یادداشت مهدی باقری
6 روز پیش
بیست و هفتمین کتاب صفر چهار در «آذرباد»، مرعشی داستان زنی را روایت میکند که نامش همنام با عنوان رمان است؛ زنی که در حاشیهی پاریس، در کمپ مهاجران غیرقانونی زندگی میکند. او با تسلطی کمنظیر بر زبان فرانسه، به عنوان واسطهای میان مهاجران و نهادهای اداری، پزشکی و بیمهای فعالیت دارد. اما این نقش، باریست سنگین: ترجمهی درد، استیصال، بیقراری و دلتنگی مردمانی که اغلب چیزی جز زخم و امید با خود نیاوردهاند. آذرباد با پرسشی ساده اما عمیق، ماهیت این بار را به چالش میکشد: «چرا باید مجبور باشد درد را، بیقراری و دلتنگی و استیصال را به زبانی دیگر ترجمه کند؟» تمهای محوری رمان، حول مهاجرت، هویت، زبان و بار مسئولیت شکل میگیرند. آذرباد، در مقام مترجم، نه تنها باید واژهها را انتقال دهد، بلکه بار احساسی و روانی آنها را نیز درک و منتقل کند؛ گویی خود نیز همزمان قربانی و نجاتدهنده است. مرعشی با زبانی شاعرانه، سرشار از جزئیات حسی و توصیفهایی دقیق، فضایی سرد، واقعی و گاه کابوسوار را میآفریند که در آن شخصیتها هر لحظه در تقابل با مرزهایی پنهان یا آشکار قرار میگیرند؛ مرزهایی میان زبانها، فرهنگها و هویتها. سبک نگارش مرعشی همچون آثار پیشیناش، مبتنی بر نثری روان و تأثیرگذار است. او با جملات کوتاه، توصیفهای تصویری و گفتوگوهای موجز، موفق میشود جهانی ملموس و باورپذیر خلق کند؛ جهانی که در آن انسانها با تمام زخمها و امیدهایشان حضور دارند.
(0/1000)
نظرات
تاکنون نظری ثبت نشده است.