یادداشت قصه خوان تنها

        «جادو هرگز نمی‌خوابد» برام مثل قدم‌زدن توی یک دنیای پر از راز و سایه بود.
 داستانی که از همون صفحه‌های اول، حس قصه‌های پریان رو داشت ولی نه اون‌طوری که همیشه شنیدیم؛
 تاریک‌تر، واقعی‌تر و گاهی حتی تلخ‌تر.
رینارد و ویل، هرکدوم با ترس‌ها و ممنوعه‌هایی که داشتن، انگار دو تکه‌ی گمشده بودن که فقط کنار هم کامل می‌شدن.
 چیزی که خیلی برام جذاب بود، این بود که نویسنده تونسته افسانه‌ی زیبای خفته رو به شکلی تازه روایت کنه ؛
 بدون اینکه حس تکراری بودن بده.
خوندنش باعث شد دوباره یادم بیاد جادو فقط توی کتاب‌ها نیست… 
یه جوری توی ما و انتخاب‌هامون هم نفس می‌کشه !
این کتاب پر از سایه و تاریکی بود ؛
اما لابه‌لای همون تاریکی ، لحظه هایی از امید و عشق بود که آدم دلش می‌خواست  محکم بچسبه بهشون که مبادا از دستشون بده!
خلاصه که من از این کتاب خیلی خوشم اومد .
پیشنهاد میکنم بخونید.
      
82

10

(0/1000)

نظرات

چه یادداشت قشنگی🥹🩷
3

1

نظر تو باعث شد یادداشتم قشنگتر بشه عزیزدلم😘
ممنونم❤️ 

1

فداتشمم💗
@pariya_89 

1

خدانکنه❤️
@Novel_lover 

1