یادداشت zeynab
1404/5/22

باری دگر به آغوش آنی پناه بردم... آنی عزیزم که برایم تنها رفیق کودکی ام نبود بلکه در سال های سال با من قدم زد . هر باری که من نمیتوانستم زندگی را طاقت بیاورم ، گریزی به فیلم او میزدم و خاطراتش را به یاد می آوردم این بار نیز درگیر اسلامپ شدید بودم نمیدانم چهگونه بود که نمیتوانستم حتی یک خط کتاب بخوانم ... کتاب صوتی که در تمام احوال آسان بود، دشوار گردید ! این بازگشت برای خواندن کل مجموعه بسیار دل انگیز بود . دوباره علاقه شدیدی به کار کردن . درس خواندن و کتاب خواندن پیدا کردم گوییآن همه دلتنگی و ناتوانی به یک باره از بین رفت ... و شوق شکوفه زد ! با حس و حال خوب پیش میروم برای خواندن جلد دو ♡
(0/1000)
𝘔𝘢𝘩𝘴𝘢
1404/5/26
0