 
عشق پاتروکلوس به آشیل واقعا خیلی واقعی بود 
اما نسخه ای که من خوندم خیلی ترجمه  عجیب غریب و پر از اشتباه تایپی داشت بعضی جا ها باید حدس میزدم اصلا داستان داره چی میشه نمی‌دونم خود لحن نویسنده اینقدر عجیب و دور بود یا مترجم درست ترجمه نکرده بود هرچی که بود جونم رو بالا آورد تا بخونمش و یه چیز دیگه که تو داستان خیلی برام عجیب بود این بود که این یونانی ها کلمه تعهد تا حالا به گوششون خورده اصلا؟
اما در هر صورت خیلی کتاب رو دوست داشتم و پایانش باعث شد مثل ابر بهاری برای پاتروکلوس و آشیل اشک بریزم 
      
670

40

(0/1000)

نظرات

از اونجا که کتاب دیگه‌ی این نویسنده یعنی سیرسه هم همین مشکل ترجمه و جملات رو با اینکه مترجمش یه شخص دیگه بود داشت، دارم به این نتیجه میرسم اشکال از نویسنده اس نه مترجما
2

2

شاید هم مشکل از نویسنده باشه واقعا نمیدونم ولی خیلی لحن قاطی و عجیبی داشت گاهی وقتا من نمی‌فهمیدم این اتفاق الان داره میوفته قبل افتاده یا به طور معمولا این اتفاق میوفته می‌دونی انگار زمان فعل ها مشکل داشت  

0

سیرسه هم همین مشکل رو داشت 
حتی گاهی معلوم نبود کی داره حرف میزنه
@Blue. 

1