یادداشت فاطمه نباتیان
1402/4/11
برای من که این چهار یا پنجمین کتابی بود که از زندگی شهید صدر میخواندم، "نا" چیزی بود مثل بقیه. حتی برای انتشارش با وجود سابقهی درخشان نویسندهش چندان ذوقی نداشتم. خاصه که وقتی منتشر شد هنوز به رنگ صبر را تمام نکرده بودم. کتاب رسید و با کمی تعلل شروعش کردم و همه چیز خیلی معمولی داشت پیش میرفت، تا اینکه رسیدم به فصل چهارم. و خب فصل چهارم روایت همان گمشدهی من بود که در صدر یافته بودمش و دوستش داشتم. چه شروع خوبی داشت و چقدر جملهها و دغدغهها انگار حرفهای خودِ خودِ ما بودند در این روزگاری که همه چیز از اصالت تهی شده و رنگ به روی هیچ صبغةاللهی باقی نمانده است. نا، "ما"یی که گمش کردهایم را خوب روایت میکند و محمدباقر صدری که ما شدن دغدغهاش بود و نهایتا قربانی همین ما نشدن شد از دریچهی این کتاب با خواننده خیلی خط و ربط پیدا میکند. خواندن فصلهای آخر کتاب و کلا ورق زدن برگهای آخر زندگی شهید صدر همیشه و همیشه بسیار سخت و دردناک است و هر بار حسرت عمیقی به جانم مینشاند. با این حال، حیات شهید صدر و اندیشهای که او تلاش کرد پرمایه و ریشهدارش کند، هنوز هم برای ما حرف دارد و هنوز هم برای هر انسانی سخن دارد.
(0/1000)
فاطمه نباتیان
1403/1/14
1