یادداشت sky
7 روز پیش

مرگ در ونیز اثر توماس مان گوستاو فون اشنباخ یک نویسنده میانسال است که در عین شهرت و شختکوشی دچار بهم ریختگی روحی میشود و ترس از این دارد که نتواند کتابش را تمام کند اشنباخ برای بهتر کردن حالش تصمیم می گیرد به سفر برود و ونیز را برای این کار انتخاب می کند اشنباخ در ونیز یک نوجوان بنام تادزیو را در ساخل می بیند و خیره زیبایی آن نوجوان می شود و این مجذوبیت اتفاقاتی را به دنبال خواهد داشت ...🌼 داستان این نویسنده شبیه کسانی است که گاهی در زندگی متوقف می شوند و مانند ماشینی که در گل گیر کرده در یک جا در جا می زنند و در این زمان نیاز به یک الهام دارند تا محرک باشد برای حرکت ،تادزیو حکم همین محرک را برای اشنباخ داشت اما این محرک اگر تجربه چیزی باشد که قبل از آن، از آن گریز داشتیم یا مسیر خود را از آن جدا کرده بودیم می تواند فنا به دنبال داشته باشد اگر بخوام یک مثال براش بزنم مثل اینه که یک عمر از مشروب و الکل دوری کنی اما یهو بخاطر اینکه چشاش قشنگه، یه گالن مشروب از دستش بخوری ..🍃 یک اصطلاح هست بنام stalker(مزاحم ) که یجاهایی به این شخصیت نسبت دادن اما بنظرم این اصطلاح باید برای کسانی استفاده بشه که بیشتر از خودشون به بقیه آسیب میزنن چون استاک کردن خودش یک رفتار سمی آسیب زننده است ، آشنباخ با قرار گرفتن در معرض زیبایی که همیشه اون در هنر می دیدید و آنقدر براش فیزیکی نبود تبدیل شد به یک پیرمرد مزاحم و بیشتر از بقیه به خودش آسیب زد.....☘ دید اشنباخ به تادزیو مثل یک شیء هنری برای یک نقاشه که بخواد بکشتش و تمایلاتی که اشنباخ به تادزیو دارد احساسات سرکوب شده اش را بیدارمی کند اما داستان این کتاب درباره تمایلات همجنسگرایانه ممنوعه اشتباخ نیست بلکه درباره خطرات زیبایی محض برای یک هنرمند است...💚 یه چیز دیگه هم راجب این شخصیت هست که بنظرم خیلی درسته اینکه سرکوب احساسات و عواطف باعث فووران غیر قابل کنترلی میشود که شاید در صورت بروز آن احساسات اینگونه نمی شد.....🌷
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.