یادداشت سامان

سامان

سامان

1403/9/30

        حدودا سه چهار سال پیش اومدم بخونم و نتونستم بیشتر از سی چهل صفحه از کتاب رو بخونم و با خودم گفتم این چیه بابا؟! بعد از چند سال فرصت مجددی به خودم دادم تا رمان رو بخونم و این بار به پاسخ این چیه بابا رسیدم!
ناباکوف در این رمان یکی از پیچیده‌ترین و عمیق‌ترین شخصیت پردازی‌های تمام رمان‌هایی رو که خوندم رو انجام داده.آقای هامبرت که بی‌شک یکی از پلیدترین افرادی است که در ادبیات باهاش آشنا شدم. فرد سن بالایی که علاقه به رابطه جنسی به دختران کم سن و سال داره و خودش اسم « نیمفت» رو روی اونها گذاشته. با دختری تو این رنج سنی به اسم لولیتا آشنا می‌شه و در ادامه داستان هم مسیرشدن با او و اقدامات پلیدانه و شنیع همبرت رو نشون میده. در کنار اقدامات همبرت با افکار درونی او همراه می‌شیم. همبرت بارها و بارها از احساسات درونی خودش میگه.شکل روایت داستان هم به این شکل هست که هامبرت داره این سرنوشت رو برای ما به عنوان هیات منصفه تعریف می‌کنه. او به ظرافت و تبحر بالایی راست و دروغ رو با هم مخلوط می‌کنه. لولیتا به نظرم باید با تمرکز بسیار بالایی خونده بشه. تلاش هامبرت برای گول زدن ما و توصیفات درخشانی که می‌کنه حقیقتا حیرت انگیز و بسیار خواندنی بود. هامبرت یک هیولای زیبا است. هیولایی که ظاهر زیبایی داره ولی باید به این ظاهر زیبا توجه نکرد و پی به باطن خبیثش برد. برداشت خوانندگان اثر می‌تونه کاملا متفاوت باشه. برخی این داستان رو پورنوگرافی می‌دونند و فاقد ارزش. برخی با هامبرت دلسوزی می‌کنند و اون رو یه عاشق دلسوخته می‌دونند که حالا اشتباهاتی هم داشته و برخی هم مثل من اون رو فردی پلید می‌دونند...مثل همیشه این برداشت‌های متفاوت از یک اثر برای من خیلی جذابه و وقتی می‌بینم بحث‌هایی این چنینی سر یک اثری شکل می‌گیره، یه جورایی کیف می‌کنم. آنچه که در خوانش اول من از این داستان رخ داد و برداشتی که دارم همینی بود که عرض کردم، بعید میدونم حتی با خواندن مجدد اثر، نظرم نسبت به هامبرت تغییر پیدا کنه.
قلم ناباکوف ستودنی بود. لولیتا باید آرام آرام خوانده بشه. باید تحمل کرد اون بخش اول سخت کتاب رو که مباحث جنسی در اون پر رنگه و باید این رو دونست که خود ناباکوف معتقده تو این داستان دنبال پیام اخلاقی نیست . از اینکه بالاخره از ناباکوف خوندم بسیار خوشحالم و حتما باز هم از ایشون خواهم خوند. دریچه ای جدید در مسیر بی انتهای ادبیات برام باز شد و چه فتح الباب زیبایی بود.
      

0

(0/1000)

نظرات

تاکنون نظری ثبت نشده است.