یادداشت فرناز

فرناز

فرناز

1404/5/23

        سووشون مرا به شیراز حوالی سال‌های ۱۳۲۰ برد. فضای داستان خیلی دلنشین بود‌ و انگار بیشتر از آن‌که خواندنی باشد تماشایی بود.

دوست داشتم خانه باغ زری و یوسف را ببینم و از آن هم بیشتر، خودم خانه باغی از درخت‌های نارنج و باغچه‌های پر از گل داشته باشم که شبیه زری احساس کنم، شهرم است‌. برای همین حین خواندنش حسرتی عمیق هم از "شهری نداشتن" ‌در من جوانه زد‌.

دوست داشتم تمام آن شیشه‌های بلوریِ رنگی که در گرمای تابستان از شربتِ بیدمشک و بهارنارنج و یخ پُر می‌شد و آن شیرینی‌های‌ معطر و آن گل‌های رنگ رنگ شیراز را ببینم.

خوشبختانه این کتاب را کمی بعد از اولین سفرم به شهر شیراز شروع کردم که باعث بهتر تصویر کردن این شهر شاعرانه و پر لطافت در خاطرم بود‌.

داستان آرام پیش می‌رفت شبیه روزهای زندگی، اما تمام شدنش برای من شبیه خورشی بود که هنوز جانیفتاده، شعله‌اش زودهنگام خاموش می‌شود،
آن طور که انتظار داشتم مرا همراه نکرد اگرچه به حد کافی غمگین کرد.

در پایان فکر می‌کنم سووشون از آن رمان‌هایی از ادبیات فارسی است که باید خواند، چون می‌توان گوشه‌هایی از ایران را در آن پیدا کرد و گوشه‌هایی از خودمان را در هرکجای تاریخ که ایستاده باشیم‌‌.

مرداد ماه، تابستان۰۴
      
1.3k

97

(0/1000)

نظرات

خانم پوراسماعیلی عزیز،
ممنون که نظر خودتان را با ما به اشتراک گذاشتید🌱
1

0

فرناز

فرناز

1404/6/1

سپاس از نشر خوب شما🌱 

1