یادداشت عطیه عیاردولابی
1402/6/20
داستانهای تخیلی که زیرمجموعهای از ژانر گمانهزن هستن، همیشه جذابن. با یک موضوع خاص میشه هزاران داستان نوشت و هنوز جا برای هزاران داستان دیگه هم هست. و چون دنیای اون داستان مخلوق نویسندهاس، میشه ویژگیهای خودش رو براش تعریف کنه و نگران چراها و اما و اگرهای منطقی رایج نباشه. خواننده باید خودش رو با منطق اون داستان و اون دنیا تطبیق بده. سفر در زمان، چگونگی امکان این سفر و تبعاتش برای شخصیت(ها) یکی از همین موضوعات خیالی و بیانتهاست. کتاب دیوار ۱۳۵۸ با همین موضوع، به سفری از امروز به سال ۵۸ شمسی پرداخته. امیرحسین معلم زبان و جوانی کاملا معمولیه. تو کلاس زبانش بحثی سیاسی مربوط به سال های اول انقلاب پیش میاد و اشارهای به ترور شهید رجایی و انفجار ساختمون پاستور میشه. این بحث و آرزوهایی که خودش داشته در گوشهای از ذهنش میمونه تا اینکه خیلی اتفاقی راهی برای برگشت به گذشته پیدا میکنه. این راه از بین یه دیوار تو کوچه پسکوچههای محدوده خیابان انقلاب تهران میگذره. امیرحسین بعد بازگشت به گذشته سعی میکنه خودش رو با شرایط اونجا تطبیق بده. برای زندگی، همرنگ دوران شدن و کسب درآمد تلاش میکنه و در نهایت عاشق میشه. اما این وسط یه هدف اصلی داشته و اون جلوگیری از حادثه ۸ شهریور ۶۰ هست. داستان ریتم و پیشروی خوبی داره. خواننده رو برای اتفاقها مجاب میکنه. نویسنده استفاده خوبی از ساختمون پلاسکوی معروف کرده و به نظرم با این راهکار، داستان از نظر مکانی نه فقط برای تهرانیها که برای همه ایرانیها ملموس میشه. و در صحنه تلاش برای نجات رییس جمهور رجایی هم با هیجان بالایی همراه شخصیت میشیم و ... دیوار ۱۳۵۸ کتاب خوبیه. برخلاف خیلی از کتابهای ایرانی، سیاه نیست. امید و آرزو داره. تکلیفش با خودش روشنه و داستانی سرراست تعریف میکنه. تکبعدی نیست. ارزش خوندن و وقت گذاشتن داره. و به نظرم پایان هوشمندانهای هم داره.
(0/1000)
محدثه سلمانی
1402/6/21
0