یادداشت فاطمه رجائی

سریال lost
        سریال lost را دیده‌اید؟
دو بار کرونا گرفتم. بار دوم بهمن ماه سال ۱۴۰۰ بود.
فقط من کرونا گرفته بودم. ۱۴ روز در اتاقم قرنطینه شده بودم. بیماری‌ام شدید بود و تا آن زمان چنان بدن دردی را تجربه نکرده بودم. آلرژی‌ام عود کرده بود و اگر دراز می‌کشیدم، سرفه‌های شدید امانم را می‌برید و نمی‌توانستم نفس بکشم. شب‌ها نشسته می‌خوابیدم و نیمه‌های شب که از خواب می‌پریدم، طوری درد داشتم که فکر می‌کردم آن شب هیچ‌گاه برای من صبح نخواهد شد.
تنها چیزی که در اوقات بیداری سرم را گرم می‌کرد، فیلم‌ها بودند. سریال lost را می‌دیدم. هر قسمت با چنان شگفتی در آن جزیره مرموز به پایان می‌رسید که با کنجکاوی شدید سریعاً به سراغ قسمت بعدی می‌رفتم.

این کتاب دوباره فرصت تصور جزیره‌ای اسرارآمیز را برایم بوجود آورد. دوباره دغدغه تامین غذا و آب و تقسیم آن ذهنم را درگیر کرد و دوباره دشمنی‌ها متحیرم کرد.

تعدادی شورشی و عده‌ای از ساکنان جزیره تاهیتی راهی جزیره‌ای ناشناخته در اقیانوس آرام می‌شوند ...
چرا این‌ها شورشی‌اند؟
چرا این عده متناقص و جمع ناپذیر با هم همراه می‌شوند؟ عده‌ای سفیدپوست و سیاهپوست!
چطور در جزیره زندگی را پیش می‌برند؟
این‌ها سوالاتی‌ست که جوابشان در ۶۳۸ صفحه از کتاب پراکنده شده و لذت پاسخگویی به آن‌ها را به خودتان می‌سپارم.
شخصیت‌پردازی عالی است؛ اصلاً فکر می‌کنم کتاب‌های روبر مرل نیازی به این تعریف و توضیحات ندارد.

〰️این کتاب از یک واقعه تاریخی الهام گرفته شده است؛ واقعه شورش بونتی.

〰️آیا کتاب را پیشنهاد می‌کنم؟
بله قطعااا، ولی برای هر سنی توصیه نمی‌شود؛ همچنین اتفاقات کتاب سوالاتی را در ذهن خواننده ایجاد می‌کند که پاسخگویی به آن‌ها دشوار است.( یا حداقل برای من بود.)

〰️ برخی شخصیت‌های کتاب:
میسون، مک لئو، جانسون، وایت، اسماج، بیکر، جونز، پرسل، هانت، مهانی، تتاهیتی، تیمی

🔴خطر افشای داستان:
ادعای برابری افراد و دموکراسی در کتاب خیلی به جریاناتی که می‌بینیم بی‌شباهت نیست.
عده‌ای که زور و امکانات بیشتری دارند بطور مداوم حق دیگران را پایمال می‌کنند.
در قرن ۲۱ کشورهایی هستند که سبک شورشیان بونتی جهان را می‌چرخانند!

پرسل تا پایان کتاب در تلاش بود که صلح را برقرار کند و جان همه را نجات دهد؛ ولی در نهایت صلح که برقرار نشد هیچ! همه به جان هم افتادند و علیه هم جبهه به راه انداختند و کشت و کشتار به راه افتاد.
تا اینکه در پایان کتاب، این تفکرات در ذهنش پرسه می‌زد.
«گهگاه دوباره به خود می‌گفت که زندگی هر انسان _جنایتش هرچه باشد_ مقدس است. اما اکنون دقیقا همین کلمه مقدس بود که از هرباری تهی مانده بود. چرا مقدس باشد؟ که بتواند باز هم جنایات دیگری مرتکب شود؟»
در تفکر ما، برای چنین مسئله‌ای چه جوابی وجود دارد؟
خبرها و آشفتگی‌های چندی پیش در ذهنم تداعی می‌شود.
بخوانیدش و فکر کنید ...

بیست مرداد ۱۴۰۴/ نوزدهمین یادداشت تابستان
      
150

19

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.